ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

آنا و الینا 6 (قسمت آخر )

آنا علاوه بر حس فاعلی گاه یه حس مفعولی هم داشت اما غلبه با حس فاعلی اون بود . اگه خودشو با حس فاعلی ارضا می کرد کاری  به این نداشت که مثل یه زن باهاش ور رفته شه . با این حال الینا گاه با سینه هاش بازی می کرد انگشتاشو فرو می کرد توی سوراخ کون آنا .
-الینا حس می کنم  برای اولین باره که می خوام با هات سکس کنم . نمی دونم چرا این احساس بهم دست داده
-اگه من تونستم یه پاسخی برای همین پرسش خودم پیدا کنم بهت تقلب می رسونم .
 -تو چقدر خوبی . چقدر این لباس زیر توری بهت میاد . اندامتو خیلی بر جسته تر نشون میده .
-خیلی چاقم ؟
 -نه .. تپلی .. چاق چیه . باید از این هم چاق تر شی ..
کف دست آنا رفته بود رو لباس زیر نرم الینا خیلی آروم اونوداد بالا . برهنه اش کرد . لباشو گذاشت رو سینه هاش . الینا دستاشو فرو برد لای موهای آنا ..
-اوووووههههههه نهههههههه آنا .. آنا.. کسمو بخور .. میکش بزن .. از هیجان دارم می میرم . یه حس خوبیه . نمی دونم چه جوری بگم .. من حالا بیست ساله با توام . پس از بیست سال با هم بودن  حالا اومدیم که تا آخرش با هم باشیم . هیشکی کاری به کارمون نداشته باشه .
 آنا ساکت بود ..
-ببینم کست رو بخورم یا برات حرفای عاشقونه بزنم .
-هر دو تاش .. هر دو تاش
-دوتایی که با هم نمیشه .
 -منم عشقو سالهاست که با تمام وجودم حس می کنم .
 انگشتاشو فرو کرده بود توی کس الینا تا بتونه با لب و زبونش حرفای دلشو بیرون بده ..
 -تو خیلی خوبی الینا . که منوبا همه کم و کسری قبول کردی .
-اوووووخخخخخخ .. بگو .. بگو .. بازم بگو.. -بدون تو من هیچی نیستم .
 -خوب می دونی چیکار کنی آنا .. با انگشتات داری منو به آتیش می کشونی .. با حرفات  داری منو می بری به آسمونا .  اگه منو این جوری ار گاسمم کنی قبول نیستا . من کیرت رو هم می خواما .
 -باشه اون که سالهاست مال توست . مال تو ..
زمزمه های علشقونه اونا ادامه داشت تا این که لباشون رو لبای هم قرار گرفت ولی انگشتای آنا از کار نیفتاد . الینا از هوس شدید لبای آنا رو گاز می گرفت . سینه های آنا رو سینه های الینا می غاتید و هوس کیرشو زیاد تر می کرد . آنا حس کرد که تونسته الینا رو ارضاش کنه .. چون متوجه خیسی رقیقی روی دستش شده بود و اون آب کس  زنش بود .
 -بازش کن عزیزم . پاهاتو بازش کن .  کیر آنا به آرامی وارد کس همسرش شد .
-می دونم چون ار گاسم شدی حال نمی کنی ..
 الینا دو دستی گوشای آنا رو کشید و گفت من اول بهت چی گفتم ؟ گفتم که تا با کیرت منو نکنی حساب نیست ...
 آنا سرعتشو زیاد کرد . حس کرد که کیرش توان کیر یک مرد رو پیدا کرده . به همون تیزی و به همون شقی . . الینا هم لذتی رو حس می کرد که تا به حال سابقه نداشت . لذتی همراه با آرامش ..
 -الینا داره میاد .. داره می ریزه
- تو همیشه همین بودی . دست و پا چلفتی و عجول
 -این جوری نگو من دلم می شکنه.
 -شوخی کردم . ولی تا صبح باید به من حال بدی . ..
 آنا چشاشو بسته بود و به حرکت آب کیرش توی کس الینا فکر می کرد .
 -دوستت دارم الینا
-عشق منی ..
 -زندگی منی ..
 -بی تو هیچم ..
-منم بدون تو نیستم .
   در حرکت بعدی آنا الینا رو بر گردوند تا  کون بر جسته و قمبل شده اونو ببینه . انگشتشو فرو کرد توی کون زنش ..  با لباش آروم آروم کون و کپل الینا رو میکش می زد ..
-عزیز دلم کیرت بلند میشه که بخوای بکنی توی کونم ؟
-چی فکر کردی . من حالا شوهرتم و مسئولیت سنگینی دارم . من یک مرد هستم .
-ولی تو که عین منی .عاشقتم عزیزم . عاشقتم . من فقط به خاطر سکس نیست که عاشقتم آنا . تو تمام وجود منی . از همون لحظه ای که به دنیا اومدم و تا اون لحظه ای که  چشامو به روی این دنیا می بندم .
-با من از رفتن نگو .. حالا وقت موندنه ..
-نه حالا وقت یه چیز دیگه هست آنا!
 -وقت چیه؟
 -وقت اینه که کونمو بلیسی .. به سوراخش زبون بزنی . هر وقت که کیر شل و ولت صاف وایساد بکنیش تو کونم تا بهم مزه بده ..
 -اوه ..دا ... دا .. گرفتم ..
 - عزیزم این منم که باید بگیرم .
 آنا  دو تا دستاشو رودو طرف کون الینا قرار داد  حس کرد که کیرش یه توان فوق العاده ای پیدا کرده . ده دقیقه پس از انزال تا اون حدی که بتونه اونو بکنه توی سوراخ کون زنش و ایستادگی داشته باشه شق شده بود . الینا لذت می برد از این که کیر شوهرشو توی کونش حس می کرد . حرکتی با دردی خفیف ولی یه حس خوبی رو در الینا به وجود آورده بود . از این که می دید آنا اعتماد به نفسش زیاد شده ..
 -بکن .. کونموبکن .. هر جوری که دوستش داری و دوست داری بکن ..
الینا جیغ می کشید . دستای آنا رفته بود رو سینه های الینا .. دقایقی بعد الینا بود که داشت با کون آنا بازی می کرد . شاید آنا در اون لحظات به این حرکات نیازی نداشت ولی لذت می برد از این که زنش با سوراخ کونش بازی می کنه .. از این که لباشو می ذاره رو سینه هاش . تا حدودی هم نگرانی الینا رو درک می کرد . شاید زنش از این می ترسید که اون بره و به مردای دیگه کون بده .. ولی این جورا هم نبود . اون می تونست تمام نیاز خودشو با زنش قسمت کنه . چهار پنج ساعت داشتن با هم ور می رفتن .. وقتی صبح از خواب پا شدن هر کدوم طرفشو متهم می کرد که زود تر خوابیده ..
-عروس خانوم پا شو بریم که منتظرمونن .
-کی ؟ بابا مامانامون ؟ -
نه بابا خبر نگارا .. -
میگن آنا داریم مشهور میشیما ..
-آره مشهور و یه خورده هم باید اقتصادی فکر کنیم .. باید هوای ما رو هم داشته باشن .
 -فکر می کنی از این هم پولدار تر شیم آنا ؟ ..
 آنا نگاهی به الینا انداخت و منظورشو گرفت .. یه شطرنجی رو با هم بازی می کردند که تا آخر عمرشون  ماتی در کار نبود .. پر از کیش بود ولی مات نداشت .. آنا ظاهرا کیش شده بود ...
-عزیزم الینای من وقتی که همدیگه رو داریم یعنی بزرگترین ثروتهای دنیا رو در اختیار داریم دیگه از اینی که هستیم نمی تونیم پولدار تر شیم .. پایان .... نویسنده .... ایرانی