ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 99

نادیا جون خوشگل من بگو من چیکار کنم . برات چیکار کنم . می خوام راضیت کنم . ارضات کنم . باهام حال کنی .. ازم گله ای نداشته باشی .. -عزیزم می خوام بذارم به عهده خودت . دوستت دارم . چون ازت خوشم میاد می خوام که در کارت موفق باشی .. خودت حالمو ببین . یه همجنس باز خوب زن اینه که وقتی داره به طرفش حال می ده حال اونو ببینه . عکس العمل هاشو بر رسی کنه . تغییر رفتارشو ببینه و اون وقت گازشو کم یا زیاد کنه .. می خواستم کاری کنم که مرسده جون دیگه خود کار شه . کس چرخونی همچنان ادامه داشت . -وااااااااایییییییی اییییییییی .. دختر دختر کسمو داری آبش می کنی .. انگار گوشتش داره بخار میشه .. یه خورده بذار واسه بقیه بمونه -نادیا خوشم میاد که خوشت میاد .. یه کاری کن که همون جوری که تو خوشت اومد و لذت بردی منم بتونم به آخر کیف و عشق و حال برسم .. پاهامو به دو طرف بیشتر بازشون کردم تا این که اون در حال غلتوندن کسش بتونه با آزادی عمل به جاهای دیگه ام دست بزنه .. نوک سینه هامو می کشید و لبامو می بوسید رفته رفته سرعت کارشو زیاد تر کرد . با حرکات خودم راهنمایی اش می کردم که چیکار کنه و چه جوری ادامه بده . اون به خوبی می دونست باید از چه راهی وارد شه . یه لحظه  لبمو کج کرده و آروم بهش گفتم عزیزم فقط خودتو بذار جای من فقط خودتو بذار جای من .. می خواستم اونو متوجه خواسته من و خواسته خودش کنم . اون انتظاری رو که از خودش و از سکس و از طرفش داره چیه .. اون به خوبی مطلبو گرفته بود . با حداکثر توانش تلاش می کرد .. طوری کرده بود که دستام از هوس می لرزید و به زور بر خودم مسلط بودم . کسمو داغ داغش کرده بود . هوس و داغی  به چشای منم سرایت کرده بود .. نمی تونستم به جایی نگاه کنم . پلکامو رو هم گذاشته بودم . منتظر لحظه آخر بودم .. اون لحظه هم رسید ولی من نمی تونستم هیچ حرکتی بکنم فقط به حرکت موج مانند هوس در زیر سینه ها و روی کس و دورش فکر می کردم . دلم می خواست به حال خودم باشم .. چشام هنوز بسته بود و در یه حالتی بین خواب و بیداری قرار داشتم . مرسده کارشو با موفقیت انجام داده بود . در همین حالت خلسه و خماری صدای مونا رو می شنیدم که چند بار کف دستاشو زد به هم و مثلا داشت به مرسده آفرین می گفت . -آفرین دختر خوب نادیا رو خوابش  کردی .. من که از اون راحت تر  گاسم میشم .. چشامو باز کرده و یه لبخندی به هر دو تاشون زدم . مونا لباشو گذاشت رو لبام و دستشو گذاشت رو کسم و باهاش ور می رفت . پس از چند دقیقه از رو تخت اومدم پایین .. مرسده رو بغلش کرده گفتم دختر تو نمونه ای . معرکه ای می دونی باید چیکار کنی تا به یه زن یه حال حسابی بدی .. طوری کیف می کرد که  انگاری یه استاد در جه یک و سختگیر دانشگاه بهترین نمره رو بهش داده باشه و پیش بقیه ازش تعریف کرده باشه . -هرچی باشم شاگرد نادیا جون و مونای گلم نمیشم -مرسده جون دیگه این قدر شکسته نفسی نکن . من که خودم کارتو دیدم و حست کردم . مونا جون هم که اثرشو دید .. -ولی خب مونا سلیقه اش نمی گیره که من در خدمتش باشم . -مرسده اون دوستت داره . اون دختر با حوصله ایه .. تو هم باید باحوصله باشی . وقتی دارین به هم حال میدین دیگه فقط باید به همین فکر کنین . از این افکار الکی رو که من زورم بیشتره و من خوشگل ترم و من ظریف ترم و از این چیزایی رو که یه حس خود بر تر بینی ایجاد می کنه بریزین دور .. اونا به هم نزدیک شده و من داشتم واسه خودم حرف می زدم . ظاهرا حرفای من به دل اونا نشسته بود . دوتایی شون در آن واحد به هم حال می دادند ولی معمولا یکی باید فعالیت خودشو زیاد تر می کرد و سلطه خودشو بر اون یکی نشون می داد . مرسده شیر شده بود . از طرفی مونا هم تازه از راه رسیده حشری بود .. مرسده امونش نداد . سرشو اول گذاشت لاپای مونا و  بالای سرشو به کس فشار داده و با حرکات چرخشی خود صدای هوس مونا رو بالا برده بود . . خودشو بالا تر کشید و سینه هاشو هم رو سینه های مونا می مالوند . مونا از هوس زیاد دستا و پاهاش به دو طرف باز شده بود و همش مامانشو صدا می زد . مونا جون مگه داری کتک می خوری که همش داری مامان جونتو صدا می زنی ؟/؟-مرسده طوری داره کتکم می زنه که درد نداره ولی مثل یک کوه هوس افتاده سرم .. از تماشای اون دو نفر لذت می بردم . از این که دوستان خوبی پیدا کرده بودم خیلی خوشحال بودم . ولی حیف که نمی تونستم مدت زمان زیادی رو اونجا بمونم . دلم برای خونواده ام تنگ شده بود . حتما بابا هم دلش واسه سکس با من تنگ شده .. . داداش نویانو نمی دونم دیگه چیکار می کنه .. حتما اونم دوست دختر گرفته . این موبایل منم که همش خاموش بود . می دونم خیلی دلواپس من شدن . با این آسمون ریسمونی که به هم بافته بودم بعید نبود که حرفامو باور نکرده باشن .... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی 

0 نظرات:

 

ابزار وبمستر