ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسربد , مامان دلسوز

بعضی ها میگن آدم صد تا پسر بزرگ کنه و یه دختر بزرگ نکنه . البته این بیشتر حرف مرداست که  دختر اعصاب آدمو خراب می کنه و پسرای مردم میان واونا رو از راه به در می کنن ولی من عکس اینو میگم . سه تا دختر شوهر دادم و این جور زجر نکشیدم که از دست پسر یکی یدونه ام هومن کشیدم . از اون تخس ها بود . دختر باز .. فیلم سکسی ببین , درس نخون و لپ تاب باز که تا صبح با این کامپیوترش معلوم نبود داره چیکار می کنه . از مدرسه که میومد  ناهار می خورد و می خوابید و از چهار بعد از ظهر تا اول نیمه شب رو کامپیوترش بود . یه بار سرزده رفتم اتاقش . عادت نداشتم این جوری برم ولی نمی دونم چی شد که رفتم دیدم رو فیس بوک عکس یه دختر لختیه که کسشو نشون داده .. فوری صفحه رو عوض کرد و ارث پدر طلبکار شد که چرا سرفه نکردم . هفده سالش بود .هومن جونو خیلی دوستش داشتم و از همین حالا داشتم به این فکر می کردم که چه جوری می تونم با پارتی بازی براش معاف جور کنم . سی سال ازش بزرگ تر بودم . اون حتی گاهی وقتا یه جور مخصوصی نگام می کرد که اصلا خوشم نمیومد . اصلا دوست نداشتم یه حسی داشته باشه به این که بخواد با مادرش سکس کنه . من با این که یک زن حشری بودم اصلا هیچوقت به این فکر نیفتادم که دست مرد دیگه ای به من برسه . پسر همسایه که سر کوچه سوپری داشت با کمال پررویی چند بار برام زنگ زد که می خواد دوست پسرم شه و منم بهش گفته بودم که بار آخرت باشه به مامانت میگم . وقتی تهدیدش کردم گفت تو که منو نمی شناسی . می خواست رد گم کنه . انکار کرد که کیه و گفت من دوست اسد هستم به دروغ اسم اونو گفتم که مثل حالا شر نشی . ولی می دونستم که خودشه . صداشو به خوبی می شناختم . پررو می گفت جاشو هم دارم تو یه زن جا افتاده ای با تجربه ای . هم می تونی خوب حال کنی هم خوب حال بدی . بی تر بیت می گفت تو به کیر های تازه نفس نیاز داری که تو رو جوون کنند .  یه بارپسرم هومن  رفت  آمپولم بزنه شورتمو یکسره تا زانو کشید پایین . چند ثانیه هم مکث کرد . داشت کون گنده و تپل و سفید منو دید می زد . پسره بی حیا . چیزی نگفتم تا روش زیاد نشه . اگه یه حرف تند هم بهش می زدی قهر می کرد می رفت و حالا بیا نازشو بکش و برگردونش . دلم می سوخت . نمی خواستم معتاد شه  . باباش که از صبح تا شب بود سر کار . وسط شهر یه میوه فروشی بزرگ داشتیم که یکسره باز بود . دوروز بود که به جای یه ساعت سه ساعت می خوابیدم و وقتی هم که بیدار می شدم تا سه ساعت بعد هم چرتی بودم . روز سوم با یه وضع عجیبی روبرو شدم . شورتم تا نیمه پام و رو زانو پایین  کشیده شده زیپ دامن منم باز بود .. یعنی چه . داشتم به این فکر می کردم که اون ممکنه آمپولم زده باشه و یادم رفته باشه شورتو بکشم بالا ؟/؟ نه من که امروز آمپول نزدم . تازه زیپ دامنو به وقت آمپول خوردن باز نمی کردم . بالای کونم یه چسبندگی خاصی رو حس می کردم . درد عجیبی هم در سوراخ کون و کسم حس می کردم . طوری که به نظر میومد کسمو گاییده باشه ولی موفق به فرو کردن کیرش توی کونم نشده .  اعصابم خرد شده بود . چندروز پشت سرهم بود که بعد از غذا می رفت از یخچال واسم آب انبه می آورد . یعنی یه چیزی توش می ریزه ؟/؟ یا آب میوه خوابم میاره ؟/؟ من که قبلا این جوری نبودم . فرداشم همین بر نامه تکرار شد و اون کلی از خواص انبه واسم گفت که اعصابو آروم می کنه مامان و تو رو با نشاط می کنه با این که خیلی خسیس بود ولی اینجا رو واسم ولخرجی می کرد . -مامان دعوت من .. تو که نمی خوای پول بدی -پسرم پول بابات که از پارو بالا میره .. اینا همش مواد شیمیایی داره . میوه خالصشو بابا ت داره . -آره مامان اون انبه اصل داره .. پسره پررو به یه چیز دیگه اشاره می کرد . آب میوه رو از دستش گرفته و اونو فرستادم یه وسیله ای برام بیاره در همین فاصله آب میوه رو گذاشتم زیر تخت .. اونم وقتی که بر گشت یه دستت درد نکنه تحویلش دادم که به فکر لیوان خالی نیفته .. حدسم درست بود . اون وقتی که فکر کرد من خوابم شورتمو کشید پایین . زیپ دامنمو  باز کرد گه راحت تر اونو بده بالا . نمی دونستم باید چیکار کنم . از این حرکتش خیلی بدم اومده بود . نمی خواستم اون تابویی که بین من و اون هست شکسته شه برای تر بیت اون باید صبوری پیشه می کردم . کف دستشو گذاشته بود رو کسم . باهام ور رفت . کونمو فشارش گرفت . لعنت بر تو اشکم داشت در میومد . خیلی مراقب بودم که نفهمه که من بیدارم . داشت گریه ام می گرفت . اون  قصد گاییدن منو داشت و من نگران بودم که نفهمه بیدارم و نترسه . یه خورده که با کسم ور رفت حس کردم که کسم خیس کرده . این تا حدودی طبیعی بود . کونمو از وسط بازش کرد . کیرشو اول به کونم مالید فشارش داد تا اونو توی سوراخ فروکنه از درد به خودم می پیچیدم . مگه زوره پسر کیرت نمیره توی کون . من که بیدار نیستم به توی عوضی بگم برو کرم بر دار بیار .. خودش خسته شد رفت سراغ کس . کیرشم کلفت بود . کون گنده منم سوراخ خیلی تنگی داشت . باباش که یه بار منو از کون گاییده بود تا یه ماه نمی تونستم بشینم . ولی کیرشو که مالید به کسم خیلی راحت راهشو پیدا کرد و رفت . اشک چشام خشک شده و جای اون از چشای کسم داشت آب میومد . هومن بی خیال خیلی تند داشت کسمو می گایید . دهنمو. به بالش فشار می دادم تا از هوس زیاد جیغ نکشم . چه حالی می داد . عذاب می کشیدم ولی عذابی که با لذت بود . شهر بانو شهر بانو یه خورده به خودت فکر کن . عیبی نداره .. بالاخره آدم میشه . زود واسش زن می گیرم تا هوس گاییدن مامان از سرش خارج شه . ولی محبت و عشق من و اون چی . وقتی با سرعت سوزنده و هوسناکی کسمو می گایید دیگه افکار منفی رو از خودم دور کرده بودم کمرم سنگین شده بود . هوس در تمام بدنم ریشه  زده بود و راستی راستی خوابم گرفته بود .. پسر من بهت چی بگم فکر اینجاشو نکرده بودم . کیرشو از توی کسم بیرون کشید نمی تونست جلو گیری کنه . اونو آروم رو کونم مالید و خیلی ملایم آبشو ریخت روی کونم . دستمال آورد و پاکم کرد . نتونست شورتمو بکشه بالا . واسه بالا کشیدن زیپ دامن هم باید دستشو می ذاشت زیر من کونمو بالا می آورد تا راحت زیپو ببنده اونم بی خیال شد .. از خونه رفت بیرون . من به شدت اشک می ریختم . خیلی ناراحت بودم . چرا باید این کارو کنه ولی خیلی زود آروم گرفتم . کمردرد و هوس زیاد و این که ار گاسم نشده بودم به شدت عصبی ام کرده بود .. وقتی یه کیر خلافی رفته بود توی کسم و دیگه تا آخرش نرفته بود دیگه حس بدی داشتم . فکر می کردم تمام کیر های دنیا رفته توی کسم . همه منو گاییدن .. رفتم حموم خودمو شستم و اومدم بیرون . یه میکاپ درست انجام دادم . تصمیممو گرفته بودم . زده بود به سیم آخرم . رفتم طرف مغازه اسد خان .. حس کردم با این نوع آرایش ده سال جوون تر شدم . مشتری نداشت .. -اسد خان من خیلی ناراحتم .-چی شده حالا تو و دوستت دست به یکی می کنین .. رنگش پریده بود . -متوجه نمی شم . جریانو واسش تعریف کردم . من که خودم می دونستم از همه ماجرا خبر داره . -شما جوون خوبی هستید و فهمیده . می خوام برم خونه اش ببینم چیکار می تونه بکنه . جرات داره همون کاری رو که می خواد باهام انجام بده یا نه . واسه همین سعی کردم به خودم برسم .. تازه بهم آدرسم داده بود .. -اگه اجازه میدین با شما بیام . -از کاسبی میفتی . -من برای شهری خانوم هر کاری می کنم . همسایه به این خوبی و نجابت .. دلم می خواست همونجا در پستوی مغازه یه جایی بود و منو می کرد ولی باید با سیاست پیش می رفتم . -اتفاقا من کلید اونجا رو دارم . دوستم بهم گفت که براش مشتری اگه گیر آوردم بفروشم -مگه شما بنگاه دارین -نه رفاقتی واسه دوستانه .. مغازه رو بست . منو سوار ماشینش کرد و با هم رفتیم .. یه آپارتمان شیکی بود ولی نظافتش نشون می داد که خونه باید در اختیار پسرا بوده باشه . -دوستت که نیست این جا ولی من جای مادرش هستم نباید به من جسارت کنه . -خواهش می کنم شهری خانوم . اگه جسارت نمیشه باید گفت شما خیلی خوشگل و جوون هستین . شاید فکر کرده هنوز ازدواج نکردین -دارین منو دست میندازین -نه باور کنین .. با این که می دونستم واسه گاییدن من داره پاچه خواری می کنه ولی لذت می بردم . -حالا شما به بزرگی خودتون اونو ببخشین . -ببینم شما دوست دختر خودتونو میارین اینجا ؟/؟ کار خطر ناکیه . اگه بار دار شه و این حرفا چی -نه من که اهل این حرفا نیستم .. ای اسد خان .. من که می دونم تلفن کار خودت بوده . حالا اینجا رو شریک داری یا نه نمی دونم . باید یه چراغ سبزی نشون می دادم . -من توصیه نمی کنم کار بد انجام بدین ولی سعی کنین دنبال زن شوهر دار و دختر نباشین یه بیوه خوبه -ولی بعضی از زنای شوهر دار هستند که خوب ار ضا نمیشن و نیاز دارن .. می خواستم خودمو بندازم تو بغلش و بگم مث من . مث کن که سه تا دختر دارم و پسرم منو گاییده و به راه کج هدایت کرده . حالا تو باید منو بکنی .. -حق با شماست .. دو تا از دگمه های بلوزمو باز کردم . مانتومو در آورده بودم . -ببینم اگه یه زن شوهر دار بخواد با شما باشه وجدان شما اجازه میده ؟/؟ نسبت به همسر اون زن ؟/؟ -آره اگه اون خودش راضی باشه چه ایرادی داره . انسان آزاده . قانون دست و پا گیر ازدواج که نباید اونو یه عمر از خوشبختی و لذت و راحتی دور کنه . -اسد کار خودت بود ؟/؟ راستشو بگو -به یه شرط راستشو میگم . دلت می خواد ؟/؟ دیگه خودمو گاییده شده و زیر کیر اون رفته می دیدم . نگاهمونو به هم دوخته بودیم . دلم می خواست منو ببوسه و شروع کنه . چشامو خمار کرده لبامو گرد کرده بودم . به طرفم نزدیک شد . دیگه خودمو به آرزوم رسیده و زیر کیر اون رفته می دیدم . بغلم کرد و منو به خودش فشرد . لباشو رو لبام قرار داد . به لخت شدن و لذتهای بعدی سکس فکر می کردم . باور نمی کردم باور نمی کردم که این قدر راحت دارم تسلیم می شم ولی چرا همون جوری که باور کردن این که زیر کیر پسرم رفتن برام سخت بود اینجا رو هم باید باورش می کردم زیپ شلوارمو کشید پایین . چقدر هیجان داشت .  از لحظه شروع حرکتش تا اون لحظه ای که به مر حله آخر نزدیک می شد هر لحظه شو حس می کردم که دارم جوونتر می شم . چه احساس قشنگیه که آدم فکر کنه دوباره داره متولد میشه . با یه کیر تازه . با یه جوونی که جوانی خودشو بهش القا کنه . تازه نفس و جوندار . هیشکی هم نمی فهمه . آخرای در آوردن شلوارم خودم کمکش کردم . خودم زود تر رفتم رو تخت قرار گرفتم . خوب بود دو نفرمون می تونستیم روش جا شیم . چقدر خوب وارد بود با دندناش شورتمو می کشید پایین و با زبون و دندون با کسم ور می رفت . میکش می زد گازش می گرفت . من چقدر خیس کرده بودم . -شهری شهری جون .. قیافه ات مث دختراست . حرکتت هم مث اونا و کست مث اوناست ...-مبالغه می کنی ؟/؟ -من با هیشکی تعارف ندارم .. ولی تو دلم گفتم  اگه کونمو بکنی دیگه حتما می فهمی که خیلی توپ  هستم . واسه این که داغ ترش کنم افتادم روش و کیرشو با اشتها گذاشتم توی دهنم . اونم مث مردای دیگه از این ناحیه خیلی سست نشون می داد .. -شهری شهری .. کیرم .. حال می کردم که واسه من شق کرده . اون لحظه خودمو ملکه زنان دنیا می دیدم . شاید بالاتر از اونا . چون بایکی که دوبرایرش و شایدم بیشتر از من سن داشت در حال سکس بودم . دقایقی بعد بیرحمانه داشت منو می گایید کیف می کردم جیغ می کشیدم . دو تا سینه هامو محکم با دستاش داشت و کیرشو با فشار و آخرین زورش می زد ته کسم و درش می آورد . -جووووووووون جوووووووووون چه حالی میدی .. چقدر خوش کیری اسد .. -هر وقت خواستی بیا . من و مغازه ام در بست در اختیارتیم . وقت و بی وقت واست تعطیلش می کنم . تعطیل تعطیلش می کنم . کس و کون شهری رو عشق است . از این حرفای لاتی اونم خوشم میومد . داشتم فکر می کردم که در کدوم حالت گاییده شدن می تونم به ار گاسم برسم که دیدم کارم داره تموم میشه . اسد پرشور و حال و خوش تیپ و خوش هیکل کارشو کرده بود .-آهههههههه آههههههههه اسد جون اسد اسد . وقتی که دید من در حال کیف کردن و رسیدن به اوج هستم کیرکلفتشو  به لبه های کسم چسبونده و اونو تا ته می فرستاد . دستشم روی کسم می گردوند اسد داره میاد داره میاد .. داره میاد .. همین جور داره ازم می ریزه .. ببین دارم می لرزم . تمام بدنم  در حال لرزیدن بودند . ولم نکن .. بزن کسمو بزن . دستتو ول نکن .. .. یه خورده صبر کن فقط یه دقیقه .. آخرای حرکت لذتی من بود که اون با چند تا پرش کیری همچین آبی ریخت توی کسم که  فکر کنم پنج تا آب کیر شوهرم در هر وهله می شد . -اسد بازم تشنه مه بازم کیرتو می خوام .. -شهری جون چقدر تو با حالی . کست دیگه سیر شده . حالا کونته که آب می خواد . آب می خواد .. -نه تنگه اونجا دردم میاد .. اسد کیرشو مالوند به کونم . با آخ و واخ هام هوسشو زیاد تر می کردم . کیر کلفتش به کونم حال می داد . از بس آبشو خالی کرده بود توی کسم حسابی کونمو گایید . بذار بکنه منو تا هر چقدر که دوست داشته باشه . نیمساعت کونمو گایید تا چند قطره ای هم ریخت توی سوراخ کون . بعدش دوست داشتم بغلش بزنم باهاش حرف بزنم . احساس منو درک کنه از این که پس از سالها ازدواج چقدر سخت بوده که خودمو در اختیار یه مرد دیگه قرار بدم . راستش من در 47 سالگی یعنی سن فعلی خودم مامان بزرگ بودم . اونم منو درک کرد . همراهیم کرد . خیلی احمقانه بود اگه می گفتم که عاشقش شدم . چون من فقط سکس با اونو می خواستم . .. وقتی به خونه بر گشتم داشتم رو ابرا پرواز می کردم . به سری بعدی فکر می کردم که برم زیر کیر اسد . پسرم وقتی منو اون جور بشاش و شاد مان دید گفت چه خبره مامان . انگار که مثل عروس خانوما بال در آوردی .. -نمی دونم شاید اثر اون آب میوه ای باشه که زحمتشو می کشی و هر روز میدی به من تا ویتامین بدنم زیاد شه . گل از گلش شکفت .. داشتم به این فکر می کردم که هومن  عزیزم منو آماده کرده و تحویل اسد خان داده و این اسد خان هم فکر و جسممو آماده کرده تا راحت تر با پسرم سکس داشته باشم . حالا خیلی راحت تر می تونم به هومن  بگم که مادر فدات شه من بیدارم و حواسم هست که داری چیکار می کنی . نترس مادرت هم مث تو انسانه و احساس و نیاز های یک انسانو درک می کنه .... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

4 نظرات:

نويد گفت...

سلام ايرانننننننننيييييييييي :)

خيلي ممنون كه به نظر من و كساني كه داستان هاي مامان رو ميپسندن توجه ميكني .
اين داستان هم بسيار خوب بود. توو داستان هاي بعدي در مورد سكسايي كه مامانه با ديگران داره بيشتر بنويس .
ممنون ايراني

ایرانی گفت...

سپاسگزارم نوید جان از پیامت .. چشم حتما به این سبک هم می نویسم . به نوبت و به موقع این کار رو می کنم . هر چند داستانهای سکس با مامان مخالفان زیادی هم داره ولی طرفدار هم زیاد داره . و مطمئن هستم نود و نه درصد این علاقمندان واسه مادراشون احترام قائلند و اصلا فکرای بد به سرشون نمیفته حالا بعضی ها حساسن . یه دوستی هم داستان می خواست که سکس مادر با بقیه رو بنویسم و پسره سکس نداشته باشه . در هر حال به سبک های مختلف خواهم نوشت . ولی از اونجایی که تعداد داستانهای تک قسمتی که می تونم بنویسم کمه همیشه هم نمیشه از مادر گفت برای تنوع داستانهای دیگه و ابتکاری هم لازمه . شاد و پیروز باشی . عیدت مبارک ....ایرانی

رضـــــــــا بــــــــــــمــــــــــب گفت...

سلام امیر جان خسته نباشی راستش گوشیم دیگه امیر سکسی رو وا نمی کنه لطفا اگه اون داستانی که سفارش داده بودم رو نوشتی به ایمیلم بفرست و اگه نه که دیگه....
waveandgroom20@gmail.com

ایرانی گفت...

سلام به آقارضای گلم سال نو شما مبارک .. از اونجایی که دم عید بوده و این داستان هم که خواسته بودی که سکس پسر با 6 نفر به طور جدا گانه بود خیلی طولانی در میومد هنوز موفق به نوشتنش نشدم . راستش دو سه هفته پیش به صورت تیکه بندی دو قسمتشو نوشتم دیدم اگه بخوام ادامه بدم از دوازده سیزده قسمت هم می گذره گفتم باشه برای فرصتهای مناسب بعدی و شاید مهم ترین عاملی که در هفته های اخیر داستانهای مامان و پسر هرچند کوتاه می نویسم و منتشر می کنم به خاطر این باشه که بد قول نشده باشم و یه جوری جبران کرده باشم . ولی من معمولا ارتباط ایمیلی با دوستان ندارم البته علاقه دارم ولی یه خورده رعایت می کنم . البته دوستان همه عزیزان و سروران و نور چشم من هستند ولی مسائل امنیتی از زوایای دیگه رو هم باید در نظر داشت . یک خواننده رو ممکنه اذیت نکنند ولی یک نویسنده ممکنه از زوایای دیگه تهدید بشه اگه در فضای سایبری شناخته بشه . در هر حال رضا جان سال خوشی رو برای تو و خانواده آرزومندم و امیدوارم دوستان درکم کنند . حتی دوستان در عرض یک هفته فقط دو سه پیام برام فرستادند اونم اکثرا مجردند و دغدغه و مشغله کمتری دارند حالا بیا و حساب کن که من چه جوری می تونم این همه داستان بنویسم کنترل و ادیت و ویراستاری کنم و منتشر کنم و به نظرات پاسخ بدم که البته این روز ها خوانندگان سایت لوتی همراهی بیشتری با من دارند . با تبریک مجدد به مناسبت فرا رسیدن سال نو و آرزوی بهترین ها برای تو و خانواده خدا نگه دارت ....ایرانی

 

ابزار وبمستر