ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من شوهر تمی خوام 1

شهناز و شهره از بچگی با هم دوست بودند . دوازده سال با هم همکلاس بودند و بعد از دیپلم هم دو تایی رفتن دنبال تخصص کارای آرایشی ... ما حتی خونه مون هم  کنار هم بود . یه سالن بزرگ آرایش هم توی کوچه مون ردیف کردیم . شهناز و شهره طوری با هم جیک بودن که من گاهی به شهره حسادتم می شد . من و شهیار شوهر شوهره دبیر  لیسانسیه بودیم ..ولی شاید زنامون به تنهایی شش هفت برابر ما در آمد داشتند . من و شهیار سی سالمون بود و سه سال از شهناز و شهره بزرگتر بودیم . دست روز گار به ناگهان شهیار رو از ما گرفت ... از اون به بعد دیگه جمع ما هم از هم پاشید ... شهره دیگه اون شهره سابق نبود .. دست و دلش به کار نمی رفت . چند بار می خواست بره ولی شهناز نذاشت . شهناز به جای این که نگران من باشه نگران دوست قدیمش بود ... بعد از چند ماه راستش بد جوری هوس شهره رو کرده بودم .. ولی نمی تونستم دست از پا خطا کنم .  پای شهناز در میون بود . اون یک زن بیوه بود و نیاز داشت . سال شهیارو که دادیم شهره ساز رفتن زد ولی شهناز ازش خواست که بمونه .. شهره از خاطراتش می گفت ...همون شبی که مراسم سالگرد شهیار بر گزار شد شهناز دست شهره رو گرفت و آورد خونه مون که این امشب این جا می خوابه .. کفرم در اومد .
-عزیزم من می خوام امشب با  تو سکس کنم .  تو می خوای  تا دم صبح با هاش حرف بزنی . تاره تو هم که به وقت سکس طوری ناله می کنی که صدات تا ده تا خونه اون ور تر هم میره . این زن بیوه هست . من چیکار کنم .. اون اگه بشنوه  و دلش یه جوری بشه چی ..
-ببین تو کی تنمو خواستی و من بهت ندادم ؟ دندون رو جیگر بذار اگه من کاری نکردم اون وقت بهم بگو ..  بعد از این که شام خوردیم دو تایی شون رفتن اتاق بغلی .. فالگوش وایسادم ببینم چی میگن ..
شهناز : عزیزم این قدر عبوس نباش . تو باید یواش یواش شوهر کنی . جوونی . یه خواستگار خوب که اومد باید بری دیگه . آفرین دختر خوب . ببین من چی میگم ..من و تو که با هم نداریم . قبل از از دواج هم که تن لخت همو بار ها و بار ها لمس کردیم ..
 اوخ لعنتی پس اونا با هم لز هم داشتن و من خبر نداشتم . معمولا اونایی که با هم لز دارن خیلی  صمیمی ان .
-من حس می کنم تمایلی ندارم ...  
-یه کاری بکنم حاضری با من همراهی کنی؟ تو رو سر میلت میارم .
 -چه کاری ؟!
-ببین شهره ..من که رفتم اتاقم در اتاق خوابو باز می ذارم . استیل خودمونو موقع سکس طوری ردیف می کنم که  شهاب متوجه تو نشه . می دونم کار درستی نیست . بدن لخت من که برات بیگانه نیست . ولی می تونی به دیدن سکس من و شهاب با یه شور و هیجان بیشتری به آینده نگاه کنی . این احتمال هم هست که به یاد گذشته بیفتی .. ولی حرکت و روند سکس طوریه که آدمو رو به جلو حرکت میده . تو نباید افسرده باشی ... ..  راضی هستی ؟ .. شهره سکوت کرده بود .. منم متوجه شدم که راضیه .. با دمم داشتم گردو می شکستم . ..  کیر بیست سانتی من به اندازه ای کلفت و شق می شد و سفت که دیگه از قرص استفاده نمی کردم ولی ترجیح دادم برای مانور بیشتر این کارو انجام بدم .. تا می تونستم در سکس با زنم  سنگ تموم گذاشتم ... با بوسه های گرمم .. سانت به سانت بدن زنمو لیسش می زدم .. اونم با عشوه و هوس می نالید ..
-آخخخخخخخ تو چته .. چته عزیزم . انگار امشب فراری نیستی و تا صبح می خوای منو بکنی ...
 -من کی فراری بودم . من خیلی هاتم ...
 کیرمو طوری توی دستم گرفته و به این طرف و اون طرف پرتش می کردم و عین شمشیر سا مورایی در هوا حرکتش می دادم که شهره ببینه و حال کنه و حالش جا بیاد ... شهره و شهناز هر دو شون یه اندام کار درست داشتند .. نه چاق نه لاغر با کونایی گنده ... برای این که شهره خوب بتونه دید بزنه و اتفاقا شهناز هم همین طور می خواست قمبل کرد تا من از پشت بذارم توی کسش و با چه ضربات شدیدی هم کسشو آتیش می کردم ... یه جیغی کشید و خیلی زود ار گاسم شد ... ..
شهناز : من الان برم دستشویی بر می گردم ... ..
 تا رفت منم از تخت اومدم پایین . دلم مثل سیر و سر که می جوشید .... یواش درو باز کردم .. خبری نبود . رفتم به سمت اتاق بغلی .. 
شهناز : شهره چته ... چی شده .. برگرد بیا به بقیه دید زدنت ادامه بده . اینی که دیدی سری اول بود ..
-نه نمی تونم ..
 -چرا راستشو بگو ..
 -نه درست نیست ..
 -راستشو بگو ..
-روم نمیشه .. اون شوهرته ...
 -یعنی دلت می خواد با اون باشی ..
-نه بس کن .. بذار من به حال خودم باشم ..
 شهناز : بمیرم برات ... من این حالت تو رو می شناسم . غرق هوسی ... همین چند دقیقه رو دیدی این جوری شدی ؟ شهناز بمیره تو رو این جور داغون نبینه ...ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی