ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 125

فرخ لقا : کجا بودی عرفان .. من دیگه صبرم داشت سر میومد .
عرفان : داشتم با مادرم حرف می زدم . اون خیلی نگران و دلواپس بود به خاطر امیر  از این که اون خیلی ناراحته به خاطر این موضوع که من و تو با همیم . خیلی ناراحته .  کف دست عرفان یک بار دیگه رفته بود به لاپای فرخ لقا ...
 -آخخخخخخخ عرفان همین جا رو همین جا رو با چهار تا انگشتات خوب بخارون . همین جا ....
عرفان : مامان فیروزه خیلی ازم ناراحت بود و می گفت تو دیگه به من توجه نداری
 -برای چی ؟
 -واسه این که  قبل از این که امیر بیاد و با اون باشه من و مادرم  رابطه مون خیلی خوب بود . من راستش به خاطر این که با مامانم خیلی حال  می کردم و امشبم می خواستم کنار اون بخوابم و قبول نکرده بود خیلی ناراحت شدم که این بر نامه رو تر تیب دادم . از  قرار معلوم امیر هم دوست داره با تو باشه .
فرخ لقا : آخ من بمیرم . نه .. چه وحشتناک ! امیر من این جوری نیست . اون و مادرش . آخ ... نهههههه نهههههههه .. الان دیگه دنیا این چیزا رو قبول نداره . من شنیده بودم اون قدیم قدیما همچین بر نامه ای وجود داشته ولی حالا دیگه هیشکی اینو قبول نداره ..
 -یعنی  سکس زن متاهل رو با مردانی غیر از شوهرش قبول داره همین دنیایی که میگی ؟ فرخ لقا ی خوشگلم .. کون کونه و کیر کیر و کس هم کس .. یه سوراخ و راهیه که کیر در اون مسیر حرکت کرده هم به مرد لذت میده و هم به زن ..
 -تو میگی امیر همچین حسی به من داره ؟
-اگه داشته باشه تو چیکار می کنی ..
فرخ لقا : من دوست ندارم عرفان جون خودمو ناراحت ببینم ... نمی دونم چیکار کنم . ولی فکرش مو بر تن آدم سیخ می  کنه .
عرفان که به خوبی متوجه بود فرخ لقا دلش می خواد و حالا داره این جوری ناز می کنه و اینو با حرفای دو پهلوش نشون داده بود با خودش می گفت که تا همین جاش هم خیلی عالیه . فکر نمی کردم به این زودی تا این حد پیشرفت داشته باشه .و عرفان باز هم داشت به این فکر می کرد که وقتی که روی دو نفر به هم باز میشه خیلی از کارایی که تا اون وقت انجام نمی شده به راحتی امکان انجامش هست . .
 فیروزه هم در حال کار کردن روی  مخ امیر بود .. دو تایی شون روی کاناپه لمیده بودند و امیر از پهلو فرو کرده بود توی کس فیروزه ..
امیر : خیلی پکر نشون میدی ..
 فیروزه : واسه این که دوست دارم بیشتر با من باشی ... ولی این مادرت انگار یه جورایی داره به من حسادت می کنه ..
 امیر : حسادت برای چی . اون که داره با پسرت حال می کنه  این یکی دو ساعته رو به اندازه یکی دو سال بهش  کیر زده ...
فیروزه : نه از این نظر حسادت می کنه که چرا امیر همش داره به من فیروزه فکر می کنه و اصلا به اون توجهی نداره ..
 امیر : الان در این جا من چه توجهی می تونم داشته باشم .
 فیروزه که  خودشو به سمت امیر حرکت داده بود تا کیرش رو در عمق کس احساس کنه به چشای امیر خیره شده و سکوت کرده  بود .
امیر : نههههههه نهههههههه ... یعنی منظورت اینه که من و مادرم با هم ار تباط جنسی داشته باشیم ؟
فیروزه : وقتی که تمام دیوار ها بین شما بر داشته شده چه ایرادی داره که این کارو انجام بدین . خیلی هم لذت بخشه .
رگهای گردن امیر متورم شده بود ..
 امیر : اینو مادرم خودش به شما گفته ؟
 فیروزه : نه .. مستقیما که چیزی نگفته . یک زن که نمیاد به طور مستقیم حرف دلشو بزنه و نیازشو مطرح کنه . میریم پیش اونا روی تخت ؟ شاید یه چیزایی دستگیرم شد  امیر : ولی من به مامانم دست نمی زنم . اون وقت تو خودت چی ؟ ناراحت نمیشی که یک رقیب برات تراشیده شده ؟
 فیروزه : ای کلک .پس تو خودت هم کم میل نیستی .
امیر : نه اصلا این چیزا نیست .
 فیروزه : حالا بیا بریم ببینیم که هست یا نیست .
امیر هیجان زده به این فکر می کرد که یعنی واقعا مادرش دوست داره که با هم باشن امیر : فیروزه جون تو با عرفان بار ها و بار ها سکس کردین .. می تونی حس خودت رو بگی ؟ من می ترسم .. می ترسم که بین ما فاصله بیفته . اون رابطه پاکی که داریم دیگه خد شه دار شه و اون احترام بین ما از بین بره ...
 فیروزه : اتفاقا  عکس اینایی که تو داری میگی صدق می کنه . احترام و دلسوزی ها بیشتر میشه . پسر حس مردانگی بیشتری می کنه و مادر بیشتر حس می کنه که پسرش در آینده می تونه تکیه گاه اون باشه . هم مهر مادری خودشو تقدیم می کنه و هم اون هوس و عشق معشوقگی و همسر بودن رو .
 با این حرفاش امیرو بیشتر هیجان زده کرده بود .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداششششششم دمت گرم داستانها همه عالی بود مرسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان ... دست گلت درد نکنه .. خسته نباشی .... ایرانی