ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

فریب شیرین

شیرین  زن خوش اندامی بود که زیبایی نداشت . شوهرش ده سالی رو ازش بزرگ تر بود .. اون سی سالش بود و به تازگی اومده بودن به واحد روبرویی ما ... پدر و مادرم کار مند بودند و خواهر بزرگمم از دواج کرده بود و منم دبیر دبیرستان بودم و هر وقت هم که کلاس نداشتم بودم خونه  . منم درست هم سن شیرین  بودم . دوست نداشتم تا چهل سالگی زن بگیرم .. بیشتر با زنا و دخترا حال می کردم و واسه همین نمی خواستم واسه خودم درد سر درست کنم .  از بودن با زنای شوهر دار خوشم نمیومد ولی از گناهش می ترسیدم و دلم واسه اون مردا می سوخت . شیرین  هر روز به یه بهونه ای در خونه مونو می زد .  آخه اون با مادرم گرم گرفته بود که شاید از این طریق بتونه راحت تر خودشو بهم معرفی کنه . با این که با زنای متاهل ار تباط جنسی نداشتم ولی چشای اون زن از این می گفت که خیلی دوست داره که خودشو تسلیم من کنه . خیلی گستاخ و بی پروا بود . اما من به خاطر شوهرش  کاری نمی کردم .. یه روز در حالی که صبحش بیکار بودم در خونه مونو زد و ازم پرسید که در مورد یخچال چیزی سر در میارم یا نه .. چون یخچال و فریزرشون داره آب پس میده انگار کار نمی کنه ...
نصف سینه هاشو انداخته بودبیرون .   یه ساپورت سفید و یه تاپ صورتی چهره سبزه اونو خیلی جذاب کرده بود .. همراهش رفتم . فقط  دو شاخه یخچالو از پریز کشیدم و دوباره وصلش کردم همه چی درست شد .
شیرین : نمی دونم چرا این مرد همش دنبال کارای خودشه . تفریحات خودشه ..
دیدم داره گریه می کنه ... یهو خودشو انداخت بغل من ..
-می خوام یه چیزی بهت بگم ولی به مامانت نگو .. شوهرم ایرج خان زن داره .. یک شب در میون میره خونه زن دیگه اش. ..
 تازه داشتم متوجه می شدم که چرا ماشین ایرج خان یک شب در میون توی پارکینگ نیست .
-دیگه حساب نمی کنه که منم یک زنم .. یک زن تنها ...اون وقت چیکار باید بکنم .
 -ببخشید مگه شما تازه ازدواج نکردین ؟ 
-چرا اتفاقا من زن دومش هستم و خبر نداشتم .
 -چرا شکایت نمی کنی ..
-از آبرو ریزیش می ترسم ..
 -عجب  مردایی پیدا می شن ..
 شیرین :  : به نظرم حق این نامردا رو باید گذاشت کف دستشون .
خودشو بهم چسبوند ..
 شیرین  : تا نظر تو چی باشه .
 -دو دو تا چهار تاست دیگه ...
حالا دیگه با خیال راحت می تونستم با هاش سکس کنم . دستم فوری رفت روساپورتش ... چند بار اونو بالا کشیدم و دادمش پایین ..
-ببینم اون شبایی که من تنهام میای پیشم می خوابی ؟
 -نمی دونم باید ببینم می تونم از دست خونه در برم یا نه .. حالا الان رو بچسب . وقتی شلوارشو کشیدم پایین و اون اندامشو دیدم یه حسی بهم دست داد که نتونستم جلو مو بگیرم .. اون از بس حشری بود همون جا رو زمین و روم خوابید . بلوزشو در آورد منو هم لخت کرد و خودشو انداخت روم ..
 -واسم خیلی ناز می کنی فریدون .. اگه هر کی جای تو بود تا حالا صد دفعه منو خورده بود .
 -کم بخور همیشه بخور ..
سر تا پاشو می لیسیدم کونشو انداخت رو سر کیر من .. فکر نمی کردم این قدر سریع باشه ... کسشو از همون بیرون رو کیرم می غلتوند طوری که آبمو آورد . و همون کیرمو زبون زد و بعد روش نشست . هوسم کم شده بود ولی خیلی زود شق کردم . نفسمو بند آورده بود امون نداده بود که بریم روی تخت .. همون جا با دستش کیرمو روی کسش تنظیم کرد و خودشو رو من صاف کرد ... وای چقدر سفت و سنگین بود . نفسم بند اومده بود ولی یکسره اون بود که داشت منو می کرد ...
-اووووووخخخخخ فری جون .. کسسسسم کسسسسسم ...
 من فقط می تونستم دستامو بذارم رو سینه های درشتش و اونا رو فشارش بگیرم ... واسه این که راحت تر رو من حرکت کنه دیگه لباشو نبوسیدم ... از کناره های کسش ریزش آب رقیقی رو حس می کردم . اون ار گاسم شده بود . این بار من اونو طاقبازش کرده رفتم روش ...کیرم دوباره شق شده بود ... حالا راحت اونو می بوسیدم ...
-خوشم میاد منو بکن ..
-چه اندام با حالی داری شیرین ... کسش تنگ بود ولی روی کس تپل و چاقالو بود با موریزه هایی که هوس آدمو زیاد می کرد . اصلا نفهمیدم کی آبم توی کس شیرین خالی شد . کمرشو گرفتم اونو آوردم بالا و از پشت کردم توی کونش . همین جور خشک و سفت و اون ناله می کرد .. از اون روز به بعد هر شب که شوهره می رفت به اون زنش سر بزنه منم یه بهونه ای می آوردم و تا نزدیکای صبح پیش شیرین می خوابیدم و تازه یک گل هم توی شکمش کاشتم و  بار دارش کردم ... یه بار پدر و مادرم میون صحبتاشون گفتن که شوهر شیرین شبا رو جایی کار می کنه که من حدس زدم شیرین  واسه حفظ آبرو توجیه کارش و به دروغ اینو گفته اما دلم طاقت نگرفت و شوهرشو تعقیب  کردم و فهمیدم که اون  یک شب در میون میره به یک مرغداری و تا صبح سرگرم کاره ..وای چه کاری کرده بودم ! چه رو دستی خورده بودم . حالا راه بر گشتی نبود .  شیرین  تنها زنش بود .. آره مرغ از قفس پریده بود ... هم منو گول زده بود هم از قفس شوهرش پریده بود .. هر چه بود زن مردم حالا شده بود مادر بچه ام و منم بهش عادت کرده بودم ..اما باید حواسمو جفت می کردم که دیگه فریب زن جماعت رو نخورم .. ولی از حق نگذریم فریب شیرین , فریب خوشمزه و شیرینی  بودو هست .  ... ادامه دارد ... نویسنده : ایرانی