ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 129

عرفان : کون مامان خوشگله و نازه .. اگه فقط برای من می بود ..
فیروزه : عرفان این قدر حسودی نکن . اگه من زیر کیر مردای دیگه بودم تو هم با زنای دیگه رابطه داشتی . در ضمن من بیش از همه به تو رسیدم . به تو توجه داشتم پسرم این قدر نسبت به من بی انصاف نباش. حالا منم خواستم مثل تو که یک مرد هستی و با زنای دیگه حال می کنی برم با مردای دیگه حال کنم . به نظرت گناه کردم ؟ اگه برای من گناهه برای تو هم گناهه دیگه ..
عرفان می دونست که داره با مادرش خود خواهانه حرف می زنه . اما بازم یه حس مردونه و حس تملک بر زن اونو  مجاب می کرد که به این شیوه حسادت خودش ادامه بده ...
-مامان فقط موضوع امیر نیست خونواده خوش خیالو چرا نمیگی .. یه روز توی بغل چند نفر خوابیدی ؟
اون طرف با یکی دو متر فاصله امیر و مادرش به سکس داغشون ادامه می دادند . فرخ لقا با این که به نزدیکای اوج لذتش رسیده بود ولی قسمتی از حرفای عرفان و مادرشو شنیده بود و کمی تعجب کرد ... از این که دارن از خونواده خوش خیال صحبت می کنن و چند مردی که فیروزه به اونا حال داده و چند زنی که عرفان با اونا بوده . نمی دونست موضوع چیه  ولی کنجکاو شده بود تا بفهمه که جریان از چه قراره .  یعنی اونا هرزه خونه راه انداختن ؟ می خواست از امیر بپرسه که می دونه جریان خونواده خوش خیال چیه یا نه و گفت باشه بعدا بپرسم . حالا ممکنه رو ضربات کیر اثر بذاره و حواسشو پرت کنه . این اسم براش آشنا بود .. خوش خیال .. خوش خیال ... کیر امیر به سرعت تا ته کس مادرش می رفت و بر گشت می کرد ..
 امیر : مامان .. مامان جونم . فدات شم لب بده .. لب بده .. فدات شم .
 فرخ لقا وقتی  از پهلو لباشو گذاشت رو لبای پسرش حس کرد که کسش داره برشته میشه و از طرفی هم برای لحظاتی فراموش کرد که عرفان و فیروزه چی به هم می گفتن .. فیروزه  با صدایی آروم گفت
-عرفان یواش تر . فرخ لقا چیزی از خونواده خوش خیال نمی  دونه ..
عرفان به زور گوششو تیز کرد تا بفهمه که مادرش چی داره میگه ...
 فیروزه : اگه نمی خوای با من کاری  انجام بدی من برم آشپز خونه کار دارم .
عرفان : نه مامان من کاری به کارت ندارم . صبر می کنم امیر کارش با مادرش تموم شه بعد تو رو تحویل اون میدم . میگم  بیا بگیرش  .. معشوقه ات رو بگیر . صحیح و سالم و دست نخورده ...
 فیروزه : خیلی پررو شدی عرفان .. ولی بهت حق میدم . می دونم خیلی اذیت شدی . اصلا من چرا از تو اجازه می گیرم .
سرشو گذاشت رو کیر پسرش ... و اونو تا نیمه فرو برد توی دهنش .. عرفان هم به سمت بالا کیرشو می کوبوند توی دهن فیروزه .
-اووووووفففففف ماااااامااااان ... بازم اون لبای جادویی ات رو گذاشتی روی کیرم ... مامان .. من کونت رو می خوام . بهترین و خوشگل ترین و خوش فرم ترین کونی که میون این کون ها وجود داره ...
فیروزه یه چرخشی به بدنش داد طوری که کونش رو سر عرفان قرار بگیره و سرش هم رو کیر امیر و براش ساک بزنه ..  عرفان سرشو لای کون مادرش فرو کرده بود و با نوک زبونش  سوراخ کس و کون اونو قلقلک می داد . کس که خیسی رو از حد گذرونده بود . عرفان نوک زبونشو به شکاف کس مادرش چسبونده بود و به آرومی خیسی کس مامانشو می خورد  و زبون می زد .
 فیروزه : زود باش . حالا دیگه به اندازه تحریک شدم . کیرت رو می خوام ..
 عرفان هیجان زده کون مادرشو هم میک می زد . دستاشو گذاشته بود رو برش های کون اون و اونا رو به دو سمت بازشون می کرد .. اون بر جستگی لذتشو زیاد می کرد .. دیگه نمی خواست تصور کیر هایی رو بکنه که  از از مرز کس مادرش رد شده  وارد شکمش شدن . حالا اون بود که داشت به مامان فیروزه اش لذت می داد . هر چند کیرش داخل دهن مادرش بود و. اون به آرومی داشت اون کیر رو ساک می زد .
 پسر دلشو هم نداشت که پا شه و کیرشو از دهن مامانش بیرون بیاره ....
 و امیر احساس قدرت می کرد . از این که مادرشو که اومده بود به جستجوی اون تا ببینه که چیکار می کنه حالا زیر کیر خودش گرفته و می تونه به حمایت اون امید وار باشه . ولی اگه مادرش بفهمه راز خونواده خوش خیال رو چی ممکنه پیش بیاد .  هم برای اون بد میشه و هم مامانش ممکنه هوس کنه و بره به اون خونه ... نهههههه من کیر عرفان رو به زور تحمل کردم که بره توی کس و کون مامانم , هنوزم دلم پیش این قضیه هست .. نمی تونم تحمل کنم که مردای خوش خیال بیان و مامانمو مثل یک هرزه خیابونی بکنن . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی