ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

عروس .. حریف پدرشوهر

به من گفته بودند که این دختر یه خورده شیطونه و سر و گوشش می جنبه . واسه پسرت نگیرش .  منم دیدم که اون بهش علاقه منده و گرفتمش ... اون در لباس پوشیدن بی پر وا بود .. لباسایی که تنش کرده ساپورتهایی که پاش می کرد همه و همه از این می گفت که مثلا خیلی بی شیله و پیله هست ولی جلب توجه دیگرانو می کرد . اسمش بود نازیلا . بیست وپنح سالش بود و دوبرابرش سن داشتم . اون تنها عروس من می شد چون یک پسر بیشتر نداشتم . کامران پس از تموم شدن درساش پیش من کار می کرد . من یه مغازه بزرگ فروش وسایل ورزشی داشتم . دو تا دخترام هم شوهر کرده بودند با این که از کامی کوچیک تر بودند. کامی به والیبال علاقه زیادی داشت و در بیشتر مسابقات ورزشی شرکت می کرد .  برای یه ماه رفت واسه مسابقات والیبال . .. زنم نوشین که اونم آرایشگاه داشت  به عنوان آرایشگر نمونه  یک هفته ای رو اونو تشویقی فرستادند ترکیه تا هم فال باشه و هم تماشا و من و نازیلا خونه تنها موندیم . نوشین موقع رفتن بهم می گفت که مراقب این دختر باشم .. منم راستش خودم اهل حال و زن و دختر بازی بودم . اصولا ما مردا اهل تنوع هستیم . اما نمی دونم این دختره که در طبقه پایین خونه ما زندگی می کرد نمی رفت خونه اش . تازگی ها خیلی هم به من توجه نشون می داد . من حس می کردم که به خاطر اینه که در قبال خواهر شوهرا و مادر شوهر ازش  حمایت کنم .. دیدم  نیمه شب یه صدای پایی  میاد ...
-بابا منوچ .. منم نازیلا . می ترسم . تنهایی می ترسم بخوابم .  
بر شیطون لعنت . با یه لباس  خواب  مینی فانتزی لیمویی خوشرنگ و براق .. دختره اومد کنار من خوابید ... موبایل هم دستش بود و ترانه گوش می داد . هندز فری اونم طوری بود که از گوشی صدا میومد بیرون و منم حساس بودم . بر شیطون لعنت خوابم نمی برد .. . چراغ خواب هم روشن بود ... وای این دختره لباس خوابشو هم در آورد . چه بدن توپ و سفیدی داشت . حالا فقط شورت و  سوتین فانتزی رو رو تنش می دیدم . اون پشت به من قرار داشت . منم فقط با یه لباس زیر و شورت زیر ملافه خودم بودم .   . شورتمو کشیدم پایین .. اون عروسم بود .. زن پسرم بود .. چرا باید این جوری کنار من قرار می گرفت . ولی حالا که کیرم شق شده بود به هیچکدوم از این چیزا فکر نمی کردم . فقط به خود اون فکر می کردم . 
نازیلا : بابا منوچ ..
 ظاهرا حس کرده بود که من بیدارم
-بله دخترم ..
 -دوستم داری ؟
-آدم مگه می تونه عروسشو که جای دخترشه دوست نداشته باشه ..
 -پس چرا بغلم نمی زنی .
اون این حرفو با یه عشوه خاصی گفت .
-نازیلا چی داری میگی ؟ .. الان کامران باید این جا باشه و بغلت بزنه ...
راستش اندام نازیلا به شدت  تحریکم کرده بود . به این فکر نمی کردم که اون زن پسرمه . شایدم در اون لحظات برای خودم یه حق ویژه قائل شده بودم .. ولی نباید خیلی راحت خودمو پیش عروسم وا می دادم . حتی زنم نوشین با اون اندام گوشتی و با حالش ..جوونی هاش همچین تن و بدنی نداشت ...
 -عزیزم .. حالا درست نیست .. تو الان وضع لباسات یه جوریه ...
 نازیلا : چیه بابایی .. من باید مثل نازی کاملا بر هنه باشم که منو بغلم بزنی ...
-نازیلا .. چی داری میگی ..
 نازی خواهر زن عموش بود که من و اون با هم رابطه داشتیم . البته قبل از از دواج پسرم کامران با نازیلا .. خیلی تصادفی اونو توی عروسی دیدم ...
 -تو اینو از کجا می دونی ..
 راستش دیگه انکار فایده ای نداشت ... نازی مطلقه بود .چند سالی رو بزرگتر از نازیلا بود ولی با هم خیلی خوب بودند . فکر نمی کردم بره همه چی رو به نازیلا بگه .
- من از همون وقت که نازی و تو با هم بودین می شناختمت .. شاید با ور نکنی به خاطر تو بود که کامرانو به دام خودم کشوندم ..
-ولی من ازت خیلی بزرگترم ..
-ولی تیپ و استیل و اون حالت مردونه ات .. یه دنیای تازه ای رو پیش روی من گذاشته که زندگی رو بهتر حسش می کنم . همه چی رو قشنگ تر می بینم .. تازه تو از نازی هم بزرگتر بودی ...
-نازیلا در مورد تو خیلی چیزا شنیده بودم ..
-که من یه دختر بدم ؟ بابا تو باور می کنی ؟ من رو تو خیلی حساب می کردم .. از تو یکی این انتظارو نداشتم ... شروع کرد به گریه کردن .. مثل این که راستی راستی باید بغلش می زدم . خودمو جمع کردم و طوری که وسط بدنم با باسنش تماس نگیره خودمو بهش چسبوندم .. ولی اون خودشو از پشت به من مالوند ..
 -آخخخخخخخخ بابا بابا ... من که دارم می بینم چقدر هوس داری .. من مال توام .. مال خودت .. بالاخره به آرزوم رسیدم و تونستم با تو خلوت کنم . نگو که منو نمی خوای تنمو نمی خوای ..
 مست مست شده بودم . باورم نمی شد که نازیلای جوان خودشو سپرده باشه به دست مردی که حداقل بیست سال ازش بزرگتره ... یه وقتی به خودم اومدم که کیر من توی دهن نازیلا بود .. یه جوری ساک می زد که من سست سست شده بودم و حس حرکت نداشتم . به آرومی رو کیرم نشست . حس یه کس تنگ .. یاد آوری اول از دواجم .. صورت گرد و تپلی نازیلا .. سینه های درشتش .. همه و همه  فضایی رویایی رو واسم ترسیم کرده بود . خودمو کمی بالا کشیدم . دستمو گذاشتم رو سوتینش و اونو بازش کردم . بعد نوبت شورتش بود که از پاش در بیارم .
-بابا من عاشقتم . بذار حالا که هیشکی نیست صدات کنم منوچ من .. دوستت دارم . دلم می خواست که تو شوهرم بشی . راستش هم دلم می خواست که شیطون باشی و هم نباشی . تا حالا بیشتر دلم می خواست که شیطون باشی . ولی از حالا به بعد نمی خوام که شیطون شی .. یه وقتی می خواستم باشی چون راحت تر می تونستم تو رو به دستت بیارم . حالا که به دستت آوردم می خوام که فقط مال من باشی .
 لبامو بوسید .. و خودشو بهم چسبوند . اون روی من قرار داشت . دستامو به دو تا قاچ خوش فرم و بر جسته کونش رسوندم و اونارو طوری از وسط بازشون کردم که راحت روی کیرم قرار بگیره . حالا کیر کلفت من کاملا به کسش چسبیده بود . سر کیر با شکاف کس عروسم بازی می کرد .. تا این که با یه جرکت راهشو به  بالا پیدا کرد . تا بخوام حرکت کیرمو توی کس عروس خوشگلم شروع کنم این نازیلا بود که حرکات خودشو روی کیر من شروع کرد ..
-جووووووون .. واااااااااییییییی  منوچ .. لب بده .. لباتو بچسبون ...
خودشو روی کیر من می گردوند . کسش با این که خیلی تنگ بود ولی عمق زیادی داشت طوری که تمام کیر بیست سانتی منو قبول کرد ..
 -آخخخخخخخخ  چقدر کلفته .. سوختم .. سوختم ..
 منم رفتم به کمک اون .. پنجه هامو انداختم رو دو طرف کونش و خودمو به طرف بالا حرکت می دادم .  در یه حرکت بر گردون  کمرشو به حالت ضربه فنی کشتی رو تشک قرار دادم و خودم روش قرار گرفتم . می دونستم که این جوری از سکس لذت بیشتری می بره . لبامو رو لباش گذاشتم .. با پنجه هاش به پشت من چنگ انداخته بود به زحمت جلو گیری می کردم تا با عطش بیشتری به نازیلای خوشگلم حال بدم ... کیرم می سوخت و می سوزوند . نازیلا از هوس به همه جا چنگ مینداخت و گازم می گرفت .. پس از چند بار چنگ انداختن های شدید و ول کردن دستاش فهمیدم که ار گاسم شده .. منم دیگه بی هیچ واهمه ای آبمو توی کسش خالی کردم .. اونو بر گردوندم .. کونش حالا روبروی صورتم قرار داشت .. سوراخ کونشو لیس زدم .. پس از این که کونشو کرم مالی کردم کیرمو یولش یواش کردمش توی کون نازیلا .. یه آخی گفت و منم نتونستم بیشتر از اندازه دو بند انگشت کیرمو توی کونش فرو کنم . ولی همونم بهم چسبید . به خصوص وقتی که نازیلا از پشت خودشو به من می مالوند .. .. بعد از این که سکسمون تموم شد دو تایی مون چش توی چش هم دوخته بودیم ..
-منوچ تو به من یه حرفی زدی که ازت ناراحتم هنوز .. چرا فکر می کنی عروس تو دختر شیطونیه . من یه حالت خود مونی دارم ..
-نمی خوام مردا فکر دیگه ای کنن .
نازیلا : باشه هر طوری که تو بخوای میشم .. ولی خودت چی ؟ از امروز به بعد من مراقب تمام حرکات تو هستم . اگه دست از پا  خطا کنی از خودت می دونی .
 اون  با خنده این حرفو بر زبون آورده بود ولی می دونستم که داره جدی میگه ... منم با خودم گفتم بهتره همین جور حساس بمونه . آخه وقتی معشوقه ای به این خوشگلی داشته باشم .. زن پسرم .. عروس گلم باید از خدام باشه که اون حریف پدر شوهرش شه .. پاهاشو از وسط باز کردم و لبامو گذاشتم روی کسش .. داغ داغ بود .. انگار که ما رو گذاشته باشن توی کوره آتیش . به سرعت لبامو روی کس نازیلا می گردوندم .. و با شدت میکش می زدم . یه لحظه جیغی کشید و کسشو گرفت به سمت سقف و آبشو به طرف بالا پاشوند و منم درجا دهنمو گذاشتم رو کس خیسش و شروع کردم به لیس زدن اون ..
-آهههههههه منوچ .. تو معرکه ای .. تو معرکه ای ... .. فقط مال منی .. بی خود نیست که زنا هوا خواهتن ...
 و از اون شب به بعد اون شد نگهبان من . تا اون جایی که می دونم زیاد به پسرم نمی رسه و اگرم توجهی به اون کنه کاری می کنه که در جا انزال شه و ولش می کنه . اونو به این مدل سکس عادت داده و از طرفی منم دیگه مثل سابق با نوشین حال نمی کنم تا حالمو بذارم واسه عروسم . هر چند من خودمم حسودم ولی خوشم میاد از حسادت کردنای اون ... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام.داستان عالیی بود ای کاش ادامه داشت.مثلا عروسه دخترهای خود پدر شوهررو واسش جور میکرد.درهرحال داستان باحالی بود.بازم ازاین داستانهای متنوع بنویسید.ممنون

ایرانی گفت...

با درود خد مت آشنای عزیز ممنونم از همراهی و نظر گرمت .. البته من خودمم دوست دارم این داستانها رو طولانی تر بنویسم ولی این داستانهای نیمه کاره زیاد شدن و در صددم تا تعداد داستانهای دنباله دارمو به نصف تعداد فعلی برسونم که در آینده بتونم به داستانهای متنوع تر و متفرقه توجه بیشتری داشته باشم .. با تشکر از همراهی و شکیبایی شما : ایرانی