ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز استاد و دانشجو .. عروس و مادرشوهر 67

ماریا خودشو روی ساناز سوار کرده بود و با شگردی خاص طوری خودشو رو بدن ساناز استوار کرده  که کسش به نرمی روی کس ساناز چسبیده بود وحرکت می کرد .  یگانه و کارینا هم که نزدیک اونا قرار داشتند به خوبی چسبندگی و اتصال دو کس رو می دیدند ..
به هم چسبیدن و  باز شدن کس ها  یه حالتی رو به وجود می آورد که هر کی اون صحنه رو می دید به هوس می افتاد .
 -اووووووووفففففف ماریااااااا ماذیاااااااا
-جون ماریا .. بگو چیه ساناز جون چی می خوای .
ساناز : تو رو .. فقط تو رو ...
سحر و سپیده هم که دائم روی چمن در حال غلتیدن بودند .
کارینا رفت سمت مادر شوهرش
 -مامان اجازه میدی من و یگانه بریم یه دوری بزنیم ؟
کارینا : دخترم تو اجازه داری هر کاری که دوست داری انجام بدی . مگه الان تو و سحر رفته بودین و با هم بر نامه داشتین من بهت چیزی گفتم ؟
 -مامان اون ناگهانی بود . ناراحت شدبن ؟  باور کنید اون یهویی بود و سحر هم تازه بکارتش پاره شده بود و همین جور گرم صحبت بودیم که دیگه رفتیم به قسمتی از فضای سبز اون جا ..
 کیمیا خنده اش گرفته بود ..
کیمیا : فدات کارینا جون . این جا کلاس درس نیست .  تا همین قدرش هم کافیه .
کارینا  رفت سمت یگانه ...
-عزیزم پیش بزرگترا می مونیم ...
یگانه : هر چی تو بگی .  اگه خجالت نمی کشی موردی نداره .
کارینا : مگه این جا کسی از لز بینی خجالت می کشه که من و تو دچار همچین حسی بشیم ؟!
 کارینا و یگانه هم خودشونو رسوندن به اون چند نفر .
کیمیا : چی شد دخترا شما نرفتین ؟
 کارینا : همین جا فضاش خوبه .
 پنج تایی خودشونو رسوندن به کناره های استخر که فضای سبز بیشتری داشت و نسیم ملایمی هم بدنها شونو نوازش می داد .
 یاسمن : حالا شما خانوما به روی شکم بخوابین من یه روغن حسابی به این تن و بدنتون بزنم . خوب حال کنین . اگه بدونین چه صفایی داره !
 مهوش و کیمیا و کارینا و یگانه به دمر روی چمنها دراز کشیدند ...
 یگانه سرشو بر گردوند و گفت مامان می بینی چه کونهایی ! یکی از یکی بر جسته تر و تپل تر و براق تر ...
یاسمن : این روغنش حرف نداره ..
یگانه : حالا مامانی گل من دراز بکشه من واسش بمالونم .
یا سن بر جسته یاسمن کاملا گرد نبود . یه حالت کوهانی داشت .. البته خوش فرم بود و هر وقت که شلوار پاش می کرد  طول باسن به خوبی مشخص بود از این که نسبت به باسنهای دیگه دراز تر یا بلند تره ... هر وقت هم پیاده از جایی می رفت تمام چشمها متوجه اون باسن می شد . یاسمن خوشش میومد که به کونش زل بزنن .. برای همین سعی می کرد بیشتر از شلوار هایی استفاده کنه که مردا تحریک شن . ولی  اون اهل خیانت و دور زدن شوهرش نبوده و بهش احترام می ذاشت . یگانه در حال روغن مالی کردن باسن مادر شوهرش که استادش هم می شد هر قسمت از برشهای اونو میون دو تا کف دستش قرار داده و تا اون جایی که زورش می رسید فشارش می گرفت ... البته اون به نرمی این کارو انجام می داد ولی یاسمن ازش می خواست که با حداکثر نیرو این کارو انجام بده . کارینا سرشو آورد بالا و یه نگاهی به باسن یگانه انداخت ... کیمیا هم دستشو گذاشته بود روی کس  کارینا .. کارینا پا هاشو به دو سمت جمع کرده و همراه با فشار دست کیمیا به کس اون , پاهاشو هم از دو سمت در تماس با دست مادر شوهرش قرار داده بود ... حس کرد که روشو باید به سمت مادر شوهرش بر گردونه . همین کارو هم کرد . دو تایی شون همو بغل زدند .
-اوووووهههههه مامان مامان دوستت دارم ..
مهوش هم خودشو  به پشت بدن کیمیا می مالوند ... لحظاتی بعد یگانه و یاسمن هم اومدند و  خودشونو به مهوش چسبوندن ...   دستا در حال ماساژ دادن و مالوندن بغل دستی بود ...
یگانه : مامان جلوی بدنو هم بمالونیم ؟
یاسمن : یادم رفت . به همون اندازه ای که براق شه و بتونیم با هم حال کنیم ..
 سینه های براق زنا زیر نور آفتاب می درخشید ... کیمیا لباشو گذاشته بود رو نوک سینه کارینا و با کف دستش هم به کسش چنگ انداخته بود .
 کارینا : اوووووههههههه مااااااماااااان دوستت دارم . دوستت دارم .. این بادی که میاد چقدر هوسمو زیاد می کنه . اگه تو دوست داری بیا جامونو عوض کنیم .
 کیمیا : نه عزیزم من راحتم . تو رو توی بغلم دارم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی