ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 130

امیر که از پهلو لباشو گذاشته بود رو لبای مادرش و از پشت هم کیرشو کرده بود توی کس اون به خوبی می دید که هر بار که فرخ لقا چشاشو باز می کنه و یا این که امیر حرفی می زنه  یه سرخی و شرم خاصی رو صورت  مادرش می شینه .  دوست داشت که مادرشو از این حس غریب بیاره بیرون  .. بهش بگه که  باید این باور رو در خودش به وجود بیاره که وقتی زیر کیر امیر قرار داره حس کنه که با دوست پسر خودش داره سکس می کنه .. فرخ لقا همچنان در اوج هیجان قرار داشت .. امیر دوست داشت حرفایی بزنه که دوست پسرا به دوست دختراشون می زنن . می خواست کاری کنه  که مادرش یه حس خوبی از بودن با اون داشته باشه ...  و دیگه احساس خجالت نکنه .. به خودش فشار می آورد که  تا اون جایی که می تونه هنگام سکس از واژه مادر استفاده نکنه و  و اون عشق رو به بعد از این لحظات نسبت بده .
 امیر : عشق من ! می دونستی که چه بدن هوس انگیزی داری ؟ دلم می خواد توی چشات نگاه کنم و اینا رو بهت بگم ..
فرخ لقا  حس کرد که امیر داره همون حرفایی رو می زنه که اون دوست داشت در اوایا ازدواج از شوهرش ارسلان بشنوه ولی اون مرد زیاد اهل این حرفا نبود . امیر کیرشو از توی کس فرخ لقا بیرون کشید تا اونو به طرف خودش بر گردونه . اون می خواست با احساس صمیمیت بیشتری با مادرش , لحظه های پیش روی خودش با اونو سپری کرده تا در آینده بتونه با هاش راحت تر باشه .  
-اووووووهههههه .. امیر چرا بیرون کشیدی .. داشتم ارضاء می شدم .. چرا کشیدی بیرون ..
 -حالا خودم درستش می کنم ...
 امیر مادرشو به صورت طاقباز در آورد .  پاهای فرخ لقا رو به دو طرف باز ترش کرد و کیر داغشو رو کس آتشین مادرش قرار داد و با یه فشار اونو به سمت بالا فرستاد ..
امیر : چقدر ناز شدی عشق من . حالا می تونم چهره ات رو از این سمت ببینم و حال کنم . چشاتو باز کن عشق من ..هوس من ... باز کن عزیزم . از چی می ترسی .به من بگو عشقم .
 فرخ لقا به آرومی چشای خمارشو که نشون می داد چقدر هوس داره باز کرد ..
امیر : به من نگاه کن .  میخوام  عشق و هوسو توی چشات ببینم . دوستت دارم ... فیروزه و عرفان بعضی از حرفای اونا رو می شنیدند .  فیروزه به این فکر می کرد که امیر حالا که مادرشو دیده چه بلبل زبون شده وقتی که با اون سکس می کرده از این حرفای احساسی و عاطفی کمتر می زد . ولی حس کرد که شاید اینا رو  داره میگه تا فرخ لقا کمتر خجالت بکشه از این که رفته زیر کیر پسرش . .  عرفان و فیروزه هم در یک استیل سگی قرار گرفته بودند و عرفان کرد توی کون مادرش ..
-آخخخخخخخ عرفاااااان کون فیروزه ات رو جر دادی . گفتم اول بذار توی کسم ... عرفان : مامان اجازه بده بعضی وقتا منم تصمیم گیرنده باشم . تازه اون گاهی رو هم که من می تونم تصمیم بگیرم کیر به من همچین اجازه ای نمیده و دخالت می کنه . مثل حالا .
عرفان به کون بر جسته مادرش نگاه می کرد و   به خوبی می تونست متوجه شه که مادرش و بقیه راست میگن اون حالتی که در کون فیروزه هست در هیشکدوم از زنای خونواده خوش خیال وجود نداره . یک کونی هست که هر کی اونو میبینه در جا می خواد اونو بکنه و اونم تا چشش به کیر های دیگه میفته دوست داره که از مسیر خودش عبورش بده . عرفان کیرشو یواش یواش توی کون مادرش حرکت می داد .
- فیروزه جون این کونت کمی می خواد جا باز کنه . این همه کس و کون دادی . فیروزه : دوست داری مامان کون گشاد داشته باشی ؟ اون وقت از فرو کردن کیرت توی کون من چه لذتی می بری ؟
-مامان .. لذتش همین جاست . می تونم بیشتر فرو کنم توی کونت .. اون وقت حتی یک آخ هم نمیگی ...
 فیروزه : میگم یه فکری به ذهنم رسید که هم فاله و هم تماشه .
-جوووووووووون این کون عجب نمایی داره .
فیروزه که کیر عرفانو کلفت تر ازهر وقتی حس می کرد دستشو گذاشته بود روی کسش و اونو می خاروند ..  
عرفان : مامان این قدر کست رو نخارون .. الان چند روزه که بر نامه های آرایشگاه تق و لق شده فقط در حال کس خاروندن هستی . این فیروزه جونی که من دیدم به این نون و ماستها سیر بشو نیست .
فیروزه سرشو بر گردوند طرف  عرفان و  خیلی آروم گفت گوشت رو به من نزدیک کن یه حرفی دارم می خوام ببینم موافقی یا نه ...
 فیروزه زیر گوش  پسرش گفت می خوام زنگ بزنم واسه سحر که اون و پسرش سهیل هم بیان این جا چه شود . ! خیلی معرکه میشه .
عرفان: مامان ! اینا چی  ؟ تازه مگه نباید درو واسشون باز کنی ؟
فیروزه : راهشو می دونم . درو باز می ذارم .
عرفان : باشه مامان موافقم . فقط یه وقتی باشه که امیر مادرشو ار گاسم کرده باشه .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

3 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم عالی بود داستانها دمت گرم

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. دست گلت درد نکنه . شاد کام باشی ... ایرانی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. دست گلت درد نکنه . شاد کام باشی ... ایرانی