ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

نامردی بسه رفیق 185

عطر تن فروزان  اون فضا رو واسم مثل یه باغ بهشت کرده بود . من و اون تنهای تنها بودیم . فقط خدا ما رو می دید .. در همون نقطه ای که مرگ و زندگی مرا به هم پاس داده بودند روح ما احساس آرامش می کرد . بدنهای داغ و به هم چسبیده ما برای ما از راز های داغ عشق و هوس می گفت . صدای نفسهای فروزان , نفسهای زندگی من بود .. نوک سینه هاشو رو سینه هام حس می کردم .. لبامو به آرومی رو نوک سینه های داغ فروزان می ذاشتم .. عشق من پا هاشو باز کرد .. چشاش در فضای نیمه تاریک برق می زد . اون چشای آبی روشن .. همونی که به رنگ دریا و آسمون روز بود . برای لحظا تی بین من و اون سکوتی حکمفر ما شده بود .. دستشو به طرف لای پام دراز کرد . دستشو بوسیدم و خودمو به طرف بالا کشیدم .. حالا فروزان چشاشو گرفته بود طرف آسمون .. طرف ستاره ها .. شاید به اون شبی فکر می کرد که خدا داشت منو می برد اون بالا  بالاها .. و حالا من پیش اون بودم . روی همین زمین پست هم میشه بزرگی کرد . همین جا هم میشه خدا رو دید ..
لای پای فروزان داغ و خیس بود . کس داغ و تنگ فروزان سوزانم بازم مثل دهن یه ماهی کوچولو بود .. حس می کردم کیرم چاقتر شده .. حالا دیگه خجالت نمی کشیدم . نوک کیرمو  رو داغی کسش گذاشتم . حرکت کیرم به سمت بالا و داخل کس فروزان شروع شده بود .. نگاه همو به درستی نمی دیدیم ولی احساسش می کردیم . یه ملافه کافی نبود که  کمر لطیف فروزان احساس سر ما نکنه . دستمو گذاشتم پشتش و اونو از زمین آوردم بالاتر .. حالا سرعتمو زیاد کردم ..
فروزان به آرومی ناله می کرد .. شاید می ترسید که نسیم,  صدای هوس اونو به دور دستها برسونه .  نگاه من به دریا بود و نگاه اون به آسمون . آروم آروم لبامو گذاشتم رو لباش .. حالا هر دومون چشامونو بسته بودیم و من کیرمو به آرومی توی کسش حرکت می دادم . کمی گرمتر شده بودیم . پاهاشو انداختم رو شونه هام ..  سایبون چشای خوشگلشو می دیدم که اومده پایین ..
-فر هوش تند تر .. تند تر ... بذار ستاره ها ببینن . بذار ببینن که تو بر گشتی پیش من .. تو مال منی .. تو مال منی .. بذار ببینن که  خدا تو رو داده به من .. تو عشق منی ... تو ناز منی .. تو همه چیز منی ..
 دستای فروزان هم دور کمر من قرار گرفت . چه زیبا و شاعرانه بود زیر نور ماه و ستاره و در سکوت شب  همراه با موسیقی امواج عشقبازی کردن ! دلم می خواست لبامو می ذاشتم رو دهن ماهی کوچولو .. کیرمو بیرون کشیدم . می دونستم فروزان خوشش میاد که کسشو بخورم مخصوصا در این فضای لطیف و شاعرانه ..  اون شب این جا چقدر شلوغ بود ..  و حال دنیا مال من و اون بود .  دهن ماهی کوچولو به راحتی تو دهنم جا شد .. اون پا هاشو مرتب به این سمت و اون سمت پرت می کرد ..  دستمو گذاشتم میون لباش .. تا هوسشو با گاز گرفتن دستام کنترل کنه .. و با هر فشار دندوناش رو دستام انگار هوس منم زیاد تر می شد . احساس کردم که تا سپیده و سحر هم می تونم کس نازشو بخورم .. اون همچنان به آرومی دستمو گاز می گرفت و من کسشو میک می زدم .. وقتی که دیگه پا هاشو پرت نکرد و دستمو گاز نگرفت دونستم که ار گاسم شده .. یک بار دیگه کیرمو توی کسش گذاشتم ..
فروزان : فرهوش آبتو می خوام .. خواهش می کنم بدش به من ..
-نه عزیزم .. می ترسم بار دار شی .. می ترسم هنوز  نطفه ام یه اثری از بیماری داشته باشه . اگه بار دار شی چی ..
-نمی دونم .. نمی دونم .. دلم می خواد بچه بعدی ما ..مال زیر همین آسمون باشه .. مال زیر همین ستاره ها .. مال همین فضا .. مال آرامش شب .. صدای دریا .. تو که بد جنس نبودی فر هوش .. آب کیرت رو می خوام . خواهش می کنم بدش به من ..
-نه عزیزم می ترسم . بریم دکتر آزمایش بدیم یه شب دیگه . اون وقت دوست داری ستاره ما بیمار باشه ؟
فروزان : ستاره ؟
 -آره دوست دارم اسم دخترمونو بذارم ستاره ..
 فروزان : تو از کجا می دونی دختره ..
-خوابشو دیدم فروزان .. شاید اشتباه کنم .. یه فرشته ای یه فرشته کوچولویی رو بهم هدیه داد .. از همین آسمون اومد .. یه ستاره روشن و بزرگ هم با هاش بود .. اون فرشته بزرگ بود .. یه دختر شاید نه ساله ده ساله .. شاید باورت نشه اون شبیه فاطمه بود ..همون فرشته بزرگتره رو میگم ..
 -تو دیوونه ای فر هوش .. دیوونه . شیطون دوست داشتنی من ..
 -ناراحت نمیشی اسمشو بذاریم ستاره ؟  آخه اون از آسمون داره میاد ..
 -نکنه می خوای بریم رو آسمونا عشقبازی کنیم ؟
  چقدر خوشحال بودم . از این که تونستم با قدرت و خستگی نا پذیرانه زنمو ارضاش کنم . دیگه  نه از تنگی نفس خبری بود و نه از سر گیجه .. می دونستم که روز به روز دارم بهتر میشم .. دکتر خدا وقتی آدمو در مان کنه دیگه بنده های خدا باید برن غاز بچرونن . فروزان اومد روم .. رو کیرم نشست .. حس کردم نمی تونم جلومو بگیرم . دستمو گذاشتم رو چمنها و زمینو فشارش می گرفتم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی