ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

یک سر و هزار سودا 108

مژده رو بغلش زده بودم و اون با لجبازی می خواست خودشو از چنگ من نجات بده . سگها ول کن نبودند ..
-به این سگا بگو ساکت شن . تو خودت هم ساکت شو من که نمی خوام بلایی  بر سرت بیارم استاد . وگرنه این ترم منو میندازی . اون وقت با درسام چیکار کنم . می خوام مثل تو متخصص شم .. مژده من دوستت دارم ...
 نگاهی از خشم بهم انداخت که من جا رفتم .
-بازم که داری از دوست داشتن حرف می زنی . تو خجالت نمی کشی ؟ من چند بار باید بهت بگم که هر چی بین ما افتاده یه اتفاق گذرا بوده ...
مژده سگا رو ساکتشون کرد ..
-حالا حرفت رو بزن و برو ...
-این کار من که تاثیری در نمرات درسیم نداره 
-بی تاثیر هم نیست .
 -مگه  می خوای به من نمره انضباط بدی ..
 -اگه بخوام اونو بدم که زیر صفری ..
-دلت میاد در مورد اونی که تا این حد دوستت داره بد  حرف بزنی ؟ من که همیشه به فکر تو ام .
 -نکن شهروز با هام ور نرو خوشم نمیاد . می خوای دوباره سر و صدای سگا رو بلند کنم .
-نه ... الان من از سگ بد ترم . خیلی وقته به من نرسیدی . من نمی دونم حالا شاید مردای دیگه ای هوای تو رو داشتند.
 اینو که گفتم  یه تجدید خاطره ای کرد از اون سیلی که دفعه قبل به من زده بود . فکر کنم این دفعه طرف مخالف اون دفعه رو زده بود ....  منم از رو نرفتم و بغلش زدم  . مقاومت می کرد که  اونو نبوسم ولی ول کنش نبودم . لبامو گذاشتم روی صورتش .
-همون عطر و بو و طراوت همیشگی . لطیف تر از برگ گل . خواستنی ترین خواستنی ها ... تو فقط مال منی مژده . هیشکی دیگه نمی تونه تو رو ازم بگیره ...
-برو دور شو ازم . مگه خودت نبودی که همین الان می گفتی که مردان دیگه ای با من در ار تباطن ؟ حقت بود بیشتر از اینا می زدمت . برای خودم متاسفم که چند بار خودمو تسلیم تو کردم .
 -البته چند بار به علاوه یک .
 -خیلی پر رویی شهروز ..
 -آدم این روزا تا رو نداشته باشه به جایی نمی رسه ...
 لبامو گذاشتم زیر چونه اش .. اونم چشاشو خمار کرده بود و نشون می داد که از این جرکت من خیلی خوشش میاد . ولی برای یه لحظه که ازش غفلت کردم پا به فرار گذاشت و از در پشتی قصد داشت وارد اتاق شه و می تونست درو از داخل قفل کنه ولی حریف من و سرعت من نمی شد .
-هر چقدر فراری تر میشی و به آدم راه نمیدی خواستنی تر میشی . می دونی که چقدر دوستت دارم استاد . تو خوشگل ترین استاد دنیایی . دوست داشتنی و خواستنی و خیلی ماه . اگه بدونی من چقدر واسه دیدن  تو دقیقه شماری می کنم . چه وقتی خونه ام و چه وقتی دانشگاهم ... اونو کشوندمش به فضای اتاق ... یک بار دیگه قصد بوسیدنشو کردم که این بار صورت منو گاز گرفت .
 -مثل این که با تو باید به زور رفتار کرد و این بار باید عشق خودمو بهت نشون بدم .
مانتو و بلوزشو به زحمت در آوردم .. دست و پا می زد ..
-هر کی می خوای باشی باش . من دیگه از دست تو خسته شدم .. بگو به من بینم اون کی بود اون مرد کی بود که دو سه روز پشت هم از خونه ات اومد بیرون .. چرا آخه . داری از من انتقام می گیری ؟
-اصلا معلوم هست که چی داری میگی ؟ تو کی هستی که من ازت انتقام بگیرم . فکر کردی من مثل تو با هر جنس مخالفی که چراغ سبز نشون میده میرم ؟
-یعنی میگی فقط با من میری ؟
دیگه صبر نکردم تا سوتینوشو در بیارم . لبامو گذاشتم رو همون سوتین و میک زدنو شروع کردم .
 -بوی سینه هاتو می ده ..
 یاد اولین سکسم با اون افتاده بودم که یواش یواش آرومش کرده بودم .  ولی حالا آروم نمی شد .
-تو چه جوری منو دوست داری که میگی با بقیه هستم .
 -راستش من می خوام ازت بشنوم که  اشتباه می کنم یه بهونه ای بیاری . اگه یه عکس از خودم و اون نشون بدم که خیلی صمیمی هستیم اون وقت به من چی میگی ؟ 
لبامو از رو صورتش بر داشتم و گفتم تو اینو جدی نمیگی ..
-خیلی هم جدی میگم شهروز .... تازه چه ربطی به تو داره ؟!
 راست می گفت خیلی صمیمانه ئر کنار اون مردی که این چند روزه دیده بودم ایستاده و دستاشو دور گردنش حلقه کرده بود .
 -این عکسو کی بر داشته ؟  تو خودتی واقعا ؟!
 سگر مه هام رفت توی هم . بازم حس کردم که دنیا داره دور سرم می گرده ...
 -مژده تو هم آره ؟ باورم نمیشه ..
-همون جوری که من باورم نمی شد که تو بازم به من خیانت کنی ..
 مژده : من بهت خیانت نکردم .من لحظه های قشنگ عشقمونو تباه نکردم ...
-چه راحت فیلم بازی می کنی ! ..صبر کن من با هات بیام .. درو ببندم ...
 اعصابم داغون شده بود ...
-من دیگه چه جوری دوستت داشته باشم مژده ..
 مژده : همون جوری که من دوستت دارم . وقتی در رابطه با مژده به مشکلی بر می خوردم که حسادت منو تا این حد تحریک کنه و نا امیدم کنه حال و حوصله بودن با بقیه رو نداشتم .
مژده : حیف شد من تازه داشت خوشم میومد ..
وقتی ازخونه رفتم بیرون و داشت درو پشت سرم می بست گفت حالا برو ..من مثل تو نیستم .. اونی که تو دیدی برادرم بود ..
خوشحال شدم .. خواستم بر گردم که درو بسته بود ... با لگد به در می زدم ..
دیوونه نشو . الان زنگ می زنم پلیس بیاد ..
-از دیوار میام بالا .. سگار و ول کردم .. بهت رحم نمی کنن ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی