ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 279

تمام بدنم کف مالی شده بود ... پدر دستشو گذاشت دور کمرم . طوری که سینه هامو در چنگش گرفته بود ... سرمو بر گردوندم و می خواستم  اذیتش کنم ..
-بابا ناصر الان مامان ثریا یا همون عزیز اگه بفهمه که من و تو با هم رابطه داریم خیلی ناراحت میشه . این طور فکر نمی کنی . اصلا تو خودت نمیگی که این جور خیانت کردن ها زشت باشه ؟
 ناصر : چی میگی من چه جوری خیانت کنم که کار زشتی نباشه ...
-وای بابا گوشت رو می کشم . تو رو تحریمت می کنم . اگه بخوای یک بار دیگه از این حرفای خلافی بزنی . من خودم از وقتی که شوهرم مرده اعصابم خرده . اون وقت دیگه بابای خیانتکارو نمی تونم تحمل کنم ... می خوام تنبیهت کنم ..
ولی دیگه کار از کار گذشته بود . همچین  تا ته کیرشو کرده بود توی کسم  که اصلا نفهمیدم کی این کارو صورت داده  .. خوشم میاد ا ز این مدل سکس  اونم در حالتی که بدنم غرق کف باشه و داغ داغ باشم و یک کیر داغ و سوزان هم توی کسم رفته باشه . صدامو آوردم پایین تر و خیلی آروم به بابا ناصرم گفتم ببینم مگه مامان جون بهت نمی رسه که این قدر در عذابی . آخرش به من نگفتی که فرق بین این یه تیکه گوشتی که لای پای منه با اون یه تیکه ای که لای پای مامانه چه فرقی داره  که تو همش دوست داری مثلا تنوع داشته باشه سکس تو ؟ .. بابا ناصر از حال رفته بود و خیلی آروم تلنبه می زد اما همون با آرامش سکس کردن هم به من لذت می داد . دستمو از پشت طوری روی باسن بابا ناصرم حلقه زدم که بدنشو بیشتر به بدن خودم بچسبونم . اون دیگه کاملا خمار شده بود . منم خوشم میومد و می دونستم دیگه ار گاسم بشو نیستم . فقط دلم می خواست یه ساعتی رو می خوابیدم . خیلی خسته بودم .  پرش کیر ناصر جونو توی کسم حس می کردم  . چقدر می چسبید در اون حالت احساس داغی کردن و بعدش هم زیر دوش رفتن ... گرمای منی ناصر تمام تنمو داغش کرده بود ..
-آخ بابا .. .. حالا یه کمی  حرکتش بده .
دستامو  از رو باسنش بر داشته و اونو آزاد تر گذاشتم تا هر جوری که دوست داره عمل کنه . با این که با با توی کس من خالی کرده بود ولی حس می کردم که بازم جا داره که منو بکنه . نمی دونم چرا .. چون کیرش یه سفتی عجیبی داشت . من که فکر می کردم اون بازم دوپینگ کرده قرص خورده باشه ... کیرشو کشید بیرون .. انگشتشو کرد توی کونم  .. درد می کرد . از بس منو کرده فرو کرده بودن توی کون من دیگه این کون من یه حالت بی حسی رو داشت .
 -بابا من حالشو ندارم
-دخترم فقط یه دقیقه . زیاد نمی کنمت . اگه کونت رو نکنم برام دلواپسی می مونه اصلا مهمونی بهم خوش نمی گذره و شبو که بر گردیم خونه از دست مامان ثریای تو اون وقت امون نداریم.
-تو که هر وقت بخوای می تونی اونو دور بزنی و بیای سمت من .
ولی مگه می شد رو حرف بابا حرف آورد . اون اگه می خواست کاری رو انجام بده انجامش می داد ول کن اون نبود.
-آهههههههه نادیا نادیا خیلی خوشم اومده . نمی دونم چی بگم .
 کارشو کرد و کیرشو کرد توی کونم . با این که سوراخ کونم کف مالی شده بود ولی وقتی با یه فشار قسمتی از کیرشو کرد توی کونم از درد داشتم دیوونه می شدم . شاید به خاطر این بود که در همین چند ساعته  هر مردی که از راه رسیده بود کیرشو کرده بود توی کون من . ولی چیکار می کردم .. اون خوشش میومد از این که کیرو توی کون کیپ من فشار می داد و بعد می کشید عقب ... خدا بگم این مردای هوسبازو چیکارشون کنه که با این بلایی که سرم آورده بودن دیگه نذاشتن  اون جوری که دوست دارم به بابا جونم برسم . خودمو ازش جدا کردم ... حالا وقتش بود که یه ساک تر و تمیز و داغ بزنم و اونو ولش کنم ...
-بابا می تونم امشبو نیام به مهمونی ؟ اصلا حال ندارم ...
-باشه عزیزم . هر طوری که تو بخوای . راستش مامان بیشتر دوست داشت که تو بیای به این مهمونی . می گفت جوونای زیادی هستند و مردایی که می خوان زن بگیرن و اگه نادیا رو ببینن خیلی خوششون میاد ...
-  از من خوششون میاد یا از پولم ..
-نادیا جون اصلا شوهر کردن مایه درد سره . تو الان داری راحت توی خونه بابات می خوری و می خوابی و کسی هم کاری به کارت نداره ....
 پدر دوست نداشت که من شوهر کنم و منم مثل اون بودم . البته  اون به خاطر خودش می گفت .-اووووووووففففففف نادیا دوباره ساک بزن .. بزن بزن ...
 بابا ناصر که ته آبی هم داشت که توی کونم خالی کرد این بار چند قطره هر چند کم از منی خودشو ریخت توی دهنم و من با لذت خوردمش .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی