ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مردان مجرد , زنان متاهل 81

 مهناز پس از این که خودشو در اختیار اکبر سگ سبیل قرار داده بود و ار گاسم نصف و نیمه ای داشت  یکی دو ساعتی رو خوابید . حس کرد خستگیش تا حدود زیادی در رفته و حالا نیاز به این داره که یک بار دیگه خودشو در اختیار پسرای مجرد و پر شوری قرار بده که قدر زنا رو به خوبی می دونن و از تمام نقاط بدن خانوما نهایت استفاده رو می  کنن . حال میدن .. حال می کنن .... یه دستی به سر و صورتش کشید و می خواست لباس تنش کنه که خنده اش گرفت .. چقدر راحته که یه آدم دیگه در این قید و بند نباشه که برای رفتن به جایی چی بپوشه و چی نپوشه و حالا هم خیلی راحت می تونست بره پایین  .از الان تا صبح خیلی راهه حتما میشه خیلی حال کرد . مهناز احساس نیاز می کرد سیر نشده بود . کاش افشین اون جا بود .... رفت به حمام عمومی .. درو که باز کرد و اون فضای وسع رو دید  که هر گوشه اش یه نفر در حال سکسه و یا خیلی ها رو زمین دراز کشیده کس و کون و کیرشونو باد می دادند یه جوری شده بود . اونم سعی کرد بره یه جای شلوغ تری که احتمال این که یکی از این پسرا بیاد به سمت اون بیشتر باشه . روکف حمام دراز کشید . انگاری بیشتر جمعیت دوست داشتن که کنار هم باشن ... افشین از دور متوجه مهناز شده بود .. چه عجب ! اون از رختخوابش پا شده بود !
فریده : انگاری دوست دخترت هم از خواب  بیدار شده . نمی خوای بری یه حالی بهش بدی ؟
افشین : اون وقت می خوای مورد غضب واقع شم ؟
 فریده : به نظرت من خیلی حسودم ؟ اگه بخوام خلاف مقررات خودم رفتار کنم که دیگه خیلی تابلوست .
 افشین : می دونم چی داری میگی  ..
 فریده : پس بذار من بیام روت . نمی دونم چرا این جوری شدم .یا من  سیر نمیشم یا تو سیرم نمی نی ..
افشین : شاید به این خاطر باشه که این معجونش خیلی قویه . تو هم از بس کیر امریکایی خوردی جنس وطنی رو ترجیح میدی ..
 فریده : راست گفتی . جنس تو که سر شار از عشق و هیجان بود . با احساس و هوس آدمو می کنی .. ..
در اون سمت بیتا همچنان با سه تا مرد مشغول بود . خیلی بهش حال می دادن .ایمان هم تازه داشت لذت سکس و زندگی رو درک می کرد . بیتا احساس شباهت زیادی بین خودش و اون جوون می کرد . از این که اون پسر داره با اون لذت می بره ... ایمان با نوک سینه های بیتا بازی می کرد . کیر فینگلی  که مرتب می رفت توی دهن بیتا و بیرون کشیده می شد  نمی ذاشت که اون جوری که باید و شاید بیتا بتونه رو بدن ایمان استوار باشه . اکبر سگ سبیل هم لباشو گذاشته بود رو شونه های بیتا و اونو به آرومی می بوسید .
 اکبر : داشته باش این سه تا کیر رو با هم که اگه بری دیگه از این نعمتا نصیبت نمیشه .
 بیتا که کیر فینگلی توی دهنش بود و مثل یک بستنی قیفی اونو اونو میکش می زد و لیس می زد خیلی دلش می خواست به اکبر بگه که این جوراهم که فکر می کنی نیست و شوهرم بهداد خیلی نازنینه و. قراره سکس ضربدری داشته باشیم .. ولی خیلی زود فهمید که آدم  تمام اسرار زندگیشو نباید پیش هر کسی بروز بده . چون هر کسی واسه خودش زندگی می کنه و این دلیل نمیشه که تمام آدما در حس دیگران شریک بشن ..
 بیتا واسه لحظاتی کیر فینگلی رو از دهنش در آورد .. .
بیتا : فینگلی جون اگه میشه برو پهلوی من تا بتونم صورت قشنگ ایمان جونو ببینم . .. اکبر جون یواش تر تو که کون ما رو تر کوندی ....
 بیتا خوشش میومد  کیف می کرد از این که می دید یک لات به تمام معنا شده و تکیه کلامهایی رو به کار می بره که بین جوونای این دوره زمونه خیلی مد شده . احساس طراوت و تازگی می کرد .  اکبر لباشو از رو شونه های بیتا بر داشت .. در حالی که چشاشو گرد کرده بود سرشو برد به سمت عقب .. یه نگاهی به کون اون انداخت واز نظر اکبر  کون هر زنی می تونست یه هیجان خاصی رو برای هر مردی داشته باشه . لاغر و چاقش زیاد فرقی نمی کرد . انگار هر کدومشون یه  براقیت خاصی داشت . یه نوری از خودش منتشر می کرد .. پنجه های اکبر روی کون بیتا قرار گرفته  و حسابی به قسمت تماس کیر و محل ورود  به کون خیره شده بود ....
بیتا : اکبر آقا داری معاینه می کنی ؟ چرا این قدر شل شدی . زود باش بجنب دیگه .
ایمان دستاشو گذاشت دور کمر بیتا و سرعت گایشی از پایین به بالا رو زیادش کرد ... بیشتر اونایی که در حال سکس بودند به آخرای اون رسیده و صدای ناله ها و بکن بکن و اوف کردنها طوری فضای اون جا رو گرفته بود که همه رو هیجان زده می کرد و اونایی رو هم که به حال خودشون بودن وادار می کرد که برن و به یکی بچسبن ... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی