ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 128

فیروزه کیر امیر رو همچنان توی دستش نگه داشته و سر اونو به کس فرخ لقا می مالوند . زن حس کرد که دیگه داره دردش میاد . اون داشت عصبی می شد . دستای عرفان جایی قرار داشت که کونشو به دو سمت باز کرده و سوراخاتشو به خوبی مشخص می کرد و به خوبی توی دید امیر مینداخت ... فرخ لقا لباشو گاز می گرفت . می ترسید استرس داشت از این که سرشو بر گردونه عقب و امیر رو ببینه . نمی خواست نگاش به نگاه امیر بیفته . قلبش به شدت می تپید . . امیر هم حال و روز درست و حسابی نداشت . شاید اگه صحنه سکس مادرش رو  با یک غریبه نمی دید تا این حد گستاخ نمی شد ولی حالا بیش از هر وقت دیگه ای حس می کرد که باید تواناییهای خودشو به رخ عرفان و مادرش بکشه و نشون بده که اونم می تونه . البته عرفان خیالش نبود که دوست دختر یا دوست زنشو امیر بکنه . هر چی بود امیر پسر فرخ لقا بود و حق آبچک داشت و اون که نمی تونست چیزی بگه که دوست دختر منو نکن .
امیر یه نگاهی به فیروزه انداخت و با سکوت و التماس ازش خواست که زود تر کیرشو رو به جلو فشار بده . همین نگاه رو فرخ لقا هم به عرفان داشت . فیروزه سر کیر امیر رو بین دو لبه کس مادرامیر حرکت می داد و این کار رو به سرعت از از این سمت به اون سمت تکرار می کرد . فیروزه طوری هم دستشو دور کیر امیر لول کرده بود که خود پسر هم اگه می خواست حرکت رو به جلویی داشته باشه نمی تونست کس  مادرشو بکنه . فیروزه دستشو از رو قسمت جلوی کیر بر داشت .. عرفان یه نگاهی به فرخ لقا انداخت و سرشو تکون داد . امیر نزدیک بود صداش در بیاد  و بگه دارین سر گوسفند می برین ؟  فرخ لقا هم نزدیک بود بگه شما دارین ختنه می کنین ؟ امیر ختنه شده ...
فیروزه حرکتو شروع کرد .. سر کیر امیر راهشو شروع کرده بود نرم نرم وارد کس فرخ لقا شده بود . عرفان و فیروزه خودشونو کنار کشیده بودند تا مادر و پسر با هم خوش باشند . تا بدونن که چطور باید با هم کنار بیان . امیر تا کیرشو توی کس مادرش دید کمرشو محکم گرفت و با یه حرکت رو به جلو نصف دیگه کیرشو هم فرستاد توی کس مادرش . فرخ لقا همون جوری که آموزش دیده بود و عرفان با هاش  حرف زده بود این تصور رو برای خودش ایجاد کرد که اینی که داره اونو می کنه دوست پسر  اونه نه پسرش . و امیر هم از  مادرش تصور یک دوست زن رو داشت که داره به اون حال میده .  
عرفان : عجب کونی داره این فرخ لقا ..
 فیروزه یه نگاهی به عرفان انداخت و حس کرد  که پسرش اون ادب و احترام گذشته رو رعایت نمی کنه و پیش اون از کون یه زن دیگه تعریف می کنه . یعنی بعضی حرفا رو به یک سبک خاصی نباید زد .. اونم برای این که جبران کرده باشه گفت کیر امیر رو هم ببین حرف نداره .. یک کیر مشتی چاق و چله درست  مثل یا طوم می مونه . خیلی هم سفته . بره توی کس سه سوته آب زنو میاره ..
عرفان : آره دیدیم . یه بار بد جوری حالت رو گرفت  و کلی معطلت کرد تا ار گاسم شدی .  
امیر و فرخ لقا یواش یواش صداشون در اومده بود ... هر دو شون سعی داشتن از واژه های پسر و مامان و هر چیزی که به یادشون بیاره چه نسبتی با هم دارن دوری کنن  . چون می دونستن در یه حالت بی خبری و خود رو به تجاهل زدن لذت بیشتری از سکس می برن  .
وقتی امیر دستاشو گذاشت رو سینه های مادرش , فرخ لقا هم دستاشو گذاشت  پشت دست امیر و اونو به سینه هاش فشار داد . پسر به حرکت رو به جلوش ادامه می داد .  شدت ضربات  کیر و صدای بر خورد کیر امیر به کون مادرش به گونه ای بود که عرفان و فیروزه رو به هوس آورده بود که با هم آشتی کنن . امیر یه دستی به سینه های مادر زد و اونو به آرومی از این طرف به اون طرف حرکت می داد .
فیروزه : چیه هوس کردی ؟
عرفان : نه مامان . تو منو از خودت روندی . نگاه کن چه جوری داره مامانشو می کنه ؟ و مادره هم برای پسرش شخصیت قائله ..
 فیروزه : عرفان بازم داری حرفای الکی می زنی .. .. می دونم از دست من دلخوری . هر چی بود تموم شد .از الان به بعد رو باید در یابیم .
 فیروزه کیر عرفان رو گرفت و گفت رشدش عالیه . راستش تو از کون فرخ لقا تعریف کردی من حسودیم شد . راستشو بگو کون مادرت تک نیست ؟ الان توی خونواده خوش خیال سر کون من دعوا میفتن ... ادامه دارد .. نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

دلفین گفت...

داستانها همه عالی بودن دادشم دمت گرم

ایرانی گفت...

درود بر تو دلفین جان .. دست گلت درد نکنه ... ایرانی

ایرانی گفت...

درود بر تو دلفین جان .. دست گلت درد نکنه ... ایرانی