ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 181

سیاوش ازم خواسته بود که اگه میشه شب جمعه ای رو با هاش برم بیرون و یه هوایی بخوریم ولی من که به شیرین قول داده بودم و دیگه نمی شد کاریش کرد . مهمونی بدی نبود ... دیگه از همون اول همه با هم جیک بودند .. سعی کردم برم یه گوشه ای و خودمو قاطی بقیه نکنم .  مدام سرمو به این طرف و اون طرف می گردوندم و یه حرفای الکی هم با اونایی که نمی شناختم می زدم . شیرین اومد سمت من
-دختر تو اون آدم همیشگی نیستی .. من نمی  دونم تو چته ؟
-شیرین جون من و تو قول و قرار هایی گذاشتیم که تو زیاد به من  گیر ندی ..
شیرین : آخ فدات شم . یعنی دیگه با منم نمی خوابی ؟
-چرا حساب تو یکی جداست . من که بهترین دوست خودمو فراموش نمی کنم . می کنم ؟!من این جوری نیستم .
شیرین : اگه من بهترین دوست تو هستم چرا نمیگی چی شده شاید بتونم کمکت کنم .بگو دیگه .
 -گفتم که چیزیم نیست . خواهش می کنم تو هم این قدر گیرم نده .
 -پس فقط باید قولشو بدی که هر وقت تونستم از دست دوست پسرام در رم بریم یکی از این خونه ها ی اطراف و با هم حال کنیم .. کلید ویلای یکی از دوستام  پیش منه . میای ؟
-به شرطی که مرد نباشه ..
 -اوووووففففففف .. تو یا عاشق شدی .. یا جند تا مرد بهت تجاوز کردن .. و یا این که شوهرت فهمیده که بهش خیانت می کنی و می خوای ازش جدا شی .
-من از دستت دارم دیوونه میشم ..
 شیرین از کنارم رفت .. دو سه تا از پسرای لوس خودشونو بهم نزدیک کردند ولی  تحویلشون نگرفتم ...
-خانوم نمیای با هم بر قصیم ...  
می خواستم بگم این چه طرز دعوت برای رقصه که بی خیالش شدم . دیگه مجبور شدم واسه این که کسی این جوری به دنبالم  نباشه از جام پا شم و برم  وسط محوطه رقص ... خیلی هم فشرده بود و بازم این پسرای لوس خودشونو می مالوندن به من . چقدرهم شلوغ بود .  یک لحظه نزدیک بود قلبم از حرکت بایسته .. سیاوشو دیدم که دور یه میزی و کنار مونا نشسته .. اونا این جا چیکار می کردن ؟ دوست مشترک من و سحر این جا در کنار عشق من سیاوش ؟!  نهههههه ... ولی  اونا نباید منو می دیدند . من یه دروغی واسه سیاوش سر هم بندی کرده بودم که با هاش نمیام . و اگه اون منو این جا می دید خیلی بد می شد .و نمی دونستم که اون می خواد بیاد به این جا .  اون با مونا چه کاری می تونه داشته باشه ؟ چرا اونو آورده این جا ..  از اون محوطه دور شدم .   یه دوری زده مانتومو بر داشته  و رفتم به سمت درب خروجی .. خوشبختانه کسی متوجهم نشد .. اعصابم به هم ریخته بود .. یه پام منو از اون فضا دور می کرد و یه پا دیگه منو وادار به موندن می کرد . هر کاری کردم که یه چیزی بسازم و تحویل سیاوش بدم که چرا من اون جام چیزی به عقلم نرسید .. ولی رابطه اون با مونا داشت آتیشم می داد .  مردای لعنتی . همه تون مث همین . فقط شوهرم پژمان با بقیه فرق می کنه که اونم داره چوب آقایی شو می خوره که به اندازه کافی بهش خیانت کردم . دوست داشتم با یه تاکسی تلفنی بر گردم . نمی دونستم به کجا زنگ بزنم . از اون جا تا خیابون اصلی رو باید کلی پیاده می رفتم . چرا به جایی نمی رسم که آژانش داشته باشه .. یعنی اون مونا رو می بره خونه شون ؟ یا این اطراف جایی برای خلوت کردن اونا هست . شایدم در یه گوشه ای از فضای سبز و دنج همین باغ اون و مونا مشغول شن ... یعنی سیاوش همون کارایی رو که با من کرد با مونا هم می کنه ؟ من از کی کمک بگیرم ؟ اون لحظه به فکرم نرسید که از شیرین کمک بخوام .  از همه چی بدم اومده بود .  برای یه آن دوباره به خاطرم اومد که سیاوش از من خواسته بود که شب جمعه ای یعنی همین حالا رو با هاش برم بیرون و یه دوری بزنم دیگه نگفته بود کجا .. یعنی همین جا رو می گفت ؟ چون من همراهش نرفتم از مونا خواسته که با اون بره ؟ حتما دختره واسش زنگ زده .. چه ارتباطی می تونه بین اون دو نفر وجود داشته باشه . آتیش گرفته بودم ... داشتم می سوختم . نه .. اون وقت اگه سیاوش ازم می پرسید تو این جا چیکار می کنی چی می گفتم ؟ اگه اون حس می کرد که من با یه مرد دیگه اومدم چی ؟ اگه متوجه خشم و حسادت من می شد چی ؟  رسیده بودم به فضایی آروم . سرمو که به طرف بالا گرفتم آسمون زیبا با ستاره هاشو دیدم . می تونست واسم یه شب قشنگ باشه . اگه من دعوت سیاوش رو پذیرفته بودم .. درست میومدم همین جا .. ولی خوب دستش واسم رو شد ...
 صدای چند تا جوونو می شنیدم از اون لات ها یی که خیلی راحت  و زننده حرف می زدند و حرفای بالای هیجده زیادی هم میون حرفاشون بود ..  انگار منو شناخته بودند . ترسیدم ... نه می تونستم بر گردم و نه به سمت جلو فرار کنم . .. به نظرم اومد سه نفر باشن ..
-هی پسر .. ببین کی داره میره .. آتی کونی ...
 -چی داری میگی اون این جا چیکار می کنه .. اون  که میگن شوهر کرده و از زندگیش راضیه ...
 نفر سومی هم میون اونا بود که انگاری اون دیگه قبلا منو ندیده بود ..
-ببخشید آتی کونی کیه ؟ ..
 نفر اول : یکی هست که اگه تا کیرتو توی کونش نکنی نمی فهمی که کون کردن چیه .. یعنی اگه کیرت رو توی کون دنیا بکنی تا به اون حدی بهت حال نمیده   نمیده که کیرت رو توی کون آتنا بکنی .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی