ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

خانواده خوش خیال 123

امیر  همچنان حواسش به آخ و واخ گفتن های مادرش بود . و شرایطش به گونه ای شده بود که انگار از سکس با فیروزه لذت نمی برد . نگاهشو به حلقه کس مادرش دو خته بود .. که چه جوری چرب و خیس و سفید و روغنی شده . همینا رو فیروزه هم می دید . ولی نمی تونست چیزی بگه  حالا اونم تا حدود زیادی حسادت می کرد از این که عرفان بیش از اونی  فکر می کرده از زنای دیگه لذت می بره و به اون توجهی نداره . ولی ته دلش به اون حق می داد . متوجه بود که چه جوری وقتی  حس کرد داره از امیر لذت می بره به عرفان بی توجهی کرده بود . اما حالا تمام حواسش به این بود که امیر به عرفان ضربه ای نزنه ...
  کون فرخ لقا به سمت صورت امیر بود و عرفان هم مخصوصا اون قسمتو از وسط به دو سمت بازش می کرد تا خیلی قشنگ تر مشخص شه . انگار عرفان قدرت دیگه ای پیدا کرده بود . یه اعتماد به نفس خاصی که تا حالا نداشت . اون هم تونسته بود امیر رو در نبرد تن به تن شکست بده .. هم مادرش رو که یک زن مومن بود به راه سکس با غریبه بکشونه .. هم این که به مادرش نشون بده که  فکر نکنه   پسر گدای کس و کون مامانشه ..
فیروزه : عرفان جان اگه خسته شدی می تونی به کمرت استراحت بدی ... فرخ لقا  عادت داره .. ولی تو نباید این قدر خودت رو هلاک کنی ..
عرفان : مامان وقتی تو با امیر سکس می کردی دلت واسه  پسر مردم این جور می سوخت ؟ اگه خیلی دلت به حال من می سوخت و این قدر توجه داشتی یه کاری می کردی که من و تو با هم باشیم و امیر هم می رفت پی کار خودش و اون وقت مامانش این جا نمیومد و این اتفاقات نمی افتاد ..
فرخ لقا : چرا این قدر بحث های الکی می کنین . بذارین حال خودئمونو بکنیم . عدو شود سبب خیر ... دیگه از این بهتر نمیشه . تازه دارم می فهمم معنای زندگی رو . یک مرد یا یک زن در زندگی زناشویی نباید به خودشون سختی بدن . هر کدوم که لذت نمی برند و احساس کمبود می کنن باید در درجه اول به فکر خودشون باشن و این که چه جوری می تونن کاری کنن که احساس سبکی کنن ..
 امیر : وااااااایییییی خاک بر سرم . من طاقت ندارم . من نمی تونم من نمی تونم این وضع رو ببینم . یعنی این تو هستی که داری این جوری حرف می زنی ؟ باورم نمیشه فرخ لقا : این که نمیشه همیشه فرزندان از مادرشون یاد بگیرند . یه بار هم مادرا  از تجربیات بچه هاشون استفاده کنن . این جوری خیلی عالی میشه ... آخخخخخخخخ عرفان .. عرفان جون چه کیری داری ! اون فرخ لقا دیگه زندگیش  زیر و رو شده . فقط امیر حواست باشه اگه می خوای هوای تو رو داشته باشم از این  بابت یک کلمه هم به پدرت حرف نمی زنی .. چون خودت ضرر می کنی و از طرفی بیشتر دارایی و مال و اموال بابات مال منه .  و تقریبا میشه گفت همه اش در قبضه منه . کاری نکن که دودت کنم ... وووووییییی عرفان ... این چیه ...
 امیر : مامان تو جادو شدی ...
-حتما همون چیزی که تو رو جادو کرده منو هم جادو کرده . من هم فرخ لقای با ایمان هستم . حالا دارم فکر می کنم که هر چی تا حالا فکر می کردم اشتباه بوده . فقط با یک کیر کار گشا تمام گره های زندگی من باز شد .  طوری که اصلا دلم نمی خواد برم خونه . دوست دارم تو رو که بری پیش بابات و من همین جا تا صبح توی بغل عرفان جونم باشم . ولی نه نمیشه ... هر چند می تونم زنگ بزنم به بابات و بگم که با صاحب کارت دوست شدم و امشبو با خانومش تا صبح گپ می زنم .
 عرفان فرخ لقا رو مدام از این سمت به اون سمت می گردوند . با  سینه هاش بازی می کرد . فرخ لقا هم دستشو گذاشته بود  رو قسمت بالای کس که بتونه کیر عرفان رو هنگام ورود و خروج لمسش کنه ..
عرفان : آخخخخخخخخ ... خوشگله .. بازم آب می خوای ؟
 فرخ لقا : زوده .. زوده .. بازم بزن .. بازم تلنبه بزن . منو بیشتر بکن . بیشتر . فیروزه جون تو جایی بدن سازی میری ؟ من می خوام یه خورده خودمو لاغر کنم . به نظرت چاق نشدم ؟
عرفان :   ورزش بد نیست .. ولی من تو رو همین جوری هم قبولت دارم .. در حالی که دستاشو گذاشته بود رو دو طرف باسن اون  زن و اونا رو می لرزوند گفت اینه ... این همون چیزیه که من دوستش دارم و می خوامش ...
 فرخ لقا : مال من بهتره یا مال مامانت ...
عرفان : هر گلی یه بویی داره .. ولی حالا که دارم با این حال می کنم معلومه که این بهتره . همه مثل تو نمیشن که به بچه شون علاقه مند باشن از رو دلسوزی بیان این جا ببینن پسرشون چیکار می کنه . مامان جونم منو ول کرد تا با پسرت چند ساعت بیشتر حال کنه ولی تو احساس مسئولیت می کردی ...
امیر از خشم دندوناشو به هم می فشرد ..
عرفان : امیر جون قدر مامان به این خوبی رو بدون .. به افتخار تو طوری می کنمش که راضی بر گرده خونه ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم دمت گرم داستانها همه عالی بودن مرسسسسسسسسسسسسسی

ایرانی گفت...

ممنونم دلفین جان .. دستت درد نکنه . خسته نباشی ... ایرانی