ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

من خودم می خوام

وقتی بهم گفت دوستم داره حس کردم که عشق اون یک هوس بیشتر نیست . نمی دونم چرا این جوری شده بود . اون زن بهترین  دوستم بود . دوست و همکارم .. اتفاقا دوستم میلاد اهل هیچی هم نبود . سرش تو لاک خودش بود به خونه و زندگیش وفادار بود . مثل من نبود که شیطون باشه و دیگه اگه هفته ای یه بار زیر آبی نره و زنشو دور نزنه خوابش نمی بره . فکر نمی کردم یه روزی سمیرا به خودش این اجازه رو بده که همچین حرفی رو بر زبون بیاره . اون پنج سالی رو ازم بزرگتر بود . سی و پنج سالش می شد ولی  طوری به خودش می رسید که زیر سی سال نشون می داد . قدی متوسط و اندامی هم داشت نه چاق و نه لاغر . خیلی زیبا بود . اتفاقا سمیرا و همسرم سوسن  قدیما با هم همسایه بودند .  دو سال بود که با هم رفت و آمد داشتیم ..اون بهم می گفت دوستم داره ... ولی از چشاش برق هوس و شهوت می بارید . اون می دونست که من مرد چشم چرون و زن بازی هستم . با این حال می گفت که از من خوشش اومده .. آخه چرا .. من نمی تونستم به دوستم میلاد خیانت کنم . وگرنه خیانت به همسرم رو که دیگه  داخل قباله از دواجم ثبت کرده بودم ....
 -بس کن سمیرا .. تو یه بچه ده ساله داری .. یه پسرکه خیلی هم دوستت داره ...
-ببین سامان من این چیزا حالیم نیست ..
 من اون شب جمعه رو با دوستام بر نامه داشتم و اتفاقا قرار بود چند تا زن هم توی بر نامه ما باشن ... سمیرا بازم برام زنگ زد ..
-سامان من امشب  تنهام ... خواهش می کنم . چرا همش ازم فرار می کنی .. باور کن  من به زندگیم ضربه نمی زنم . سعی می کنم زن بهتری برای شوهرم باشم . من می تونم هم یک زن خوب باشم و هم یک معشوقه خوب ... نمی دونم این زن چرا این جوری می کرد . شاید شوهره بهش خوب نمی رسید و اونم حشرش بالا بود ..از طرفی دوست نداشتم به دوستم خیانت کنم و از طرفی هم دلم نمی خواست که  سمیرا خودشو تسلیم مرد دیگه ای کنه . راستش خوشم میومد که اون به من بها میده و دوستم داره . نمی دونستم ..واقعا گیج شده بودم . در مرام من این مدل خیانت وجود نداشت . ولی وقتی سمیرا رو با یه مینی پیراهن چرمی چسبون فانتزی که  قسمت پایین و دامنش یه وجب بالای زانو بود دیدم  به زور اشتیاق خودمو پنهون می کردم . نمی خواستم اون بفهمه که منم بهش تمایل دارم... چه ناز شده بود ! پشت چش و گونه هاش رو هم طوری سایه انداخته بود که با زنگ لباسش ست باشه .. 
-چی می خواستی بگی ..
 سمیرا : من می دونم امشبو با دوستاتی . حتی می دونم که ممکنه سر و گوشت بجنبه ولی سوسن خیلی ساده هست . شاید هم همه چی رو می دونه  و به روش  نمیاره . چون خیلی آبرو خواهه .
 -ببین یه امشبو تنهایی سمیرا .. تو دیگه چه بهونه ای آوردی . بچه ات کجاست ..
 -یه زن که عاشق باشه برای رسیدن به عشقش هر کاری می کنه ..
-این عشق نیست سمیرا . این یک هوسه .. من نمی تونم به دوستم خیانت کنم .
-من خودم می خوام سامان .
اصلا نفهمیدم اون چه جوری خودشو بهم نزدیک کرد . دستشو گذاشت رو قسمت بالای شلوارم .. کیرم بد جوری شق کرده بود ...
سمیرا : ببین  نیازی نبود که بهش دست بزنم .. یه نگاهی بهش بندازی داره داد می زنه و از صاحبش شکایت می کنه . 
 آرایش چشاش .. روژوسوسه انگیزش و اون ترکیبشو که دیدم و گستاخی اونو دیگه دلو زدم به دریا و بغلش کردم .دیگه دستمو از همون زیر لباسش که خیلی چسبون بود رسوندم به باسنش ... خیلی تنگ بود اون لباسش ... درش آوردم . دیگه خسته و حشریم کرده بود . بالاخره پس از هفته ها تلاش داشت به خواسته اش می رسید ..خیلی تلاش کرده بود .  
-وووووویییییی سمیرا .. نه شورتی و نه سوتینی ؟!
رفتیم روی تخت  ... اونم شروع کرد به در آوردن لباسام ....
-حالا تو هر کاری که دلت می خواد با هام انجام بده . منو دیوونه کردی .. داشتم فکر می کردم که نکنه تو یک مرد بی احساس باشی ..
-بسه دیگه حالا پشیمونم نکن ..
 اون می دونست نقطه ضعف ما مردا رو . بدون این که دست به کسش زده باشم آب از لب و لوچه اش آویزون بود ... فقط نگاهمو به کس خوش مدلش دوخته بودم .  خیلی ظریف و تازه نشون می داد . نمی دونم چیکارش کرده بود . باید می دیدم که اون داخلش چه خبره . پوست بدنش نرم و سفید بود .. اون لبای داغ و سرخشو گذاشت رو کیر من ... دیگه شروع یک پایان بود . حالا  این طورنبود که سمیرا بگه من فقط خودم می خوام . منم اینو می خواستم ... کیرم دیکه داشت پوست می ترکوند ... با خودم گفتم نوش جونت سمیرا خودت می خواستی . من واسه تماشای کست عجله دارم . می خوام تازگی داخلشو ببینم . ببینم یک زن پس از یازده سال شوهر داری چه جوری می تونه خودشو تازه نگه داشته باشه . شاید تمام این کارا رو هم واسه من کرده باشه .  فکر کنم اگه آب کیر منو  بلافاصله پس از هر پرش نمی خورد  دهنش کاملا پر از منی من می شد .. آروم گرفته بودم . سبک شده بودم . دیگه نباید به این فکر می کردم که اون زن بهترین دوستمه ... سرمو رسوندم به کسش .. با دو تا دستام لبه هاشو باز کردم . تازه و صورتی و کوچولو بود . احتمالا کیر شوهرش  نتونسته بود ضربه زیادی بهش بزنه ... پهنای زبونم خیلی راحت مغز کس و لبه های بیرونشو پوشش می داد . پس از چند دقیقه ای لیس زدن , مکیدن کسشو شروع کردم . می خواستم طوری اونو حشری کنم که بهش نشون بدم که بی جهت نبوده که  این همه مدت به دنبال من بوده . ,ولی اشکال کار من در این بود که با حداکثر دو بار سکس با یک زن ازش زده می شدم . سمیرا رو برشته اش کرده بودم . چند بار اومده بود موهای سرمو بکشه جا خالی می دادم .
-بد جنس .. تقصیر خودته که این قدر دیر اومدی سر اغم ...
دیگه وقتش بود که  ضربات کیری رو هم برش وارد می کردم . ,ولی اون لبا و سینه هاش آماده بود که من بتونم خوب بخورمش ... یه نگاه به سینه هاش کافی بود که منو واسه یه مدتی مجبورم کنه که پیشش بمونم .. معلوم نبود این میلاد داره چیکار می کنه . فکر کنم از اونایی بود که تا رو زنش دراز می کشید آبش میومد و بعدشم خوابش می برد . وقتی کیرمو چسبوندم به وسط کسش و لبه هاشو به دو طرف باز کرم با غنچه لباش یه اوفی گفت که دیگه وادارم کرد کیرمو با سرعت بیشتری بفرستم توی کسش و اون لباشو زود تر ببندم . همون جوری که حدس می زدم کسش تنگ بود ....  لبای غنچه ای و پر هوسشو اولش فرستادم توی دهنم و بعد بوسه داغ و چسبونمو شروع کردم . حالا خیلی راحت می تونست موهای سرمو بکشه و لبامو گاز بگیره .. با این که با سرعت کمی می تونستم توی کسش مانور بودم ولی همون کافی بود تا اون به خودش فشار زیادی بیاره .. پس واسه همینا بود که این قدر خودشو به آب و آتیش می زد . شاید اگه نمی دونست که من  شیطونم این قدر راحت خودشو در اختیار من نمی ذاشت . آخ که کسش چقدر تنگ بود . حس کردم که باید اونو معشوقه خودم بکنم و به این زودیها دست از سرش بر ندارم . ولی نباید تمایل خودمو نشون می دادم . آخه این روزا اگه به زنی بگی دوستت دارم عاشقتم اون بی خیالت میشه یا اگه به این صورت هم آدم اشتیاقشو نشون بده اون خودشو می گیره ..  به نظرنمیومد که دختر بچه همچین کس تنگی داشته باشه که اون داشت . .... گذاشتم هر کاری دوست داره انجام بده تا از سکسش لذت ببره . موهای سر و سینه مو می کشید تا بالاخره ساکت شد . لباشو بسته بودم و نذاشتم سر و صدا کنه .. خودمو انداخته بودم روش . دستاشو به دو طرف باز کرده پاهام رو پاهاش و دستام رو دستاش قرار داشت و بی پروا و بی هیچ استرسی آبمو ریختم توی کسش ..
 -آخخخخخخ سامان .. دیدی .. خوشت اومد ؟ من می دونستم ... حالا ناراحت نیستی که  چرا زود تر از اینا نیومدی سراغم ؟!
-مگه قراره بازم همدیگه رو این جوری ببینیم ؟ شوخیت گرفته سمیرا ؟
-من تازه قصد دارم با اون پولی که  جمع و جور کردم و با یه وام یه آپارتمان واسه خودم بگیرم که هر وقت بخوام راحت ببینمت ..
 زده بود به سرش ..مثل این که قصد طاقچه بالا گذاشتنو نداشت .. وقتی خودشو بر گردوند و تازه به دقت قالب کونشو دیدم دیگه مهر تایید روهمون جا به سوراخ کونش زدم . کونش به نسبت بدنش خیلی بر جسته تر نشون می داد و بهش میومد . هر شلواری که پاش می کرد اونو وسوسه انگیزش می کرد و من می تونستم به خودم ببالم که اون معشوقه منه .. اون سوراخ تنگ کونشو خوب چربش کردم و کیر انزال شده امو با مالوندن به اون کون براق و سفیدش تیز کرده و نرم نرم کردمش توی کون سمیرا .. دستمو گذاشتم پشت سرش و با کشیدن موهاش صورتشو به لبام نزدیک کرده و همراه با فرو کردن کیرم توی کونش  بوسه داغ لبانه رو شروع کردم .. خودشو به شدت به تشک فشار می داد ولی من از اون عاشقای کون بودم که به این زودی ولش نمی کردم . اونم کیری که دوبار آبش اومده بود .. یک ربع داشتم کونشو می کردم .. سابقه نداشت .. حیفم میومد تمومش کنم .ولی ریختم توی کونش .. دیگه نفهمیدم چی شد . فقط می دونستم که تا صبح ول کنم نبوده . با کیرم بازی می کرد . به همه جای بدنم دست می کشید .. سر تا پامو غرق بوسه کرده بود . رو کیرم می نشست . خلاصه چندی بعد به وعده اش عمل کرد .و یک آپارتمان گرفت بدون این که به شوهرش بگه . . راستش منم دیگه به خیلی از دوستام گفتم که توبه کردم .. ولی از اون طرف به زنم سوسن چیزی نگفتم و نذاشتم که بفهمه دیگه رفیق بازی نمی کنم . خلاصه دو تا زن داشتن هم خودش یه نعمتیه ...یه تنوعیه .. ولی خب یکی از اونا در اصل مال یکی دیگه هست هر چند می دونم از دوست ما میلاد خان بخار چندانی بلند نمیشه  و این روزا هم کار به جایی رسیده که حتی به شوهر سمیرا یعنی همین میلاد شله بی بخار  هم حسودیم میشه . اینم از مرام و مردانگی من .. چیکار کنم سمیرا خودش می خواست تقصیر من که نبود .... پایان ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام.باعرض معذرت باید بگم موضوع داستانها تکراریه. لطفا داستانی بنویسید که توش مادرزنه تمام دختراشو برای دامادش جور میکنه ویاداستان سکس پسر بامادرش که مادره دخترها وعروسهای دیگشو برای پسرش ردیف میکنه.

ایرانی گفت...

با درود به دوست آشنای گلم .. اتفاقا چند مدل داستان با سوژه های مختلف داریم .. و خب داستانها تعدادش زیاده و در حال حاضر تا یه مدتی که خودمم دقیقا نمی دونم کی هست نمی تونم به داستانهای دنباله دارم اضافه کنم فقط گاه می بینی یک داستان چند قسمتی طولانی میشه میشه دنباله دار .. الان داستان برادر شوهر و زن داداش رو دوست نازنینی 6 ماه پیش بهم گفت که بنویسم تازه شروع کردم اونم هفته ای یک بار .. بازم در آینده ای که تعداد داستانهام به نصف زمان فعلی برسه داستانهای جدیدی رو شروع می کنم و اتفاقا خودمم در خواست دهنده چند تا سوژه جدید هستم که سه ساله می خوام چند مدل داستان جدید و متنوع شروع کنم دیگه در بیشتر مواقع در خواستهای دوستانو بر در خواست خودم تر جیح میدم . در هر حال پوزش بنده رو بپذیرید و در حال حاضر با توجه به فرصت کم و تعداد داستانهای فعلی و این که من تنها نویسنده و کار گردان این جام نمیشه داستانی رو اضافه کرد ..ممنونم از همراهی شما ... ایرانی