ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 215

-خواهر من دیگه طاقت ندارم . برو دستشویی من دارم میام . وقتی رسیدیم نیویورک من جبران می کنم .. بهتر بهت می رسم .
 -زن خشمگین شده بود و دستشو آورد بالا .. نزدیک بود بذاره زیر گوش اون مرد . فوری مچ دستشو گرفتم و صدامو خیلی آروم کرده و دهنمو گذاشتم زیر گوشش ..
 -آرام !خواهر..آرام ! . صبر انقلابی داشته باش . تو به خاطر دینت هجرت کردی .. از این امتحان الهی سربلند بیرون آی . صبر داشته باش . منافقین در کمینند .
 -وای .. نه .. این چه صداییه ..
 اون مرد از حال رفته بود و زن هم از جاش بلند شد و رفت به طرف دستشویی البته فکر کنم خودش کار داشت نه این که خواسته باشه به حرف اون برادر گوش کرده باشه .  منم دیگه مردم آزاریم گل کرده بود . از حالا تا آخر سفر باید سر به سر این اتمی ها می ذاشتم . بعضی ها زن و شوهری اومده بودن و بعضی ها هم مجردی .. فکر کنم این دو نفر همسراشونو در تهران جا گذاشته بودن . یا این که نمی خواستن سر خر ببرن . رفتم به سمت اون زن .. رفته بود دستشویی .. وقتی  کارش تموم شد حدس زدم که می خواد دستمال کاغذی برداره خودشو خشک کنه  . ولی من این کارو براش انجام دادم . ترس برش داشت . من که کاملا خودمو می دیدم ولی اون احتمالا شاهد حرکت دستمال کاغذی روی کس و لاپاش بود .. قفل کرده بود ..
-آرام .. ما کار های تو را انجام خواهیم داد . تو مقرب درگاهی  . پشتیبان نظام باش تا نظام جهانی از تو حمایت کند . نترس . این ها را به حساب امداد های غیبی بگذار ... خانومه دیگه قفل کرده بود .همونجا نشسته بود . اومدم بیرون و رفتم سراغ اون مرد .. در دستشویی رو هم باز گذاشتم .. به اون مرتیکه درپیتی شپشو که فهمیده بودم اسمش جلیله  گفتم که اون خانومه دستشویی منتظرشه . درو هم باز کرده و همونجا نشسته تا تو نیای تکون نمی خوره .. برو اون داخل درو هم ببند .. سریع برگشتم به دستشویی .. -خواهر الان نماینده ای از در غیب که نه از همین در توالت وارد میشه و می خواد که عملیات زیر هسته ای رو با شما اجرا کنه .  کوس رد به کیرش نزن ...
 رفت لب باز کنه یه چیزی بگه نتونست . سکته نکرده بود ولی زبونش هم قفل کرده بود . اون مرد وارد توالت شد ..به محض دیدن اون زن گفت اعظم جون چقدر توی مجلس منتظر بودم یه چراغ سبز نشونم بدی .. من که بهت گفته بودم هر چی رو که تو بهش رای بدی مورد قبول منم هست و منم همون رای رو میدم . واسه تو رسوایی رو به جون می خرم . هر کاری بگی می کنم . اگه یکی بیاد این جا ما رو ببینه  واسم مهم نیست ..
 جلیل که کیرشو کشید بیرون اعظم یه شوکی بهش وارد اومد که دهنش تا حدودی باز شد ..
 با لرزش  گفت .. من .. مممممممنننن شوهر ...
-می دونم شوهر داری . منم زن دارم . دیگه تا کی صبر کنیم به بهشت و جهنم برسیم .. بهشت آن جاست که آزاری نباشد کسی را با کسی کاری نباشد .. الان این برای تو راست شده . حالشو می بریم . .. به کسی هم نمیگیم . منم واسه این که ترسشون بریزه گفتم ..
 -فرزندان من آرام بگیرید . من از شما حمایت خواهم کرد . پیوند شما فراتر از پیوند هسته ایست . حق مسلم ما اینک در حال پرواز به سوی نیویورک است .. من شما را به هم پیوند می دهم .
 دستمو رو کیر جلیل قرار داده و یه دست دیگه رو هم گذاشتم دور گردن اعظم و آروم نگهش داشتم شبیه حالتی که به مرغ قبل از سر بریدن آب میدن .. این جور نگه داشتن من برای این بود که حرکت کیر به طرف دهن اعظم رو تنظیم کنم .. جلیل هم ترسیده بود .. ولی چون قبل از اعظم باهاش بر خورد کرده بودم و یک زمینه های ذهنی داشت و از طرفی مرد بود و شجاع تر عادت کرد .
 -زن دهنتو باز کن . وگرنه کاری رو که نباید بکنم انجام میدم ..
اعظم دهنشو بسته بود . من گلوشو فشردم این بار دهنشو باز کرد و جلیل خان کیرشو کرد توی دهن اعظم خانوم .  مرد طوری دهن زنو می گایید که منو به هوس آورد که منم کسمو بذارم روی دهن اعظم خانوم جون .
 -اگه بدونی وقتی که شوهرت از این تعریف می کرد که با هم فیلم سکسی می بینین و بعد تو رو می کنه و من چه حالی می شدم جیگرت برای من کباب میشه . ولی حالا می تونی جبران کنی .
 اصلا باورم نمی شد که اعظم فیلم سکسی هم دیده باشه .. ولی وقتی که جلیل خان این حرفو زداعظم  دستشو رسوند به ته بیضه مرد و با حرکات سر و کیر و آهنگ ساک زنی نشون داد که  اون چه رو که دیده به خاطر سپرده و مثل هر رزمنده دیگه ای استعداد بالایی در فراگیری داده ها داره .. و بهتره بگیم در گرفتن استاده .
 -آییییییی واااااااییییییی در همین لحظه سرو صدایی شنیدم ظاهرا یک نفر اومده بود پشت در و در می زد ..
جلیل : برادر من چند دقیقه کار دارم پلیز ویت ...
-عجب گرفتاری شدیم ما کمیسیون هسته ای ها.. چشم دنیا به ماست اون وقت همین یه مستراح رو داریم ..
-اکسیوزمی برادر مستراح نه .. توالت ..
 خودمو کنار کشیدم تا اون دو تا متوجه نشن یه آدم کامل اونجا وایساده .. ولی خب بازم قفل کرده بودند .. لحظاتی بعد دوباره شروع کردند ولی تنشون مثل بید می لرزید  -نگران نباشید لذت ببرید . من شما را از این جا نجات خواهم داد .. به موقعش خواهم گفت که چه خواهم کرد .. ای وای دهن اعظم که پر از آب کیر شده . اعظم جان نوش جان کن .. دست کمی از آب حیات نداره . بعدشم باید مانتو رو بدی بالا جلیل همینی رو که توی دهنت فرو کرد از پشت فرو کنه توی کست . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

خیلی باحاله دمت گرم

ایرانی گفت...

بادرود و سلامی دیگر به یاور همیشگی دلفین نازنین . سپاسگزارم ....ایرانی