ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 90

نوشین به تنها چیزی که فکر نمی کرد این بود که ناصرو ببینه . اون به همون چیزی فکر می کرد که شوهرش اونو به آغوشش انداخته بود و به اصطلاحی خاص نونی بود که ناصر بهش قرض داده بود . اما یه حس و عادت قشنگ بهش می گفت که این نمی تونه یک نون قرضی باشه . این یک نیازیه برای همیشه .. شاید برای همیشه نسبت به عشق تازه خود احساس گرسنگی کنه . .. نوشین دیوونه نشو . بازم اسیر احساساتت نشو . تو خواستی تلافی کنی .. لذت هم بردی . خب اجتناب ناپذیره .  بدن یک مرد و بدن یک زن طوری ساخته شده که از تماس با بدن جنس غیر مخالفش از آمیزش جنسی لذت می بره . وقتی که ذهنشو برای این کارش آماده کنه . تو هم از اونی که فکر می کرده اومده کمکت نهایت لذتو بردی . تو نمی تونی اونو دوست داشته باشی ... برای لحظاتی فکرشو با چیزای دیگه مشغول می کرد . ولی می دید که نمی تونه به نادر فکر نکنه .. بس کن .. نوشین .. بس کن . عشق و دوست داشتن همه پوچه خیالیه . اگه حواست باشه یادت بیاد اون وقتا که تازه می خواستی عاشق ناصر شی همین حسو داشتی . ولی اون وقت دیگه تصمیمتو گرفتی . این واسه تو حس تازه ای نیست . حالا داری این حسو با یکی دیگه تجربه می کنی . این حس وقتی قشنگه وقتی جاذبه داره وقتی می تونه تو رو به اوج برسونه که اون کسی که بهت این حسو داده در کنار تو باشه . شریک غم و شادی تو باشه . بتونه عشقو بین خودش و تو بپذیره . نوشین فرار کن از این که دوباره فریب بخوری . این که یکی تو رو لمست کرده ازت لذت برده و دیگه به سمتت نمیاد . این همه اون چیزیه که در این چند روزه بهش رسیدی . تو یک شوهر خیانتکار هم داری . باید به قیمت رسوایی اون ازش جداشی . چیکار می خوای بکنی . زن با این افکار در گیر بود .. به ناگهان در بازشد و شوهرشو دید ..  دنیایی از نفرت و زجر به سراغ نوشین اومده بود ..
 -کی بهت گفته پاتو بذاری توی این خونه ؟
-نوشین اگه جدایی و فاصله ا ز حد بگذره همه مشکوک میشن . خوبیت نداره . آبرومون میره.
 -به درک . اصلا شاید خودم جار بزنم همه جا موضوع رو بگم .
-نه تو این کارو نمی کنی .  خونواده ها نابود میشن .
-چرا ؟این تویی که نابود میشی . حتی من هم نابود نمیشم . گذشت اون زمانی که می گفتن یک زن بیوه سر خورده هست . الان ارزش زن خیلی بیشتر از اینه  که اونو بخواهیم با بیوه بودنشون پایین بیاریم . مگه اونا خدا ندارن . چه گناهی کردن که زن شدن . اما من با سر بلندی و افتخار راهمو می کشم و میرم .
 -چی می خوای بگی . من طلاقت نمیدم .
-ولی من ثابت می کنم که تو به من خیانت کردی و طلاقمو می گیرم . تازه مهرم رو هم می بخشم .
 ناصر دست و پاش می لرزید . حس می کرد که خیلی چیزا رو از دست میده ..
 -نوشین منو ببخش ..
-ببینم چطوره پسرعمه ام نیما دختر عمه ات نلی رو طلاق بده و شما  دو تا با هم ازدواج کنین ؟
-اون وقت تو و نیما .....؟
-اون دیگه به خودم مربوطه که واسه آینده خودم تصمیم بگیرم .
 نوشین حس می کرد که خیلی راحت داره با ناصر حرف می زنه . و تنها حرصی که می خوره اینه که چه جوری خودشو از دستش خلاص کنه . چه جوری ازش فرار کنه . شاید با فرار از اون به نادر هم نمی رسید اما همین که خودشو برای مدتی کوتاه هم در کنار نادر حس کرده بود اونو خیلی بی خیال و خونسرد نشون داده بود . می تونست بی پروا خیلی حرفا رو به ناصر بگه . یعنی بهش بگه دوستت ندارم ..
 -ناصر من هیچ انگیزه ای برای ادامه زندگی با تو ندارم . من دوستت ندارم . اینو چه جوری حالیت کنم . من دوستت ندارم .
 -عزیزم زن و شوهر دعوا کنند ابلهان باور کنند . 
-من ترجیح میدم ابله باشم تا دیگه اون ریخت نحستو نبینم .
 -نوشین تو که هیچوقت این جوری باهام حرف نمی زدی . من اینا رو میذارم به حساب ناراحتی و عصبانیتت .
 -برو بیرون .. برو گمشو . برو از خونه ام بیرون .. نمی خوام ریخت نحستو ببینم .
-باورم نمیشه .
-باور کن کدوم سخت تره که مردی زن دار با زنی شوهر دار رابطه داشته باشه با کمال پررویی بر گرده خونه اش .. انتظارم داشته باشه که دست نوازش بر سرش بکشن .؟ ببینم آفرین هم می خوای ؟ .
-نفست از جای گرم بلند میشه نوشین .. با دم شیر بازی نکن .
-چیه همون بلایی رو که بر سر بعضی ها آوردی بر سر منم میاری ؟
 ناصر حس کرد که اون داره از چی حرف می زنه ولی ادامه نداد .
 -می دونم اشتباه کردم . تکرار نمی کنم . خیانت نمی کنم . 
 -می دونم به این صورت تکرار نمی کنی ولی این بار طور دیگه ای نقشه می کشی که من نفهمم . نفهم خودتی ناصر برو گمشو .. از جلو چشام دور شو خیانتکار کثیف .. حالمو بهم می زنی . مردایی مث تو رو باید دارشون زد . ..
 ناصر رفت و نوشین کمی مضطرب و عصبانی بازم فکرش رفت به اون چه که این دوشب سرش اومده بود .. اون دیگه می ترسید که در خونه خودش با نادر باشه . ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی