ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 93

-چه خوب که متوجه این چیزا میشی . بگو کجاهام بزرگ شده . یکیشو که می دونم همونیه که گفتی گردو بوده شده لیمو .
-حالا یکی دیگه رو میگم که طالبی شده هندونه ..
 -چی ؟ طالبی شده هندونه ؟
ساناز لذت می برد از این که  می دید چشم سینا رو باسنش زوم شده و خیلی راحت داره اونو با اون چیزایی که دوست داره مقایسه می کنه ..  سکوت کرده بود . نمی دونست چی بگه .
-شروع کن داداش معطل چی هستی . درکه قفله .
-چه اشکالی داره باز باشه ! مگه ما داریم کار بد می کنیم ؟
-سینا دیوونه تو به مامان گفتی که داریم درس می خونیم . اونا ممکنه فرهنگشون در حدی باشه که نتوننن این مسئله رو هضمش کنن .
-من و تو می تونیم خوب هضمش کنیم ؟
-فعلا که کردیم .
وقتی دو تا کف دست سینا رفت رو دو طرف باسن خواهرش  و دو تیکه رو به دو طرف می گردوند و در قسمت وسط طوری  می کرد که شکافهای کسش به هم بچسبه چشای ساناز رو هم قرار می گرفت . این جور چرخشهای چند طرفه دو تیکه کون , خیسی کس سانازو داده بود بیرون . پسر فقط همون ناحیه رو مالشش می داد و صدای ساناز هم در نمیومد . چشاشو بسته بود .
-ساناز .. برم بالاتر یا همین جا خوبه ؟
-اینجا خیلی درد داره .. فکر کنم همین قسمت باید زیاد بمونی ..
 -نیم ساعت خوبه ؟
 -اگه وقتشو داری .. اگه حالشو داری ..
 -هم وقتشو دارم هم حالشو .
 سانازیه حرکتی به کونش داد و اونو بالاتر آورد و در یه حالت یه پهلوتر قمبلی ترش کرد . طوری که می دونست شکاف کسش کاملا افتاده توی دید و سوراخ کونش هم می تونه دل سینا رو ببره .همین طور هم بود . پسر با دو دستش دو طرف باسن خواهرشو تا قسمت پشت زانو  ماساژ می داد . خیلی دلش می خواست با اون قسمت خیسی کس ساناز ور بره . می دونست دعواش نمی کنه . ولی اگه می خواست با یک اقدام ناگهانی اینو پیاده کنه شاید جنبه خوبی نمی داشت . سینا متوجه شد  رشد خاصی در باسن خواهرش به وجود اومده .
 -ساناز کوچولو هندونه چقدر بزرگ شده ؟
 -حالا اینو به هندونه تشبیهش می کنی ؟
 ساناز چقدر دلش می خواست سرشو بر گردونه و ببینه کبر داداشش توی شورت  در چه وضعیه . یه لحظه نگاهش به ویترین و میز شیشه ای افتاد که در عرض سینا قرار داشت . میز قدش بلند بود .. واااااااووووو چه واضح بود شقی کیر برادرش . حالا به خوبی متوجه بود که سینا می خواد دلشو ببره . انگشتاشو به نزدیک حفره های کس و کونش می رسوند و ول می کرد .. با خودش می گفت نکن .. نکن سینا این کارو با من نکن .من که از توی شیشه دارم می بینم چه جوری داری واسه من می سوزی پس بیشتر از این منو نسوزون .  منم تو رو می سوزونم و آتیشت میدم . با این که دلش نمی خواست از زیر دست و پای سینا رها شه ولی بهش گفت داداش می تونم یه چیزی ازت بخوام که زیاد شرمنده ات نباشم و بعدا روشو داشته باشم که ازت بخوام ماساژم بدی ؟
 -تو جون بخواه آبجی . به خاطر چی شرمنده باشی ..
 -دوست دارم تو رو ماساژت بدم . منم داغت کنم .  رانندگی خسته ات می کنه . سرویس راه دور زیاد داری . 
-باشه .
ولی از اون جایی که سینا نمی خواست کیرشق شده داخل شورتشو خواهره حسش کنه و متوجه شه که هوسش رفته بالا قبل ز این که ساناز از جاش پا شه دراز کشید . .. ساناز بازم با خودش گفت داداش فکر کردی زرنگی ؟. تو همونی بودی که  توی شورتت خیس کردی و زیر ناف و شکم من این خیسی و هوسو حس کرد . ازم فرار نکن و همش اسم دخترای دیگه رو نیار . اگه من خودم بهت نرسم و بخوای بری دنبال دخترای دیگه می کشمت . یه نگاه ساناز به اندام سینا کافی بود که دلش بخواد خودشو در اختیار اون بذاره . عضلات بازوش ..شونه هاش .. موهای ریز پاش .. دلش می خواست روی سینا دراز می کشید . حالا ساناز رو داداشش استوار بود . پسر می دونست که خواهرش به چی فکر می کنه . می تونست فکر اونو بخونه .  اون خیلی راحت داشت  از آینه به خواهرش نگاه می کرد . اونم زیر چشمی . سانازی که دقایقی پیش  دزدکی از شیشه میز به برادرش توجه داشت از این غافل مونده بود که خودش ممکنه زیر ذره بین اون باشه .. ساناز کف دستشو گذاشته بود رو کسش و اونو چنگش می گرفت و سینا به خوبی می دونست که این بهترین موقعیه که می تونه با خواهرش باشه و از این سستی و هوس اون نهایت استفاده رو بکنه . دستای ساناز این بار رفته بود رو شونه های سینا .. وقتی به باسنش رسید دلش می خواست شورت اونو از پاش بکشه پایین  و درش بیاره . ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

خیلی دلم می خواد بدونم کس خوشگله ساناز که با کیر سینا ملاقات می کنن

ایرانی گفت...

سلام بر دوست گل آشنام .. در هر حال هر کاری یه مقدماتی داره .. ممنونم که داستانو پیگیری می کنی . شاد باشی ....ایرانی