ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 64

پسرا هم تعجب می کردن از این که من تا این حد تازه نفس نشون میدم . طوری که مثل این که تازه  شروع به کار کرده باشم . دو تاشون کیرشونو گذاشته بودن توی دهنم . یکی داشت کسمو می خورد و یکی هم در اون شلوغ پلوغی به دنبال قسمتی از بدنم می گشت تا باهاش حال کنه . خلاصه اون شب فراموش نشدنی هم به پایان رسید . به همه مون خیلی خوش گذشت . و به من  از این که حس می کردم بقیه به دید و احترام خاصی بهم نگاه می کنن . به من و کونی که مایه افتخار من بود . لذت می بردم  اونا رفتن و منم دیگه از این فرصت چند روزه ای که پژمان نبود باید نهایت استفاده رو می کردم . و بیشتر دوست داشتم با دلبری های خودم مردای کوچه و خیابونو تشنه این کنم که طالب من باشن . ولی این دلیل نمی شد که بخوام با همه اونا سکس کنم .آخه وقتی عزیز دلم , شوهر مهربونم از سفر بر می گشت من که نمی تونستم مرتب برم به دنبال خواسته هام . ولی خیلی دیگه عادت کرده بودم . عادت به این که یک دستی هر روز باید با کونم ور می رفت  . می رفتم جلوی آینه و به دیدن این اندام و کون لذت می بردم . برای یکی دوروز اون ظرفیتو داشتم که خودم با خودم ور برم ولی بعدا دوست داشتم یکی دیگه این کارو انجام بده . شاید سحر یا مونا هم می تونستن با یک لز داغ تا دو سه روزی هم به من انرژی بدن ولی بازم هوس یک مرد رو داشتم و فقط این طوری می تونستم اون انرژی رو که بهش نیاز داشتم کسب کنم . نمی دونستم بر نامه بعدی ما چیه . ولی یک زن در شرایط من باید خیلی مراقب باشه که خودشو اسیر هوسهاش نکنه . اونجایی که بوی خطرو حس می کردم دیگه ولش می کردم . ولی گاهی می دیدی یه مورد خیلی جذاب و با حالی به تورم می خورد که نمی دونستم واقعا فکرش چیه . هیجان منو از پا مینداخت . مخصوصا وقتی که این مورد از فامیلا می بود . ولی تقریبا ولش می کردم . چون دوست نداشتم با لغزشی خاص زندگی خودمو به بیراهه بکشونم . من شوهرمو دوست داشتم . خیلی مهربون و خونواده دوست بود و ای کاش اون جوری که من می خواستم با من تا می کرد تا دیگه مجبور نمی شدم یواش یواش رنگ و بویی از زندگی دو ران مجردی رو وارد دوران متاهلی خودم می کردم . وقتی پسرا رفتند من و دخترا چند ساعتی رو با هم بودیم .بازم تا می تونستیم با هم حال کردیم  .. خلاصه مونا و نسرین  دیگه من و سحرو   که با هم بی اندازه صمیمیو در اغوش هم می دیدند  نمی تونستن بگن چی شده . و چرا ..دختر دایی و دختر عمه بودیم  -سحر جون یه وقتی فکر نکنی که من زن زندگی نیستم و هوس بازم و همش می خوام با مردای دیگه حال کنم .
 -این قدر کج خیال نباش اصلا کی گفت من این فکر رو می کنم ؟ مگه تو کاری انجام دادی که این فکر در من قوت بگیره ؟
 خوشم میومد من خودمو زده بودم به کس خلی و جدی حرف می زدم و اونم خیلی جدی جواب منو می داد . بعد که چش تو چش هم می دوختیم دو تایی مون می زدیم زیر خنده . آخ که چه عشق و حالی می کردیم . 
-ببینم آتنا جون مگه بازم می خاره؟
 -نمی دونم . به نظرتو من باید چیکار کنم که سیر شم ..
-آتی جون این مشکل تو خیلی حاده . من پیشنهاد می کنم یک اسب و خر  پیدا کنی یکی بکنه توی کست و یکی هم فرو کنه توی کونت . آخه من بهت چی بگم تو با این شرایطت شوهر هم داری و سیر نمیشی ما دخترای مجرد رو بگو که الان مدت زیادیه از این خونه به اون خونه از این لونه به اون لونه میریم و می پریم و همش داریم کون میدیم و هوس خیلی چیزا رو داریم ولی همش باید از این بترسیم که اگه خون بی موقع بریزه همه جا رو خون می گیره و دیگه آسمون به زمین میاد . همون اسب و خر تو رو جر بدن خارشت گرفته میشه . نونت نبود آبت نبود شوهر کردنت چی بود ؟! حالا که کردی این کارا دیگه چیه ؟!
-واااایییی سحر مگه خودت منو تشویق نکردی که بیام و محفل شما رو پر رونق کنم . چند جور حرف می زنی ؟
-حالا شم تشویق می کنم . الان هم بهت پیشنهاد میدم که بازم کیس های مناسب دیگه ای دارم  میشه واسه خیلی ها زنگ زد چیزی که کم نمیاد پسریه که عاشق کون کردن باشه . با سر میان . دیگه غصه اینو که نباید بخوری . من چون اون حس گرم تو رو می بینم می بینم که می خوای دیگه خب خوشم میاد که یک شریک جرم داشته باشم و تو هم با اومدنت و همراه من بودن مجلس و بر نامه های منو داغ داغ داغ می کنی .. اوخ من فدای کونت بشم . دلم می خواد خودم همین الان بیفتم روش و کسمو روش بمالونم . اون قدر بمالونم تا آبم بیاد اگه بدونی چند بار این جوری ارگاسم شدم حتما بهم میگی که خیلی بدهکارتم .
 -خیلی دیوونه ای سحر! یعنی کون من تا این حد کست رو داغش کرده ؟
 -کس منو که داغ کرده وای به کیر پسرا .. نمی دونم چرا این قدر کون میدی بازم طالب داری و این قدر تر و تازه ای ؟
-فقط می ترسم به گوش پژمان جون برسه .
-حواست باشه . سعی کن  از محل فاصله بگیری .. بشناسی با کی حال می کنی ؟
 -اونو دیگه تو باید کمکم کنی سحر جون .
-فدای تو .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی