ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 217

 خوردن و گشت و گذار و سر به سر این و اون گذاشتن در هواپیما به خوبی انجام شد ولی اصلا نتونستم بخوابم . نمی دونستم باید کجا بخوابم . خلاصه پیاده شدن ما هم با یه تشریفات و بر نامه های خاصی بود ظاهرا همه مونو در یه هتل جا داده بودن . بقیه اعضای کمیسیون هسته ای هم در همان هتل بودن . یه آسمان خراشی بود واقعا خراش دهنده . نمی دونستم چند طبقه داره و ما در طبقه چندم اون هستیم . من فکر کنم هیئت ایرانی به تنهایی به اندازه اون شش کشور دیگه جمعیت داشتند . الان بهترین وقتی بود که بتونم برم و در یکی از این اتاقا بخوابم . نمی دونم اینا چه جوری اتاق گرفته بودن  . ولی به نظرم اومد در اون طبقه ای که ما بودیم بقیه گروهها رو هم همونجا اسکان دادن که یک دست باشن . اصلا فکر کنم سالن تشکیل کنفرانس هم در همین طبقه بود . چون یک تالار بزرگ شیشه ای و یک میز گرد و یک میز دراز بزرگ داشت . حالا معلوم نبود می خوان میز گرد تشکیل بدن یا میز دراز . در هر حال من باید کارمو انجام می دادم و از این جلسات تا می تونستم گزارش تهیه می کردم .  همراه حامد و اقدس راه افتادم و رفتم به اتاقشون . زیر تخت بد نبود واسه خوابیدن . ولی طوری بود که اگه می خواستم به دمر بخوابم احساس خفگی می کردم . ولی دیگه مجبور شدم طاقباز بخوابم . از بس خسته بودم و خوابم میومد دیگه حساب اینجاشو نکرده بودم که  عادت دارم در این موارد در صورت طاقباز خوابیدن کمی خرناس بکشم .. اون زن و شوهر هم ظاهرا خسته بودن و خوابیدن .. فکر نکنم چند دقیقه ای هم خوابم برده باشه که دیدم حامد داره به اقدس میگه زن چه خبرته این قدر سر و صدا بلند کردی ..
-مرد بذار بخوابیم سر و صدا چیه ..
-پس این صدای خرناس از کجا بود .
 فهمیدم که من گند زدم . مجبور شدم به دمر بخوابم ولی  دلم هول بود که نکنه متوجه من شه که رفتم زیر تخت ولی این تخت فنری عجب تکون تکونی می خورد . طوری دو تایی شون در حال عملیات سکس بودند که  دوست داشتم منم خودمو برسونم به اونا و سر به سرشون بذارم . به اندازه کافی جلیل و اعظم رو اذیت کرده بودم و  اون دو تا رو هم ترسونده بودم . حالا دیگه وقتش بود که در هتل هم سر به سر اونا می ذاشتم .
-اووووووففففففف حامد حامد جون کسم .. بگو بهش می رسم . بخورش .. لیس بزن ..
از زیر تخت خیلی آروم اومدم بیرون . همه جا تاریک بود و فقط از پنجره , چراغهای روشن نیویورک و چند تا آسمان خراش مشخص بود .. اقدس دراز کشیده حامد روش سوار شده بود .
 -اوووووهههههه اقدس کیرمو بمالون باهاش ور برو .
 -دستم نمی رسه .
 من خودمو از پهلو رودر روی حامد قرار داده و کیرشو گرفتم توی دستم و باهاش بازی می کردم .
 -اوووووهههههههه حالا خوب شد همین جور که می مالونی عالیه .
 -کی داره می مالونه عزیزم ؟ من که کاری نکردم .
-فدای دستات .
طوری حامدو مستش کرده بودم که چشماشو بیشتر به تاریکی عادت نداد تا متوجه شه که دست زنش رو کیر اون قرار نداره .. داشت با سینه های اقدس با زی می کرد که کیر حامد رو گذاشتم توی دهنم .
-نههههههه نهههههههه اقدس  حالت خوبه ؟
-من خوبم تو هستی که داری پرت و پلا میگی چت شده حامد .
 مرد دستشو گذاشت رو دهن زنش  ..
-چرا این کارو داری می کنی ؟
-عزیزم الان کیرم توی دهن یه نفره .. نگاه کن ..
فوری کیرشو از دهنم در آوردم .. زن نگاهشو متوجه اون سمت کرد ..
-تاریکه ولی کیرت که الان آزاده من نمی فهمم چی داری میگی .
 -باور کن یکی داشت کیر منو ساک می زد .
-ببینم تو تازگی ها خیلی داری به زنای دیگه فکر می کنی . سر و گوشت می جنبه . فکر نکن من می ذارم مثل ملاهای کونی بری چند تا زن بگیری . من چوب توی کونت می کنم .
رفتم نزدیک اقدس . به خودم گفتم حالا دیگه وقت سر به سر گذاشتن این زنه . لبمو گذاشتم رو سینه اش .
 -اوووووههههه منو ببخش عزیزم چقدر با حال داری سینه امو می خوری .
 -من ؟ من دارم می خورم ؟
-وااااااییییی نه سرت که این جاست پس کی داره سینه منو می خوره.
 -ببین اقدس . اگه من الان تو رو زیر مشت و لگد خودم نگیرم یعنی یک مرد بی غیرتم این حرفا چیه داری می زنی .
 -نه نمی دونم اصلا چی شده؟! .. .... ادامه دارد .... نویسنده .... ایرانی