ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 249

اشرف عین گرگهای درنده افتاده بود به جون اون مرده . من به خودم  می بالیدم که تونسته بودم حریف این گرگ درنده شم . عین یک گرگ غرش می کرد . با این حال منم داشتم اون زنه خوشگلو لختش می کردم . بد جوری دست و پا می زد .
 اشرف اومد زیر گوشم گفت اونا زن و شوهرن ..
 منم پچ پچ کنان گفتم از کجا می دونی ؟
 -بهت چشمک زدم یعنی ترکی حالیم میشه .
 این دو تا رو هم وارد نطام هسته ای خودمون می کنیم .  این دست و پا زدنهای این زن و شوهر سبب شده بود که نتونیم زیاد با هم مماس شیم و بتونیم حرف بزنیم . آخه اشرف می گفت نباید اونا از حرفای ما چیزی بشنون .
-ببین آریا اونا فارسی هم واردن . منتظرن که ما یه سوتی بدیم .
 -یعنی چه !
-نمی دونم فعلا اونا رو بذار به حال خودشون تا من چیزای دیگه ای بفهمم برات بگم . هر حرفی که من دارم می زنم با من همراهی کن .. ..
از این جا به بعد صداشو برد بالاتر ..
 -آریا جون دوست ندارم که تو بخوای سزای جاسوسا رو شخصا بدی ولی چیکار کنم که یک بسیجی باید تقسیم کار کنه . باید مبارزه کرد و تلاش و اراده به خرج داد .. دیگه چیزی نمونده بود که به خرج بدیم . شوهره زود تر از زنه شل و بی حس شده بود . بی حس از این نظرکه دیگه توانی برای مقاومت نداشت  . شایدم دلش می خواست که اشرف بیشتر با اون حال کنه ولی با یک تاسف و تاثر و تعصب خاصی به زنش نگاه می کرد  . طوری که نشون می داد دوست داره اشرف رو بکنه ولی زنشوبه دم من نده .. کیرمو در آوردم .
-اشرف قهرمان .. اشرف دلاور .. اشرف مبارز و بسیجی به نام اسلام اجازه می فرمایید شمشیر فتح را وارد سرزمین کفر بنمایم ؟
 -ای کاش شمشیر فتح الفتوح رو به سر زمین سرسبز بسیجی سبز,  اشرف عزیزت می فرستادی . مجوز صادر گردید.
  دستای اون زنو به زمین چسبوندم و با کف دو تا پاهام به مچ پاهاش فشار آوردم و اونو رو زمین نگه داشتم . کیرمو به طرف کس اون زن هدف گرفتم .. به زبان ترکی یه چیزایی می گفت ولی باید دستور مافوق خودمو اطاعت می کردم . هر چند اگه به صرفه نبود اونو پشم کیر خودمم حساب نمی کردم . اشک تو چشای شهره حلقه زده بود .. زنه که اصلا گریه می کرد . نمی دونم اگه اونا فارسی بلد بودن چرا دستشونو رو نمی کردن . اونا تقریبا تیپ امروزی  داشتند و از اون ترک های روستایی و پیر نبودن که بگیم با زبان اصیل فارسی آشنایی ندارن ولی به نظرم حق با اشرف بود که اونا می خوان بفهمن که اصلا ما برای چی این جا هستیم و هدف ما چیه . چه بر نامه ای داریم .. با اونا می خواهیم چیکار کنیم .  من و اشرف از زیر اون زن و شوهره رو کشیدیم و خودمونو به هم نزدیک کردیم تا راحت تر در گوشی حرف بزنیم . 
-اشرف می خوام یه چیزی بگم
 -خب بگو . جالبه کیرت رفته توی کس یکی دیگه داری راحت با من حرف می زنی.
 -من کس ندیده و کس نکرده که نیستم .
-میگم من فکر می کنم این دو نفر شاید فکر می کنن که ما می خواهیم اونا رو بکشیم . -نمی دونم شاید ..
-ولی اشی جون یه چیزی رو می دونی ؟
 -چی رو؟
 -ما که داریم این طور در گوشی حرف می زنیم داریم به نوعی به اونا اعلام می کنیم که می دونیم که شک داریم از این که اونا به زبان فارسی آشنان .. و بعضی حرفای عادی رو هم به صدای بلند می گیم اونا مقایسه می کنن و میگن ببین چقدر کارای اونا یک بام و دو هواست ؟
 -آفرین آریا که فکر و زرنگی یک بسیجی رو داری . ولی فکر نکنم در این شرایط حساس و بحرانی اونا بتونن از این فکرا بکنن .
-اشرف جون زود تر برو رو کیر این آقاهه بشین که یه دلخوشی هم اون داشته باشه بنده خدا .. اون مرد دست و پا نمی زد و خیلی راحت تر از زنش تسلیم شده بود. بازم دهنمو رسوندم به زیر گوشش
-اشرف جون حواست باشه که هوست کار دستمون نده .
 -نه بسیجی در درجه اول مراقب اینه که کلاهشو باد نبره ..
 -آفرین ..
 اشرف دستاشو گذاشته بود رو شونه های اون مرد که طاقبازش کرده بود و منم همین کارو رو شونه های زن انجام دادم . سر های ما روبروی هم قرار گرفته بود ..
 -لب بده آریا ..لب رو لب .. زبون رو زبون ..
 دو تایی مون شروع کردیم به بوسیدن هم . 
-اووووووفففففف اووووووففففف  .
-چیه اشی .
 -هوس کیر تو رو دارم آریا .. دلم می خواد تو و این مرتیکه جاتونو عوص کنین . 
-کست که خیس کرده و بد جوری اشکش سرازیر شده .
-اگه کیر تورو ببینه سیل سرازیر می کنه .... ادامه دارد .... نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

دمت گرم عالیه دادشم

ایرانی گفت...

متشکرم دلفین عزیز . خسته نباشی ...ایرانی