ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 87

الناز دست بر دار نبود .. منم در یه حالت بین خواب و بیداری بودم . دلم می خواست فقط اون با من ور می رفت . مراسم خسته ام کرده بود . مخصوصا اون قسمتهایی که مجبور بودم افسانه رو ببینم و به یاد گذشته هام بیفتم . زنی که سالهای سال با اون و در کنارش زندگی کرده بودم .
- الناز کیرمو شقش کردی .. بیا کونتو یه چیزی بمالونم ..
دیدم کسشو بد جوری داره به کیرم می مالونه .
 -نه این کارو نکن که خطر ناکه .
-بابا کجاش خطر ناکه . الان کیرت دراز کش شده . روبروی کس من که نیست دلم می خواد باهاش بازی کنم . اینو دیگه ازم دریغش نکن ..
 -میگم چراغو خاموش کنیم  ؟
-برای چی الناز
-این جوری بیشترحال میده . می تونم  شاعرانه تر  ببینمت . خوشم میاد . خیلی بهتر و بیشتر به من حال میده .. 
-باشه هر کاری دوست داری انجام بده . فقط سرمو خوردی . خیلی حرف می زنی  .
-پس چیکار کنم . هر کاری می کنم ایراد می گیری ..
اخلاق این النازو می دونستم هر وقت این جور یه کارای مبهم می کنه یه فکری در سرش داره .  سرم گیج می رفت . از تماس الناز با خودم لذت می بردم . کیرمو لای شکاف کسش حس می کردم . و دستای گرمشو که داشت با کیرم بازی می کرد .. چند بار حس کردم که آبم داره توی دستاش خالی میشه . چشام بسته می شد و دیگه آبم نمیومد .. حالا دیگه در میان خواب و هوشیاری بودم . حس کردم کیرم خیلی خیس و داغ شده . دستاش انگار جادو می کرد .. ولی یه حس نرم و داغی خاصی داشتم .. نه .. این چی بود . کیرمو در یه شکافی حس کردم که مثل بتن و سنگ نبود ولی خیلی سخت می رفت داخل و بر گشت می کرد .  طوری که انگاری یه کلاه تنگ و چسبون گذاشته باشم بر سرم . خوابم گرفته بود . چشام باز نمی شد .. یکی دوبار دیگه که چشام باز و بسته شد یه لحظه هشیار تر شدم و ترس عجیبی تمام بدنمو غرق خودش کرد . اردلان نه ... نهههههه این امکان نداره . تو خواب نیستی .. تو خواب نیستی .. این در بیداریه .  کیر تو رفته داخل کس الناز .. اون کی این کارو انجام داده .. نباید این قدر خواب داشته باشی . یا بهت جیزی خورونده یا در اثر خستگی زیاد این طور بی حال شدی .. نه .. الناز ازت سوء استفاده کرده .. با دستام شونه های النازو فشارش دادم ..
-الناز به من بگو تو چیکار کردی ؟ الان نصف بیشتر کیرم توی کسته .
-پدر دعوام نکن . خوشت نمیاد ؟ حال نمی کنی ؟ مگه چه چیزی عوض شده ؟ آسمون که به زمین نیومده . من نمی دونم این پلمب چه پلمبیه . مگه تو می خوای یه کالا و جنسی بخری که حتما باید سر بسته و در بسته باشه و نگهش داشته باشی برای یکی دیگه .؟
با ترس و لرز کیرمو بیرون کشیدم . دل تو دلم نبود . یعنی امکان داره پرده الناز پاره نشده هنوز دختر باشه ؟ این جوری که کیرم فرو رفته بود  دو برابراون میزانی رفته بود که برای بی پرده کردن دختری لازم بود . با همه اینا دلم می خواست که دخترم آک بند باشه .. ولی اثرات خونو روی کیر و کشاله های رون دخترم می دیدم . باورم نمی شد . با خشم نگاش کردم .
-بیرونت کنم یا با پای خودت میری ؟ دختری که این جور روی پدرش وای می ایسته و گستاخی می کنه به درد من نمی خوره . به درد این خونه و زندگی نمی خوره . تو فردا مثل مادرت میشی .
-بابا این حرفات جیگرمو سوراخ می کنه ولی من به هدفم رسیدم . منو از خونه ات بیرون می کنی ؟ باشه . اون یکی خونه  ای رو هم که به اسمم کردی مال تو . اصلا میرم پیش مامانم . هیچی هم ازت نمی خوام .
 -مامان خودش به زور زندگی خودشو پیش می بره ..
-پدر به جای این که خوشحال باشی و بگی این کار من برات ارزش داشت و دلداریم بدی و نوازشم کنی این جور سر کوفتم می زنی ؟ پس من برای کی این کارو انجام دادم .
-تو این کا ر رو برای خودت انجام دادی .
-تو راستی راستی این فکر رو می کنی ؟ پدر تو تا حالا کی دیدی که من دختر حرف گوش نکنی باشم . هر چی گفتی گفتم باشه چشم اطاعت .. این مسئله رو هم می دونم اون قدر ها هم اهمیت نداره که من و تو بخواهیم  از لذتهاش چشم پوشی کنیم . پدر درکم کن . اگه بازم می خوای منو بیرون بندازی من میرم . یه جایی میرم . پیش مامان نمیرم . می دونم تو ناراحت میشی . دلت می شکنه . من هیچوقت کاری نمی کنم که دل بابام بشکنه ..
 از جاش بلند شد که بره . می دونستم دوست داره که نازشو بکشم . اخلاقشو می دونستم . حالتش هم این طور نشون می داد . بازم تونسته بود شکستم بده . خودشو انداخته بود رو تخت . چشاشو به سقف دو خته بود . مثل این که داشت با خودش فکر می کرد . در غمی فرو رفته بود که حس کردم از ته دلش داره اشک می ریزه . به چشاش نگاه کردم ولی اون نگام نمی کرد .
 -الناز باهام قهری ؟
 لباشو به هم بسته بود و چیزی نمی گفت . قبل از این که ببوسمش کیرمو گذاشتم رو کس تنگش .
-دختر خیلی نا قلایی . تو چه جوری اونم برای اولین بار طوری کیرمو با کست هماهنگ کردی که وقتی وارد کست شد تازه فهمیدم چه خبره .. تازه اولش فکر می کردم رفته توی کونت ..
ناز النازو می کشیدم و اون دیگه زیادی داشت ناز می کرد .
 -ببین داره میره توی کست .. چقدر کیپه .. ولی کار درستی کردی که این کارو کردی ..
 زبونش باز شد . 
-دیدی بابا گفتم خوشت میاد .. ناز داشتی ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

امیر واقعا داستان فوق العاده ای بود ( مخصوصاً این قسمت )
من عاشق داستان های سکس دختر با پدر و خواهر برادرم
واقعا زحمت میکشی کاش آثار با ارزشت مکتوب می شد و به دست تموم مردم دنیا به ترجمه های مختلف می رسید

ایرانی گفت...

سلام .. من ایرانی هستم . امیر عزیز ماههاست که سری به اینجا نزده .. داداش امیر کجایی .. از تاسوعا و عاشورا که سایتو باز و بسته کرد دیگه ازش خبری ندارم .. دیگه از بس این امیر خان گله و به من اعتماد داره در پاییز 89 این فرصت رو به من داد که نوشته هامو یعنی اونایی رو که به فکر خودمه در همین جا منتشر کنم . از بهار 1390 کلا به من گفت خودتی و خودت ..نویسندگی و انتشار و ...البته مدیریت و نظارت داره ومن همیشه از اعتمادی که به من کرده چه اون وقتی که به من بها داده و چه بعد که گفته خودت می دونی و خودت .. شرمنده و مدیونشم .. در هر حال باعث افتخار منه که برای سلیقه های گوناگون استان می نویسم و این داستانها در سایت لوتی هم منتشر میشه .. آشنای گلم دست گلت درد نکنه . امیر جان هر کجا که هستی به سلامت باشی . منو از حال خودت با خبر کن . دوستدار همگی : ایرانی