ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پرده هوس

-چند می گیره ؟
-سی هزار تومن .
 اینو یکی از زنایی که قبلا باهاش دوست بودم بهم گفته بود . .
-یه دختر ده ساله هم داره . ولی تو باید هواشو داشته باشی . اون تازه از همسرش جدا شده .
زن خوشگلی بود . از اون جایی که فهمیده بود من وضع مالیم خوبه و دستم به دهنم می رسه خیلی هم عشوه میومد تا به من خوش بگذره  . مجبور شده بودم برای دختر ده ساله اش هم کلی خرت و پرت بگیرم .
-ببینم مهناز خانوم جایی نداشتی که اونو بفرستی .؟
-همین حالاشم به اندازه کافی پشتم حرف هست . چه برسه شبو بخوام تنها بمونم . مهناز زن همسایه همکاربنگاهی ام بود که به تازگی از همسرش جدا شده بود . و یه دختر ده ساله به اسم مونا داشت .
-عیبی نداره الان میگم بره اتاقش با کامپیوترش بازی کنه .
 -چه جالب ! ما اون موقع کلی باید ناز بابا مامانمونو می کشیدیم تا واسه ما آتاری بگیرن . ..
چه اندام توپ و سفیدی داشت این مهناز . سینه های درشت و سفتی که کبودی دور نوکش خیلی کم بود . مثل زنای بد کاره که چه عرض کنم در واقع همینطورم بود برهنه شد . بعضی از حرکاتش مصنوعی به نظر می رسید . ولی از اون جایی که تازه کار بود می دونستم تا حدودی هم به هیجان اومده ..
 -درو قفل کردی بیژن جون ؟
-آره مهناز خوشگله ..
 خودشو رسوند به من .. زبونشو در آورد .. از بیضه هام شروع کرد به لیس زدن . تا به سر کیرم که رسید اونو فرو برد توی دهنش .
 -اوووووهههههه .. مهناز مهناز ..
 فقط سرشو تکون می داد و با آخرین متد های روز ساک می زد . وقتی کیرمو ولش کرد گفت آخرش نفهمیدم شما مردا اگه زن خوب  هم داشته باشین که از همه نظر به شما برسه چرا بازم چشمتون به دنبال زنای دیگه هست و می خواین که با اونا سکس کنین .
-شما زنا این جوری نیستین ؟
-زنت این جوریه ؟
 خوردم و دم نکشیدم .
-بیژن جون شوهرم منو ول کرد رفت .. منم اگه مجبور نبودم دیگه این کارا رو نمی کردم ..
نذاشتم دیگه ادامه بده . دو تا دستامو گذاشتم رو کونش و از چنگ و چون زدن به کون و چین انداختن به قالب بر جسته اش لذت می بردم . شست راستمو فرو می کردم توی کسش و اونو بیرون می کشیدم و خوشم میومد از این که یک جنده تازه کار داره برای من خیس می کنه . خیلی خوشگل بود . خیلی به خودش رسیده بود . دلم می خواست که  اون فقط مال من باشه . با هر زنی که سکس می کردم همین حس بهم دست می داد . با این که زنم خیلی قشنگ و خانوم و نجیب بود و به زندگیش می رسید ولی حداقل هفته ای یه بارو باید زیر آبی می رفتم . حالا بعضی ها مثل این پولکی و بعضی ها هم رفاقتی بودن .
-بیژن خیلی پر حرارتی . کیرتو بده . بذارش تو .. دیگه خیلی تشنه ام کردی . ...
می دونستم جند ه ها دوست دارن زود تر خلاص شن ..  با این حال حرفشو گوش داده کیرمو فرو کردم توی کسش .
-آخخخخخخخ .. بیژن خوشم میاد .. تا ته بکن .. بذار تا آخر بره .
 کسش تنگ نشون می داد . کونشو که می گردوند کیرم می خواست از ریشه بسوزه و کنده شه .
-مهناز چیکار می کنی .. نکن .. نکن ..
 به خودم فشار آوردم که توی کس پرحرارتش چیزی خالی نکنم . به من اجازه داده بود که سینه های درشتشو ببوسم .
-شیطون .. حریص بخورش .. زن هم داری و میری با زنای دیگه .. کاش فقط مال من بودی .
 سر در نمی آوردم چی داره میگه . اون خودش با خیلی ها بود واز این  می گفت که کاش من فقط با اون بودم .  کیرم اون داخل نتونست تحمل کنه اونو بیرون کشیدم و رو سینه هاش خالی کردم . آبمو از رو سینه هاش جمع کرد و خورد .
-نمی خوای ارضام کنی ؟
شگفت زده شدم . دوباره کیرمو کردم توی کسش ..
-آخخخخخ بیژن تند تر تند تر .. تا آخر .. بکن منو .. جوووووون ..
-تعجب می کنم یه زنی که نیاز سکسی نداره ....
-راحت تر بگو هرزه ..
 -نه منظورم این نبود محترمانه گفتم .. تعجب می کنم چه جوری این قدر عطش داره ؟
-کارت رو بگن انگاری ما جزو آدم نیستیم .
 -اووووففففففف داره می ریزه .. اومد .. کسسسسم ..
راست می گفت کیرمو که کشیدم بیرون آب کسشم زد بیرون .. می خواستم بگم که کونتوهم می خوام بکنم که خودش  به دمر افتاد و گفت هر کاری دوست داری انجام بده . یه کبودی به اندازه یک نخود روی کونش بود .. منو به یاد یکی از کونهایی که ده دوازده سال پیش کرده بودم مینداخت . همون وقتایی که آخرای دبیرستان بودم . اون وقتا به دخترا می گفتم عاشقتونم و سر همه شیره می مالیدم حال که می کردم ولشون می کردم . بعضی هاشون چقدر زار می زدن که باهاشون بمونم و از یه خونواده پولدارن و مثلا نگران اوضاع مالی نباشم .. اسم اونی هم که  خال کونی مثل همین داشت بود مهناز .. ولی این نبود .. صداش مثل همین نازک بود .. دستمو گذاشتم رو اون یه تیکه غده خال مانند کوچیکش .
-چی شده بیژن جون .. پشیمون شدی ؟
کیرمو به سوراخ کونش فشار دادم و به زور یه چند سانتی رو کردم توش . حالا واسه این که خومو قانع کنم بین این مهناز و اون مهناز سنخیتی نیست به خودم گفتم اون شاید خالش رو قسمت چپ کونش بوده باشه این راستشه .. ولی می دونستم هر دو تاش سمت راست بودن . تازه اون مهناز دماغش گنده تر بود . صداش همون نازکی رو داشت .
-صفای کونتو مهناز ..
موهای کوتاه سرشو با انگشتام بازیش می دادم . زبونمو می ذاشتم توی سوراخ گوشش . چشاشو بسته بود و لذت می برد .. به همون صورت روش دراز کشیدم آبم توی کونش خالی شد . کیرمو کشیدم بیرون و رفتم طرف جیبم یه تراول پنجاه تومنی در آورده گذاشتم زیر سرش .. گردی صورتش ..چونه هاش منو به یاد مهنازدوست دختر اول جوونیم  مینداخت . بینی قلمی اون در اصل عمل کرده بود . از جام پا شدم که برم .
-تو قرار نبود شبو این جا بمونی ؟
-می ترسم خیلی گرون بیفته .
-خسیس .. تو همیشه خسیس بودی .
 یه دو هزار تومنی گذاشت روی پول من و اونو داد به من و گفت اینو بگیر و امشبو این جا بمون .. یادته چقدر دخترا رو تیغشون می زدی ؟ معروف شده بودی به دو هزار تومنی . اون موقع دو هزار تومن خیلی پول بود . من چند تا از اینا بهت دادم . خیلی نامردی بیژن من عاشقت بودم . تو حتی منو نشناختی .
-پس این تویی ؟ همون مهناز ی که بهم می گفت اولین عشق ؟ مهناز تو قیافه ات عوض شده . بینی رو عمل کردی . صورتت چاق تر شده . تاتوی ابرو کردی .. خیلی از دخترا و زنا هم که صداشون شبیه به همه ..
 -فکر نکن که من هرزه ام . من فقط می خواستم با تو باشم . همون زنی که منو برای تو جور کرد در واقع تو رو برای من جور کرد . تو منو نشناختی .. یه پرده ای جلو چشاتو گرفته بود . وگرنه شاید راحت منو می شناختی .. تو فقط به هوست فکر می کردی ..
 -اون زن می دونست تو کی هستی ؟
-نه .. یکی از دوستام بهم گفت که حال و روزش خرابه و ازش دوری کنم . یه روز اونو با تو دیدم .. اونوهم  دیگه با سی تومن ازش خواستم که تو رو واسم جور کنه و اونم تبلیغ کرد .. از هر دو سر خورد .احتمالا تو هم یه چیزی بهش دادی . ولی من بالاخره یه جایی به خواسته ام رسیدم . اگه از زندگیت راضی هستی سعی کن دور این کارا رو قلم بگیری . من نیازی ندارم که برم دنبال این کارا .. تو برو فکر خودت باش .. می دونم یک زن خوب به گیرت افتاده . قدرشو بدون . بعد این که می دونی من ازت فیلم گرفتم ؟ راحت می تونم ازت اخاذی کنم . حواست باشه به این که خیلی ها می تونن ازت سوء استفاده کنن .
-تو هم این کارو می کنی ؟
 -اگه امشبو پیشم نمونی آره .
-می دونم شوخی می کنی .
مهناز حق داشت من در حق اون خیلی نامردی کرده بودم . به اون وعده ازدواج داده بودم .. اون شب تا صبح با هم حال کردیم . دقایقی رو هم در آغوش من اشک می ریخت و من نمی دونستم واسه چی گریه می کنه . راستش هنوز معنای عشق و دوست داشتنو اون جوری که خیلی ها میگن نفهمیدم . زن منم اگه قبل از ازدواج سختگیری نمی کرد و با هام راه میومد شاید دیگه زنم نبود . با این حال دوست داشتم بازم به مهناز سر بزنم . دیگه اینو می دونستم که اون یک زن بد کاره نیست ولی با این حال بازم دلم می خواست که من تامین کننده نیاز های جنسی اون باشم . مهنازهمچنان از نوجوانی عاشقم بود .. ازدواج کرده یک دختر داشت و از همسر بی وجدان خودش هم خلاص شد اما هنوز دوستم داشت ..
-ولی ای کاش این هوسو می شد با عشق زیباترو هوس انگیز ترش کرد اما خیلی دیر شده .  -مهناز! من نمی دونم شما زنا چه جوری می تونین یک مرد بد رو دوست داشته باشین .
 -نمی دونم بیژن باید یک زن باشی تا اینو حس کنی .. پایان .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

ناشناس گفت...

سلام استاد و ایرانیِ بزرگوار

چجوری می تونم زنم رو عاشق خودم کنم؟

چجوری می تونم اون رو شیفته خودم کنم؟


ممنون

ایرانی گفت...

سلام به آشنای عزیز ونازنین .. پاسخ به این پرسش در واقعیت کمی دشوار به نظر می رسد هرچند ظاهرا ساده به نظر می اید ..ولی در حقیقت ممکن است ساده باشد . در واقعیت برای این که کسی را شیفته خود بگردانی باید طبق خواسته های او عمل کنی .. و در رابطه زن و شوهری باید طوری رفتار کنی که او از تو سوء استفاده ننماید . با توجه به شناختی که تو داری باید با او رفتار نمایی . و خود بهتر از هر کسی می توانی تصمیم گیرنده باشی که مثلا اوچه چیزی را دوست دارد .....این واقعیت مسئله بود .. اما حقیقت مسئله این است که باید صاف و ساده و صادق و بی ریا و پاک باشی .. صبور و با گذشت و مهربان .. خدا را واسطه و میانجی کار ها قرار دهی . خدا را تصمیم گیرنده همه امور بدانی . حتی وقتی ناراحتی پیش اومد به خاطر خدا شکیبا باشی .. البته سیاست و منش خود را هم حفظ نمایی با این رفتار معمولا انسانهای بد طرف تو هم خوب می شوند چه رسد به همسری خوب که صداقت و بی ریایی و شکیبایی تو را ببیند و بداند که برای او و زندگی مشترکشان ارزش قائلی .. حقیقت زیبا تر از واقعیت است . حقیقت می تواند واقعیت باشد ولی هر واقعیتی بر پایه حقیقت نیست . مهربان باش .به درون او بنگر .. اول سعی کن خودت از خودت راضی باشی .وجودش را درونش را بشناسی .. وقتی با او حرف می زنی حس نکنی که که با اسکلتی که روبروی توست سخن می گویی . تو یک درونی داری ..منی هستی که روح توست . آن من و آن روح و روان را همسر تو هم دارد . با ان روان حرف بزن آن روان را درک کن .. از دنیای جسم و اسکلت بیرون بیا .وقتی همسرت تو را فراتر از دنیای دیگر انسانها ببیند به تو می بالد .. احساس غرور می کند . .. ولی راستش این روزها زنم به خاطر این که زیاد پیش کامپیوتر می شینم ازم دلخوره . آخه نمی دونه واسه چی این قدر بهش وابسته ام . اگه بدونه من چیکار می کنم باید این جور نویسندگی رو تعطیلش کنم . با درود به تو دوست گلم .. ایرانی