ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 59

شاید اگه غیر خواهرام اونای دیگه می دیدند که من با بابک دارم سکس می کنم عین خیالم نبود ولی اگه پریناز و پریزاد منو می دیدند دیگه  کاملا پیش اونا بی سیاست می شدم . با اون بهونه هایی که آورده بودم و واقعا ازش خوشم نمیومد . نمی دونم اون چی رو می خواست ثابت کنه . آخه این کوس مگه چی داره ؟  آدمایی که هوسشون سکس و عشقبازی و در آغوش گرفتن بدن بر هنه زنیه می تونن خودشونو با هر کسی ارضا کنن . حتی زشتی و زیبایی آدما و پیری و جوانی طرف وقتی که هوس به اوج می رسه زیاد تاثیر گذار نیست .
 -شورتمو در نمی  آوردی نمی شد ؟ آخه این شورت خیلی نازک و فانتزی بوده می تونستی خیلی راحت کارتو از کناره ها انجام بدی .
 ولی اون دیگه توجهی به حرفای من نداشت و هر جوری که خودش می خواست کارشو انجام می داد . زبون من واقعا بسته بود .  دهن و چونه شو گذاشت لای پام .. هر چند ثانیه یه نگاه به طرف سر و صورتم مینداخت تا متوجه حالت من شه . خوشش میومد که با این حرکات اون لذت ببرم . انگاری دوست داشت این جوری خودشو قانع کنه که رو من اثر گذاشته به من حال داده . براش عقده ای شده بود که یه لبخند بهش بزنم . یه کلام محبت آمیز بهش بگم و حالا گذر پوست به دباغخانه افتاده  بود و می تونست هر بلایی که دوست داره سر من  بیاره . من دوست نداشتم به اون آبانس بدم .  برای دومین بار بهش گفتم
 -بابک اگه دوست داری من با شکم رو شنها بخوابم و تو از پشت بکنی توی کسم . می تونی اون جوری کونمو هم ببینی.
 -نه عزیزم توکه خودت می دونی من چقدر دوست دارم تو رو  صورت و چشای قشنگ و حالت خماری و حال کردن تو رووقتی که زیر کیر من هستی ببینم .
-من از کجا بدونم .
  زبونشو طوری پهن کرده بود که تمامی طول و عرض روی کس و شکاف اونو پوشش می داد .لبامو خیلی آروم گاز می گرفتم . با ابن حال تلاش می کردم که اون متوجه نشه .
-زود باش کارت رو انجام بده . نمی خوام کسی منو ببینه . نمی خوام دوستام فامیلام منو ببینن .
-چیه فقط به اونا میدی ؟
- کاری نکن که بد دهن بشم ..
 دیگه نای حرف زدن نداشتم . طوری کسمو می خورد که به نظرم اومد با یه کیر کلفت و تیز از نوع درجه یکش داره به من حال میده .  جفت کف دستا و انگشتامو در خاک فرو برده و زمینو چنگش می گرفتم تا این جوری بتونم تا حدودی خودمو کنترل کنم . ولی می دونستم که فشاری رو که به بدنم میارم کاملا متوجهش میشه . بعد از کس لیسی نوبت میک زدن شده بود . دو سه تا خارجی از کنارم رد شدند . بهم لبخند می زدند  با انگشتاشون به من سلام می دادند . منم به رسم ادب جواب سلامشو با همون   تکون دادن انگشتام می دادم . برای  خودمنم تعجب انگیز بود که  وقتی که بیگانه ای از کنار من رد میشه چطور می تونم در حال سکس اونم در هوایی آزاد باشم که خیلی های دیگه هم ممکنه در اون شرایط منو ببینن .  لحظاتی بعد دیگه خیلی راحت تر می تونست حالت نگاه منو ببینه و متوجه شه که پریسا تا چه حد حشری شده . آخه اومد رو من و کیرشو چسبوند به سر کسم
 -خیلی خوشت میاد ؟ لذت می بری ؟
-عکس العمل تا یه حدی طبیعیه .
-من دوست داشتم و دارم این طبیعی بودن تو با من باشه .
 قبل از این که کیرشو فرو کنه توی کسم کف دست و پنجه هاشو می کشید روش . چهره اش به حالت خاصی در اومده بود که فکر می کردم اگه اون لحظه بهش بگم نه با دستای خودش جلو چش خیلی ها  خفه ام می کنه . انگشتاشو که از خیسی کس من خیس می شد می ذاشت توی دهنش و دونه به دونه اونا رو اول لیسشون زده بعد میک می زد .. این جور  بازیهاش منو دیوونه ام کرده بود .. سست شده بودم .  ته دلم می خواست فراموش کنم که  نسبت به اون حساسیت دارم . ولی غرورم بهم اجازه نمی داد . اما وقتی که چند تا انگشت دست راستش رو وارد کسم کرد و مثل یه کیر تند و تند اونا رو فرو می کرد توی کس و بیرون می کشید دیگه برای لحظاتی یادم رفت که اون کیه . فقط می دونستم یه مرد دیگه ایه که اومده اون لحظه روز منو بسازه و سر حالم کنه . لعنتی آخه واسه چی کیرت رو که گذاشته بودی سر کسم  دادی عقب . من حالا کیرشو می خواستم که لبه ها و شکاف کسمو بشکافه و بره تا به انتها .. همچنان انگشتای دست راستشو فرو می کرد توی کسم و با اون داخل بازی می کرد . وقتی هم که انگشتاش داشت میومد بیرون اونا رو رو لبه های بیرونی کس می کشید و با چوچوله هام بازی می کرد . دیگه طاقتم طاق شده بود .  مچ دست چپشو گرفتم و اونو به سمت دهنم نزدیک کردم . حالا من مث بچه ای شده بودم که داره پستونک میک می زنه . انگشتای بابکو به دهنم نزدیک کرده و اونا رو با هوس میکشون می زدم . می تونستم تصور کنم  که اون داره چه لبخندی می زنه از این که تونسته شکارم کنه و منو بالاخره سستم کنه . حالا  فکر می کرد که من متعلق یه اون هستم . شایدم حق با بابک  بود . یک زنی که داره با مردی سکس می کنه و از این سکسش هم لذت می بره در اون لحظات دین و دنیا و همه چیزشو اون مردی می بینه که داره بهش لذت میده .. نه همیشه ولی مواردی هم هست مثل حالا که بابک از اون نظر واسم مهم بود که یه وسیله ای بود واسه من برای رسیدن به اوج لذت . و خیلی ها با عشق خودشونو تسلیم می کنند . این بار که کیرشو چسبوند به کسم دیگه امونم نداد و یه ضرب  و با یه فشار نصف بیشترکیرشو کرد توی کسم . .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی