ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 94

ساناز دستشو گذاشته بود بالای شورت سینا و با اون بازی می کرد .. به زور تونست بر خودش مسلط شه تا دستاش نلرزه . چند بار چند سانت شورت برادره و کشید پایین و دوباره بر گردوند سر جاش .. منتظر حرفی از طرف اون بود که بگه اشکالی نداره تا آخر بکشش پایین درش بیار ..با خودش می گفت  چرا حرف نمی زنی سینا . من که خیلی راحت بهت گفتم درش بیار راحت باشی . چقدر دلم می خواد کیرت رو ببینم .  ساناز اون وقتا که بچه بود یکی دوبار به طور تصادفی و اونم زمانی که سینا بی خیال شورتشو کنار اون در آورد و عوض کرد کیرشو دیده بود . واسش تعجب داشت که چرا داداشه کس نداره و کیر داره . به نظرش خیلی زشت اومد . کیر رو کمی ترسناک احساس کرده بود . ولی حالا اون ترس کنار رفته هیجان به جاش نشسته بود .
-سانازشورتمو  درش بیار اگه سختت نیست . تنم خیلی درد می کنه و کوفته ..
 ساناز از هیجان و خوشحالی نمی دونست چیکار کنه . بالاخره داشت موفق می شد که سینا رو کاملا بر هنه ببینه  و لختش کنه و دو تایی شون بدون هیچ فاصله ای جسمشونو در کنار هم ببینن  . می دونست که اگه این آخرین پوششو بر داره در واقع آخرین سد بین خود و برادرشو بر داشته . خیلی آروم شورتشو  کشید پایین . نگاهش به چاک کون داداشش بود که ببینه  کیرشو از پشت می تونه ببینه یا نه  . اون می توست یه پیام لذتی باشه براش . شورتو از پای داداشه در آورد . سینا کمی سختش شد . ولی از اون جایی که سانار هم دیگه چیزی تنش نبود و می دونست که اون با تمام وجودش تسلیم شده تونست .. حالا ساناز بود که کف دستاشو گذاشته بود رو کون طرفش و دوست داشت که با باز کردن اون زیرشو ببینه . .. سینا همین کارو باهاش انجام داده بود . وقتی که حس کرده بود خیسی کسش داره می زنه بیرون و سینا همه اینا رو می بینه تا حدود زیادی خجالت می کشید ولی دوست داشت سینا اونو درکش کنه .. .. باشه حالا من اونو درک می کنم . کاری می کنم که خجالت نکشه . احساس راحتی کنه . اونی رو که از دخترای دیگه می خواد از من بخواد . نمی ذارم دست دختر دیگه ای بهش برسه . دوستش دارم .عاشقشم . هوسشو دارم . مال منه .. حق منه ..  اون کاری رو که از برادرش یاد گرفته بود روی خود اون پیاده کرد .دو تا قاچ کون داداشه رو وقتی بازش می کرد بیضه ها و قسمتی از تنه کیر سینا رو می دید که به صورت خوابیذه به زمین چسبیده و البته بیضه که یک حالت تقریبا مماس با کونش داشت . سینا به خوبی متوجه شده بود که خواهره داره به کیرش نگاه می کنه و محو و مفتون اون شده . شاید این کیربرای ساناز  همون کیر زشت گذشته ها بود . ولی هیجان و اون حس دخترونه اش این که با بدن اون تماس پیدا کنه وبهش لذت بده کیر رو براش خیلی جذاب و خواستنی کرده بود .  با خودش می گفت سینا .. آخخخخخخخ من می خوامش .. رون پا و کون و کمر داداششو با پنجه هاش می مالوند ولی آتش هوس و نیاز داشت اونو از پا در می آورد . یک  بار دیگه به خودش جرات داد و دستشو از دو طرف کون برادره به قسمتای پایین تر اون رسوند . بازم یه دستشو روی کسش قرار داد . سینا همه اینا رو از داخل آینه می دید . دختر نمی تونست ادامه بده . اون فقط می خواست مثل یک دوست دختر هوسباز خودشو بذاره در اختیار سینا تا  با هاش سکس کنه . بهش لذت بده و ازش لذت ببره .. سینا هم می دونست باید چیکار کنه . می تونست به اون کمک کنه . خودش شروع کنه ولی دوست داشت این کارو ساناز شروع می کرد تا بعدا بهش منت نذاره و اگه موردی پیش اومد زبونش ر و خواهره بلند باشه . اونم دیگه داشت فراموش می کرد اونی که حرارت بدنش داره اونو می سوزونه خواهرشه .. منم که مامانمو کردم حالا سانازجوان و پر حرارت و تشنه کیر که موردی نداره . اون می خواد نیاز داره نباید عذابش بدم . وگرنه اونم با رودابه پاشو میذاره به همونجایی که مادرش گذاشت . این رودابه بالاخره زهرشو می ریزه ولی من نمی ذارم کار به اون جا برسه . خنده اش گرفته بود . آخه این تنها عاملی نبود که اونو به سمت ساناز می کشوند . هوس خواهرشو داشت . نیاز داشت . دلش می خواست از بدنش لذت ببره . یه دور خودشو بر گردوند . حالا طاقباز شده بود .. چشم سانازبه کیر درشت و دراز سینا افتاد ..
 -وااااااااووووو ..
 داشت با خودش فکر می کرد که چیکار کنه . به روی خودش نیاورد .. برای ثانیه هایی قسمت بالای پای سینا رو ماساژداد ولی دیگه شکیبایی و تظاهر دردی رو دوا نمی کرد . کف دستش چپشو دور کیر سینا لول کرد ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی