ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 58

مات مونده بودم . نمی دونستم باید چه عکس العملی نشون می دادم . پس اون یکساعتی می شد که منو تعقیب کرده . من اصلا فکر اینو نمی کردم که در همچه جایی توسط  اون گیر بیفتم . اصلا ازش خوشم نمیومد . چندبار اومده بود خواستگاریم و صد بار هم جلو مو گرفته بود .. و هزار بار بهش گفتم که دوستش ندارم ازش خوشم نمیاد ..پیش اون آدم با کلاسی بودم .  موی سرم تقریبا مشخص نبود .. لباسام مرتب بود . ولی حالا تقریبا برهنه در دیار بیگانگان در کنار اون قرار داشتم . دستش روی باسنم بود و جرات اونو نداشتم که بگم دستت رو بکش ..
-ببین بابک .. اینجا محیطش فرق می کنه . من به کسی اجازه نمیدم که این رفتارو باهام داشته باشه .منو با زنای بد و اون جوری مقایسه نکن . حالا با عده ای از بستگان اومدیم که راحت باشیم .
 -من شوهرت رو نمی بینم . 
-اصلا تو چکاره ای که پاتو میذاری توی زندگی من .
-پریسا این جور با هام حرف نزن .
 دستشو آروم آروم از باسنم رسوند به کمر و بعدشم به شونه هام .
-چی می شد مال من می شدی ؟ چی می شد زن من می شدی .. اون مهران  دیوونه چه جوری تونسته  تو رو بفرسته به این جا بدون این که خودش باهات بیاد .
-اون بهم اعتماد داره .
-اینم نتیجه اش.
 -آقا میشه خفه شی ..
-چی شده پریسا خانوم . عفت و نجابتتو که توی ایران جا گذاشتی . ادبتو هم یادت رفت با خودت بیاری ؟
 رومو بر گردوندم کف دستمو با یه گارد سیلی به سمت صورتش نشونه رفتم که  دستمو گرفت و نذاشت که ادامه بدم .
 -خیلی خوشگل میشیوقتی  این جور وحشی نشون میدی .
-دستتو بکش . من هیچوقت بهت علاقه مند نبودم . اصلا از آدمای پررو که به زور می خوان به خواسته شون برسن خوشم نمیاد .
-ببینم خانوم خانوما فرماش می کنن که این جور فانتزی و بر هنه بودن دلیل بر بی شیله پیله بودنه و هیچ نظر خاصی نیست . خب فکر می کنی یک زنی وسط باشه دست یه مرد باشه روی باسنش و یک مرد دیگه هم دستشو دور کمرش حلقه کنه معناش چی می تونه باشه ؟ یکی شون به نظرم خارجی اومد . دستش رسیده بود به جاهای عمیق تر ..می خوای بهت نشون بدم به کجا ؟
 -نکن الان خواهرام دوستام سر می رسن ..
 -بهشون میگی منم دوست پسر تو هستم . میگن بوی فرند یا بی اف .. 
-برو گمشو ..
 -تو در جایگاهی نیستی که واسه من تعیین تکلیف کنی . بیچاره شوهرت فکر می کنه زنش رفته سفر و داره از مناظر طبیعی و آب و هوای معتدل زمستانی  اینجا استفاده می کنه .
-از جون من چی می خوای ..
 -می خوام به خواسته ام برسم .. چه شبها که که فکرشومی کرد م وقتی که روز روشن برسه و من به فر دا برسم می تونم تو رو داشته باشم .. فکر می کردم این بار صدای دلمو گوش می کنی ..  اون شب عروسی تو چقدر عذاب کشیدم . این که حس می کردم بدن تو در آغوش رقیب من قرار داره .
-چه رقیبی ! من هیچوقا بهت گفتم که عاشقتم ؟ که زنت میشم ؟ تو چیزی رو ازدست نداده بودی . زور نگو. ..
 -ببین اگه با من راه نیای هیچی ازت باقی نمی ذارم .
 -از من باج می خوای ؟
-منو به رویا هام برسون .
-بابک این جا زن کم نیست .
 -درسته زن کم نیست ولی همه شون حتی یکی شون پریسای من نمیشه .
-کدوم پریسای تو ..
کف دستش یک بار دیگه رفته بود روی شکاف باسنم . حاضر بودم تمام  مردایی که در ساحل بودن اعم از ایرانی و غیر ایرانی منو بکنن و دست این بابک بهم نرسه . حساسیت عجیبی نسبت به اون داشتم . ولی ترس برم داشته بود از این که بعدا زندگی منو بهم نزنه .. از این که نره و به شوهرم نگه .. اون وقت باید خودمو می کشتم . 
-وقتی دیدمت یه احساس عجیبی بهم دست داد . راستش تاسف همراه با شادی و رنج و آرامش و تلاطم درون .. همه این احساسات نشون دهنده تضاد های درون من بود . خوشحال شدم که شرایطت این طوره و می تونم مثل حالا یه بهونه ای داشته باشم که بیام کنارت .. ناراحتم از این که اون تصوری رو که از یک بت پاک و زیبا و با ایمان داشتم دیگه ندارم . بت من شکسته .. اما من اون بت رو سایه اون صنم رو هنوزم دوست دارم . هنوزم به دیدنم تو شور و هیجان خاصی در من به وجود میاد .. من دوستت دارم پریسا .
-اگه دوست داشته باشی میری و پشت سرتم نگاه نمی کنی .
-نمی خوام حسرت لحظاتی رو بخورم که می تونستم تو رو در اختیارم داشاته باشم .. پنجه هاشو گذاشت رو چاک کونم و انگشتاشو قرار داد روشکاف کسم ..
 -نکن .. نههههههه دستتو بکش .. الان فامیلام میان .
-من خجالت می کشم این حرفو نزن . آدم میون فامیلاش که با این وضع زننده نمیره .
-ربطی به تو نداره .
-خیلی هم مربوطه .
 -خودت این جا چه غلطی می کنی.
 -من مجردم .
 -نه نهههههههه خواهش می کنم . این جا نه .. این جا نه .. چرا بهم زور میگی .
-چه زوری ! تو بهم زور گفتی که زن من نشدی . نگاه کن پریسا پشت اون تپه شنی .. جای خیلی خوبیه .. چند تا درخت و یه سایبون هم هست . مطمئن باش کسی کاری به کارمون نداره ..  اصلا تو داری سخت می گیری .
 چند زن بر هنه  که تیپی اروپایی داشتن از کنارمون رد شدن . از اون دور هم زنایی رو می دیدم که کاملا لخت از آب میومدن بیرون .. چقدر دلم می خواست جیمی در اون لحظه سر می رسید و اونو می گرفت زیر مشت و لگدش ولی اگه این کارو می کرد شاید پامون که به تهرون می رسید اون می رفت و همه چی رو به شوهرم می گفت . می دونم مهران  حرفاشو باور نمی کرد ولی اگه مثلا با موبایل ازمون فیلم گرفته باشه .. من و خواهرام بالاخره ازیه زاویه ای مشخص بودیم .. اوخ اون وقت آبروم پیش دامادام هم می رفت . زندگی پریزاد و پریناز هم به نابودی کشیده می شد . من تسلیم خواسته هاش شدم . با هم رفتیم به گوشه ای ..  فکر کردم دلش می خواد دمرم کنه ولی اون دوست داشت طاقباز شم . چش توی چش من بدوزه .. می گفت می تونه با نگاش جذبم کنه ولی دلم می خواست چشامو ببندم . دوست داشتم همچنان احساس چندش و تنفرمو نسبت به اون حفظ کنم . شورتمو آروم آروم کشید پایین.
 -بابک زود باش نمی خوام پریناز و پریزاد تو رو ببینن . آخه اونا هم بابکو می شناختن و پیش اونا خیلی سیاست می رفتم . ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی