ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 57

بیشتر این تیپ هایی که ما در این ساحل می دیدیم از نوع اروپایی اون و کلاس بالا بودن . چه تن و بدنی داشتن این زنای اروپایی و شایدم امریکایی  . شایدم ایرونی هایی رو می شد داخل این جمعیت دید . دسته جمعی کنار هم می رفتیم . اما طبق معمول جیمی خودشو بهم چسبونده بود و با این که چند ساعت قبل منو با دو تا مرد دیگه دیده بود ولی با این حال بازم دست از حسادت بر نمی داشت . اما حس می کردم که کمی نسبت به من معتدل تر شده و میشه بیشتر روش حساب کرد . کف دست جیمی رو روی باسن خودم حس می کردم  . این مرد پاک داشت آبرومونو می برد . هرکی از کنار ما رد می شد یه لبخندی بهم می زد و می رفت . دلم می خواست برای چند ثانیه ای جیمی دستشو از رو کونم بر می داشت تا من اونو یعنی همون کونو با لذت هرچه تمام تری می دیدم و اون وقت یه مقایسه ای با کون زنایی که این جا می دیدم بکنم و ببینم  همون جوری که در ذهنم خودمو خوش کون تر از بقیه حس می کنم  همین جوره در واقعیت هم همینه ؟ من که این طور حس می کردم . با این حال نمی تونستم .  یواش یواش داشتم لذت می بردم و نوعی غرور بهم دست داده بود که جیمی داره باهام این کارو می کنه . چون خیلی از اونایی که در ساحل بودن اونو ی شناختند و شاید با بیش از بیست نفر سلام علیک کرده بود . همه شونم یه لبخندی تحویل من می دادن . حتما می دونستن  که من معشوقه اونم . شهاب هم دستشو دور کمر من حلقه کرده بود هرچند آروم دستشو گذاشته بود رو تنم تا مزاحم حرکت من نشه با این حال خودمونم آروم آروم می رفتیم . مدتی بود که حس می کردم یه مرد کلاه حصیری هر جا که میریم در تعقیب ما پنج تا مرد و چهار تا زنه . ولی بی خیالش شدم . این جا که دیگه کسی به کسی کاری نداره . که مثلا بخوان یه گوشه خلوت یکی رو گیر بیارن و بهش تجاوز کنن . دو طرف راضی باشن و نظم عمومی رو بهم نزنن می تونن یه گوشه ای با هم سکس کنن . حتی پریزاد تعریف می کرد که یکی از دوستاش که اومده اینجا بی هوا رفته به یه گوشه ای و دیده دو نفر دارن سکس می کنن و غیر اون یه خارجی دیگه اونم سرزده  وسط اون زوج ولو شده .. اما یه عذر خواهی کرده رفته .. اون طرف خجالت کشید که حتی به طور تصادفی شاید مزاحم خلوت اونا شده باشه اما ندید بدید های کشورمون همه شون نه تنها  چشم چرونی کرده و کیفشونو می کنن سر آخر از روی حسادت و بشقاب دورچینی و کاسه لیسی میرن اونایی رو که با هم حال کرده  لو میدن .. ولی حس می کردم که استیل و نمای کون من در میون این همه زن واقعا تک و بیسته .. اتواع و اقسام کونها رو می شد در ساحل دید . کروی .. پت و پهن زشت .. خوشگل و خوش استیل که  در این جا بازم به خودم رای می دادم . دوست نداشتم برم توی آفتاب و پوست سفید خودمو برنزه کنم . یه گوشه ای دو نفرو دیدیم که سخت در حال بوسیدن همن . روشن ها دراز کشیده داشتن کار خودشونو می کرد ن . در واقع اونا در مقدمات قبل از سکس اصلی بودن . هرکی هم از کنارشون رد می شد می تونست اونا رو ببینه . چقدر به هوس افتاده بودم که منم میون این چند تا مرد ولو شم . ولی مردای خوش تیپی رو می دیدم که یکی یکی از کنارم ردشده دست تکون میدن . کاش می تونستم به اونا بگم منم دلم می خواد ولی این مزاحم بغل دستی رو چیکار کنم ..
 -مهیار خان نمی تونی این جیمی خانو ببری یه گوشه ای با هم یه آب و هوایی تازه کنین این جا یه راحت باش بدین ما هم یه دوری برای خودمون بزنیم .
 مهدیس : ببینم به همین زودی یکی رو واسه خودت گیر آوردی ؟ چقدر تو خوش اشتهایی ! باز این شوهرم به من میگه تو خیلی خوش اشتهایی و سیر مونی نداری . دیگه نمی دونه که از منم گشنه تر پیدا میشن .
 -همین چند روزه هست . دو سه روز دیگه که بر گردیم میرم سر خونه زندگیم .. ..
یه لحظه حس کردم که  وقتی سرمو برگردوندم یکی هم خودشو بر گردونده همون مرد کلاه حصیری .  اگه اون کلاه مسخره رو سرش نمی ذاشت من می تونستم متوجهش شم . شایدم ادوارد یا چارلز باشه که مزه کوس و کون من هنوز زیر کیرش مونده و می خواد هر طوری که شده خودشو به من بمالونه و از ترس جیمی نمی دونه چیکار کنه . خلاصه مهیار جیمی رو با خودش برد .. نمی دونم به اون وعده چه مشروبی رو داده بود .. اون که خودش در این کارا خبره بود ولی جیمی عاشق شراب بود .. منم سه تا پسرا رو با سه تا زن تنها گذاشته و خودم تنها به قدم زدن پرداختم . شاید اگه جیمی می دونست که من این کارو می کنم  تنهام نمی ذاشت .خیلی دلم می خواست از گروه خودم دور می شدم . می رفتم رو یه تیکه شن دراز می کشیدم . دوست داشتم ازگرما یا آفتاب فاصله بگیرم . یه گوشه دنجی رو پیدا کردم که حتی جیمی هم نمی تونست منو پیدا کنه . می تونستم یه ده دقیقه ای رو از دستش خلاص باشم . از دور زنا و مردا ی لب دریایی و نیمه برهنه رو می دیدم که در رفت و آمدند و کاری هم به کار هم نداشته و در دنیای آزاد خودشون لذت می برن . چند روز دیگه با خودم فکر می کنم همه اینا رو در خواب و خیال دیدم .  ولی خیلی دلم می خواد بازم یه سفری به همچه جاهایی داشته باشم . چقدر از خوش بودن و لذت بردن دیگران سرحال می شدم . خوابم گرفته بود . دوست داشتم بخوابم و هر وقت چشام بازشد و خواب نداشتم از جام پا شم . ازبس این روزا با مردا حال کرده بودم همش حس می کردم یه مردی داره باهام ور میره .. کف دستی رو روی کونم حس می کردم ..اولش به نظرم اومد که خوابم و دارم خواب می بینم ولی بعد که متوجه شدم در یه حالت خماری هستم اونو به حساب  چرتی بودن و توهم گذاشتم ولی اون دست خیلی آروم داشت لمسم می کرد . با این که  احساس کردم دست جیمی نیست ولی گفتم جیمی تویی ؟ تویی ؟ ...کی می تونه باشه ؟جوابی نشنیدم .
 -مهیار تویی .. اذیت نکن .. اذیتم نکن ..
سکوت بود و سکوت .. فقط همهمه آدما رو از فاصله بیست متر به اون طرف می شنیدم .
 -کیوان ولم کن . بذار چند دقیقه ای در آرامش خودم باشم .. ...این طرف چرا لالمونی گرفته ؟ .
 -دامون شهاب کدومتون هستین . دست از سرم وردارین .
می تونستم همون اول سرمو بر گردونم و این مردم آزارو ببینم ولی اون جوری اعتماد به نفسمو از دست می دادم که چرا این قدر خنگ شدم ولی دیگه مجبور شدم رومو بر گردونم .. خودمو کنترل کردم تا قلبم از جا وای نایسته .. دندونام به هم می خورد .. مرد کلاه حصیری کسی نبود جز بابک عاشق و خواستگار سمج من که بهش جواب رد داده بودم .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی