ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زنی عاشق آنال سکس 66

-وای شیرین جون تو که شوهر داری . چه طورشده که دوست پسر گرفتی ؟
 شاهرخ ازمون فاصله گرفته بود . با این حال شیرین بهم گفت هیس یواش تر می شنوه بهش بر می خوره .
 --مگه نمی دونه که تو شوهر داری ؟
-چرا می دونه ولی یاد آوری این نکته سبب میشه که بهش بر بخوره .
 معلوم بود که شیرین چقدر وابسته به دوست پسرشه که این قدر لی لی به لالاش می ذاره .
 -ببین آتنا جون این دوره زمونه نمی تونی به یه مرد قانع باشی . من اینو قبلا از چند نفر هم شنیدم و به تو هم میاد  که از اون شیطونا باشی و اگرم نباشی زمینه شو هم داری  . ولی فکر نکنی اگه یه زن مث من بخواد از این کارا بکنه اونو  باید به حساب گناهش نوشت . من الان با وجود شاهرخ دیگه از کارای شوهرم حرص نمی خورم .. شیرین خودشو باهام خیلی صمیمی نشون می داد و راحت داشت درددل می کرد . چرا اون این قدر زود خودشو با من اخت کرده بود نمی دونستم . یعنی واقعا همدم دیگه ای نداره . اون که بین خانوما خیلی طرفدار داشت . شاید هم یکی که مثل خودش باشه و اونم این طور حس کنه رو پیدا نکره بود .
-عزیزم دیگه اصلا نگران کارای شو هرم نیستم . خودمو هم وابسته به شاهرخ نمی کنم به این صورت که وقتی ازم دور باشه به این فکر کنم که با دختر دیگه هست یا نه . همون که پیش منه به من حال بده واسه من کافیه و منم خب شوهر دارم . اون که تنها , مرد من نیست که من تنها زن زندگیش باشم . با این حساب من و اون به درجه ای از رشد فرهنگی رسیدیم که بتونیم همدیگه رو درک کنیم و در نهایت از آزادیهای فردی و اجتماعی هم بر خورداریم .
 با این حرفایی که شیرین می زد حسابی کارای خودشو توجیه می کرد و منم از اونجایی که دست اونو از پشت بسته بودم می دونستم همه اینها واسه اینه که کلاه گذاشتن سر خودمونو توجیه کنیم .
 -ببین من الان وقتی به یکی دیگه فکر می کنم مسائل زندگی زناشویی خودمو دیگه نمیذارم که منو آزارم بده .
 -چی شد که به من که ازت خیلی کوچیک ترم اعتماد کردی؟
 -عزیزم اونایی که دردسر ندارن و دور از جون فضول نیستن رو پیشونی شون نوشته .. شاهرخ با این که ازمون فاصله گرفته بود ولی حس می کردم که حواسش به ماست و این که ما داریم چی میگیم . توجه خاصی هم به من داشت  . با این که داشتم چاق و یکدست می شدم ولی هنوز ترکیب پاهام  و هار مونی اون با باسن سرجاش بوده از فرم خارج نشده بود . از این که شیرین بفهمه که شاهرخ به من توجه داره کمی استرس داشتم . زاویه دید شاهرخ نسبت به ما طوری بود که  شیرین نمی تونست متوجه حرکات ما بشه . یه جای کار دوتا دستامو گذاشته بود م رو کونم وبا شلوارم ور می رفتم . حال وروزش نشون می داد که مثل یک شکارچی به کمین نشسته . شکاری به نام آتنا که مردا رو به دام خودش می کشونه . آتنایی که در هر دو حالت پیروز بود . ظاهرا اومدن شاهزخ سبب شده بود که شیرین  از یادش بره که می خواستیم چیکار کنیم .
 شیرین : شاهرخ جان منتظر کسی هستی ؟
-منتظر حبیب هستم که با هم بریم بدنسازی . 
-فدات شم تو که بدنت خیلی درسته .
 -باشه ولی باید اونو رو فرم داشته باشم  .
 شیرین : حبیب از دوستای صمیمی شاهرخه که اونا از بچگی با هم بودن .
-ببینم با حبیب که دوست نبودی .
 -نه . ولی اگه شاهرخ بخواد و از نظر اونم مانعی نداشته باشه من حرفی ندارم .
 -نمی دونم چی داری میگی . دختر ولی  کنترل چند مرد در آن واحد برای من سخته . من سوتی میدم .
 -آتنا جونم تو خیلی از من زرنگ تری .
 -ولی تیپ من که خیلی ساده نشون میده .
 -می دونم تو آدمی نیستی که بیگدار به آب بزنی ..
 شاهرخ همچنان توجهش به کون من بود . شیرین هم حواسش پرت شده بود .
-ببینم دیرت نشده که
 -نه اتفاقا شوهرم  رفته سفر.
 -چه عالی ! هر موقع شوهرم ازم دوره میره سفر یا کاری براش پیش میاد که تا چند روزی اونو نمی بینم حس می کنم که عروسیمه . راستی راستی هم میشه .. ..
 من فکر می کردم که  جزو انگشت شمارای شیطون این دوره و زمونه ام . یعنی در میان زنای متاهل ولی شیرین برام توضیح داد که بیشتر زنای کلاس بالا حداقل یه دوست پسر واسه خودشون دارند و اگه در مهمونی های خودمونی بی سر خر یعنی بی شوهر, دوست پسرشونو نیارن یا نداشته باشن که بیارن کلی هم خجالت می کشند و احساس حقارت می کنند . شاهرخ نگاهشو از کون من نمی گرفت . ولم نمی کرد . منم زیر چشمی  بازم نگاهش کرده ولی از ترس شیرین زیاد توکوکش نمی رفتم . پسر بازم خودشو رسوند به وسط ما .
-شیرین جون حواست باشه  کاری به باسن آتنا جون نداشته باشی . یه خورده از پا ها و شکمش که لاغر شه کافیه .
 شیرین به شدت عصبی شده بود . شایدم دوست نداشت که دوست پسرش به من توجه کنه .
-صد بار بهت گفتم در کارای زنونه دخالت نکن ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی