ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا تقسیم بر سه 84

-حالا بابا ما هم بریم توی عشق و حالمون دیگه .
 -من خیلی خسته ام . این کیه دیگه در می زنه .
 عروس خانوما با شوهراشون بودن .. اومده بودن که از من اجازه بگیرن برای این که زناشونو ببرن توی رختخواب .. اونم همسران بی پرده شونو من نمی دونم این دیگه چه مدل اجازه گرفتن بود . آخه من و مادربچه ها اونا رو دست به دست داده بودیم . من فکر کنم این کرم و مرض از این دخترا بود ..
المیرا : بابا جونم یادت نره چی بهمون گفتی .
 -چی عزیزم من تازگیها کمی کم حافظه شدم .
 -گفتی که فراموشمون نمی کنی .
-مگه میشه پدری دختراشو بچه هاشو فراموش کنه . ولی هر سه تاتون خیلی خوشگل شدین . پسرا من این سه تا دسته گلمو دادم به دست شما . نبینم بالاتر از گل بهشون بگین ..
هومن : پایین ترشو بگیم اشکال داره ؟
-پسرا حالا یه تیپ مردونه پیدا کردین .
 امیر : بابا المیرا طوری ازت حرف می زنه و بهت اظهار عشق می کنه که من شک می کنم که نکنه اون قبل از ازدواج با من به شما شوهر کرده باشه .
 المیرا : امیر لوس نشو . اگرم این کارو کرده باشم بابامه جای دور نمیره ..
منان :  اتفاقا الهام  هم همین جور یک ریز داره از باباش میگه . هنوز هیچی نشده میگه زود تر باید بابا رودعوت کنیم ..
الهه هم النازو کشید به به گوشه ای و معلوم نبود چی داره به خواهرش میگه . حدس می زدم حرفاشون در مورد چی باشه . با این که شوهر کرده تا ساعتی دیگه در بغل شوهرشون بودن بازم به ته تغاری حسادت می کردند و چشم اینو نداشتن که بینن خواهر مجرد اونا داره باباباش حال می کنه .. 
-الهه جون چی داری به الناز میگی ؟
 -هیچی بابا دارم بهش میگم درسته که ما شوهر کردیم ولی این دلیل نمیشه که از بابا غافل بمونیم . تو میری دانشگاه وما می تونیم از بابامون حمایت کنیم ..
الناز : بابا اصلا راضی به زحمات خواهرام نیستم اونا خودشون شوهر دارن و باید به زندگیشون برسن . نباید رسیدگی شدید به شما باعث شه که از خونه زندگیشون بمونن  منان : اتفاقا ما از دخترایی که هوای باباشونو دارن و عاشق خونواده مجردی خودشون هستند خیلی خوشمون میاد ..
الناز : یعنی میگی شما زن ذلیل هستین ؟
 امیر : بچه ها بابا خسته هست .. بیا زود تر بریم ..
 هومن : چیه زود تر بری به جنس توپت برسی ؟ .
خلاصه اون سه تا دوماد که سه تا برادر هم بودند  کلی در کنار دخترام می گفتند و می خندیدند .  منم دوست داشتم شوخی های زیر لحافی رو زیادش کنم که رومون به هم باز شه .
-بینم امیر هومن راست میگه . المیرا خیلی آبداره ؟
  المیرا با اخم : منظور بابا همون تپله .. بابا چیه مثل این که خیلی زود دوست داری دکمون کنی.
 -تو هم انگار اصلا به فکر خودت نیست دخترم . پسرا شما مگه زن ندارین ؟ حیف که پارکینگ خونه شلوغه و فردا باید این میز و صندلی ها رو جمع کنن وگرنه یه فوتبال گل کوچیک بازی می کردیم . شما خسته نیستین ؟
الهام : بابا یه جور دیگه ای خستگی مون در میره که شما خیلی واردین .
منان : منظورت چیه الهام ؟
 منم واسه این که دامادم ناراحت نشه گفتم هیچی پسرم من دستای قوی دارم که دخترام هر وقت احساس کوفتگی می کردن اونا رو مالششون می دادم .. حالا دیگه این وظیفه سنگین رو دوش شما پسرای گلمه که هوای زنتونو داشته باشین .
 الهه : بابا من خودم فردا بهت سر می زنم که چیزی کم و کسری نداشته باشی . این خانوم دندانپزشک ما باید درسشو به خوبی بخونه و مایه افتخار خانواده شه . پدر باید اونو بفرسته به واحد خودش . اصلا ما سه تا خواهر هم هوای اونو داریم هم خودمونو  الناز : ممنونم الهه جون . من هم می تونم به درسام برسم هم به بابام . .. دیگه مجبور شدم یه چشمکی به دامادام بزنم که دست زنشونو بگیرن و در برن . بازم من و الناز تنها شدیم ..
 -پدر خوشم اومد که جلو خواهرام منو کوچیک نکردی .
-عزیزم شما دخترا همه واسم بزرگ و دوست داشتنی هستین .
-بابا من می خوام برم دوش بگیرم .
-برو بگیر . با من چیکار داری . این دم صبحی خوابم گرفته می خوام زود تر بخوابم . -یک مرد در شب زفاف خودش می خوابه ؟
-چی شده عزیزم کدوم داماد در همچین لحظه مقدسی از خواب حرف زده .
 -یعنی من الان شوهرتم ؟ خودت گفتی از اون حرفا نمی زنی .
 -پدر تو خودت می دونی که من دوست ندارم با اون خواهرام تفاوتی داشته باشم . ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی