ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 96

-عزیزم عشق از بین رفتنی نیست . قبل از ما بوده بعد از ما هم خواهد بود . با همون عشقه که دوباره جون می گیریم و دلمون می خواد که همیشه از زندگیمون لذت  ببریم . با همون عشقه که زندگی ما رنگ و بویی دیگه می گیره . عشق چیزیه که میشه حسش کرد . نباید به دنبال اون باشیم که آیا با چشم میشه دیدش یا نه ؟ سوختن یا نسوختن این نهایت راه عشق نیست .. گاهی آدما فکر می کنن که عاشقن اما این طور نیست . عاشق عشق بودن چیز قشنگیه . احساس لطیفیه .. اما می بینی گاهی هم به غلط این احساس به سراغت میاد . وقتی از یکی می پرسی چرا عاشقی ..چراعاشق فلانی شدی میگه همین جوری . نمی دونم چرا .. در عشق چرا معنا نداره .. ولی می تونه خیلی معنا داشته باشه . این احساس می تونه قبلش با یک منطق همراه باشه .. اگه خطرات این راه رو بشناسی .. وقتی که حقیقت راهشو در جایی گم می کنه تو نمی تونی در اونجا به دنبال عشق بگردی . وقتی که خیانت و بی وفایی درخونه ای لونه می کنه عشق از اون خونه فرار می کنه و از اون فضا .. تو نمی تونی خودت رو وابسته به اونی بدونی که روزی دیوونه وار دوستش داشتی و عاشقش بودی . منم نسبت به همسرم این حال و هوا رو داشتم . نمی خواستم باور کنم که تمام اونی رو که یک زمانی رسیدن به نهایت آرزوهام می دونستم خواب و خیالی بیش نبوده . حالا من موندم و دنیایی از خاطرات تلخ .. حسرت نمی خورم از این که چه راهی می تونستم پیش بگیرم که اون خیانت نکنه .. زن باره نباشه . همون که خیانت نکردم  همون که دلم به زندگیم خوش بود و براش کم نذاشتم کفایت می کرد . اگه چیزی می خواست و کمبودی می داشت می تونست به من بگه . می تونست به من بگه در این زمینه نیاز به همدلی و همراهی داره خودمو بهتر کنم .. باهاش راه بیام .. مثلا از فلان لباس خوشش میاد فلان رفتار رو بهتر یا بیشتر می پسنده . همین در مورد تو هم صدق می کرد . همسرت می تونست اول از همه با تو در میون بذاره .. به جای این که فریب حرفای اون مردو بخوره شجاعانه بیاد و بهت بگه که افکار درهمی داره و تو با حرفای قشنگت اونو به فضایی برگردونی که جز تو,  عشق به جنس مخالفی  رو نبینه و نشناسه نه این که غیر منطقی پا در مسیری بذاره که اول خودشو نابود کنه . اون نابود میشه و اگه تو دقت نداشته باشی تو هم نابود میشی .. سعی کن اون مسیری رو که اون رفته تو نری . نه این که بخوام بگم همون شیوه رو داری .. منظورم اینه خودت رو به اون وابسته نساز . به این امید نشین که فردارفتارش با تو اونی بشه که تو می خوای . حتی اگه دست روز گار اونو تنبیه کنه برسه اون زمانی که به خاطر کارای زشتی که کرده حسرت بخوره بعید می دونم که بازم عاشقانه دوستت داشته باشه . این لکه ننگ شستنی نیست هرچند روح بزرگ بخشنده تو رو نمی دونم با چی بسنجمش .. این تویی که نباید بسوزی . تویی که باید زندگی کنی . با عشق کنار بیای .. ... وقتی که اون حرف می زد یه لحظه دستشو از دستم رها نکرد . دستی که گرمای خاص اون آرومم می کرد . نگاهی که نمی دونم چی می خواست بهم بگه ولی بازم حواسم رفته بود به این جا که فتانه داره چیکار می کنه ..
 -ببینم چی دوست داری برات درست کنم ..هرچند , چند مدل غذا ردیف کردم ..
گرسنه ام نبود ولی واسه این که توی ذوقش نزنم گفتم هرچی خودت صلاح دونستی . ولی چرا خودت رو به زحمت انداختی . حتی اگه دوست داشته باشی حالا با هم بریم بیرون و شامو اونجا بخوریم ..
-من ترجیح میدم همین جا بمونیم . شرایط روحی تو واسه بیرون رفتن مساعد نیست . با این که میگن گردش واسه آرامش اعصاب مفیده ولی نه در تمام لحظات ..
 اون برای من شده بود مربی .. همدم .. همراه .. مثل یه بچه مطیع به حرفاش گوش می دادم . گاهی اون قدر حرف می زد که می دونستم به خاطر اینه که تلخی لحظاتو واسه من کم کنه این که من به چیزی فکر نکنم .
 -بیتا منو ببخش مزاحمت شدم .
-الان این دهمین باره که میگی . تا دو سه روز دیگه هم می خوای همش تکرار کنی ؟
-آخه تو راحت نیستی .
-تو از کجا می دونی من راحت نیستم ؟
 خیلی دوست داشتم همین فردا می رفتم خونه و کارو یکسره می کردم ولی نمی دونستم که آیا در این فاصله اتفاقی میفته یا نه .
-می تونم از کامپیوترت استفاده کنم ؟
چند بار رفت یه چیزی بپرسه اما یه چیزی مانعش شد . یه بار واسش گفته بودم که خاطرات فتانه رو مرور می کنم .. اون ازینم اطلاع داشت که برای کارای تجاری و بازار هم از اینترنت استفاده زیادی می کنم .. شاید نگران من بود . دوست نداشت که خودمو با مسائلی پیرامون فتانه نگران کنم . یعنی زنم تا دید نیستم رفته سراغ نویسندگی ؟ چه می دونم شاید هم رفته باشه . بیتا لپ تابش خراب شده بود و از کامپیوتر ثابت استفاده می کرد .
 -چند دقیقه بیشتر کار ندارم .. اگه خودت می خوای باهاش کار کنی من مزاحمت نمیشم .
-مگه کار من چیه ؟
-چه می دونم چت کردن با دوستان .. رفتن به فیسبوک ..
 -اینا کار آدمای بیکاره .
-مگه تو بیکار نیستی .
 -عادت دارم در بیکاری فکر می کنم و این میشه کار کردن .
-هنوز به زندگی گذشته ات فکر می کنی ؟ ابهامی که در گذشته وجود داشته ؟
-نه حالا به اون ابهامی که در آینده وجود داره فکر می کنم . فکر کردی میشینم با پسرا چت می کنم و اهل این بر نامه هام ؟
 -بیتا من کی اینو گفتم ؟ چرا بهت برخورد .. کجا رفتی .. ..
نمی دونم چرا این قدر دل نازک بود . عیبی نداره بذار بره این جوری راحت تر می تونم گشت و گذار اینترنتی داشته باشم . ..فتانه یا همون فرزانه خانوم داستان مطالب جدیدی نوشته بود .. دوباره باید جای مهرام , کلمه مهران رو می دیدم و من فرهاد می شدم فرزاد . شروع کردم به خوندن مطالبی که زنم نوشته بود .............
امروز بازم همسرم واسه چند روزی  به قصد سفر از من و فربد دور شد . من هنوزم نمی دونم که باید چیکار کنم . راه درست و راه غلطو می شناسم ولی دلم می خواد اون راهی روکه غلط و اشتباهه تبدیل به راه درستش کنم . چون کیف و لذت و هیجانو در اون راه می بینم .  من هم با فرزاد درگیرم و هم با مهران .. یکی بهم اعتماد کرده عشقو با تمام وجودش تقدیم من کرده و لی من هنوز قلبم به خاطر اونی که بهم خیانت کرده می تپه . هرچند ازش متنفرم هروقت واسم پیام میده دوست دارم بزنمش . ولی هرزمان  چند ساعتی رو چیزی برام نمی فرسته دوست دارم دوباره مزاحمم بشه و من بازم اعتنایی بهش نکنم . منم اونو بازی بدم . تا قدر منو بدونه . تا بدونه که فرزانه کسی نیست که تسلیم هر کس و ناکثی بشه . وقتی امروز شوهرم فرزاد وقت خداحافظی بهم گفت که خونه ویلایی رو یک بار دیگه به نام من می زنه از خوشحالی بال در آورده بودم . یه لحظه که نگام به نگاش افتاد و صداقت اونو دیدم شرمنده شدم فوری سرمو برگردوندم تا عذاب وجدانم زیاد نشه . می خواستم بهش بگم من اون زنی که تو فکر می کنی نیستم .. اما نتونستم . گفتم بذار دلش خوش باشه .. وقتی که اون رفت خبری از مهران نشد . نه زنگی زد و نه پیامی داد . ترسیدم که دیگه ازم نا امید شده باشه . با این که می خواستم تا آخرین حد ممکن گوشمالیش بدم اما دوست نداشتم فرار کنه . از این بازی خوشم میومد . با این که به خیلی از پیامهاش جواب داده بودم اما هنوز اونو بین زمین و آسمون نگه داشته بودم . باید حالشو جا می آوردم .. به یه بهونه ای واسش زنگ زدم . .. درجا گوشی رو گرفت .. -ببینم چه خبرته این روزا وقت و بی وقت مزاحمم میشی . فکر نمی کنی من شوهر دارم و اون منو بخشیده ؟ -خب تو هم منو ببخش فرزانه -بنازم به اون روت ..  چند بار ببخشمت ؟ .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی 

1 نظرات:

ناشناس گفت...

онлайн казино играть бесплатно через торрент [url=http://su4ka6.kazino-dzhek.ru/file328.html]покерстарс вывод денег на вебмани[/url] игровые автоматы голдфишка, игровые автоматы крези манки онлайн [url=http://su4ka6.kazino-dzhek.ru/file1332.html]игры на деньги в интернете без вложений[/url] игровые автоматы вулкан играть прямо сейчас [url=http://su4ka6.kazino-dzhek.ru/file424.html]игровые автоматы оплата webmoney qiwi[/url] игровой автомат крейзи манки играть бесплатно [url=http://su4ka6.kazino-dzhek.ru/file772.html]покер на деньги онлайн в казахстане[/url]