ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زن نامرئی 216

جلیل از پشت کرده بود توی کس اعظم خانوم که اونم نماینده مجلس بود و خیلی هم حال می داد . دیگه یواش یواش آب بندی شده بود . زن دست و پا زدنش در سکس های خلاف همون چند دقیقه و چند لحظه هست .. ممکنه در اون لحظات دچار عذاب وجدان هم بشه و بعد از سکس این عذاب گریبانشو هم بگیره ولی در حین سکس فقط لذت هست و لذت . دیگه نمیشه از  حال کردن فرار کرد . هر چند این برادرو خواهر انقلابی و حق مسلم مایی , داشتن در توالت هواپیما سکس می کردن ..
-برادر جلیل .. کیر انقلابی خودت رو محکم تر بکوبون به ته کسم ..
 -یادت باشه به نیویورک که رسیدیم یه جوری بر نامه رو ردیفش کنیم که لخت باشیم .
-فدات شم آقا جلیل . نکنه به شوهرم چیزی بگی .
 -مگه دیوونه شدم ؟
-پس اون با تو خیلی صمیمیه . از نوارای سکسی که با هم می بینیم حرف می زنه .. بی شعور خد متش می رسم -اعظم جون تو که خودت بیشتر از من سوتی میدی .. به اون چی می خوای بگی ؟ می خوای بگی که جلیل  بهم گفته ؟ این جوری که آبروی خودت رو می بری.
 -پس باشه یه جور دیگه حالشو می گیرم . نا مرد . فکر کرده می تونه منو دور بزنه .آبروی منو برده .
-حالا عزیزم پیش من که دوست صمیمی هم بودیم و نون و نمک همو خوردیم گفته .
 -نون و نمک زنشم خوردی دیگه .
-اوووووفففففف اون که چه عرض کنم . ببینم اعظم چرا  رو صندلی که نشسته بودیم اول بهت دست زدم طوری رفتار کردی که انگاری باهات غریبه ام ..
-مثل این که قاطی کردی ها . انتظار چی رو داشتی . همونجا چادر و مانتو و همه چی مو در می آوردم ؟تازه هنوزشم من خودم نفهمیدم چطور راضی به انجام این کار شدم . حکم سنگسار بر ما واجبه . اگه این حکم اجرا نشه گناه بزرگی مرتکب شدیم .
 -پس لازم شد که در نیویورک هم بکنمت تا دو تا سنگسار واجب شه .
 -حرف نزن جلیل .. آخ کسم ..  دستامو رو سینه های اعظم قرار داده باهاش بازی می کردم .
-جلیل من می ترسم می ترسم این چه دستیه رو سینه های منه .
-این دست امداد های غیبیه که تو رو به سرزمین اتم و هسته اتم می رسونه . این سینه ها حق مسلم منه .. ماشین که می خریم یه چیزی می ریزیم به حساب رهبری این حق مسلم اونه ... کست خیلی جا داره . کیر آقا جلیل حق مسلم اونه ...
-جلیل من می ترسم .. اگه می خوای کاری کنی بکن .
-خالی کن .. آب کیرت رو بریز توی کسم . اوووووفففففف  من خوشم اومده ..
 جلیل یه چند ضربه ای رو به کس اعظم وارد کرد و باهمون خودشو خلاص کرد.
-آخخخخخخ اعظم جون .. داره میاد .
-یواش تر .. شما دو تا خیلی سر و صدا می کنین .
 کارشون که تموم شد به گریه کردن افتاده بودن  که چه جوری در برن . ولی خیلی آروم مثل دختر بچه های ناز نازو گریه می کردن . هنوز دو سه نفری پشت در بودن و پچ پچ می کردند ..
اقدس : انگار چند نفری توی توالتن .
 حامد : منم شک کردم .. ..
-من شما رو نجات میدم . فقط چشاتونو باید ببندم چون اگه ازتون بخوام ببندین نمیشه .. ولی چیزی نبود که چشاشونو ببندم . واسه همین اونا رو ترسوندم . شروع کردم به ادا بازی ..
-من می توانم شما را نجات دهم فقط باید چشمانتان را ببندید تا زمانی که من به شما دستور داده بگشایید ..
 اونا هم از ترس هر کاری رو که می گفتم انجام می دادن  . دستاشونو گرفتم . خودمو ظاهر کردم و در نامرئی شدن بعدی  چون دستشونو داشتم هر سه تامون غیب شدیم .. درو خیلی آروم باز کردم . دو تا بودن کنار در . ظاهرا زن و شوهر بودن .. از کناره ها رد شدیم ..
حامد : اقدس در باز شد . صدای پا میاد .. کسی رو نمی بینیم . اونی که بود دستشویی کوش ؟ آهای اونجا کیه ....اونا رو کشوندم به کنار اتاق خلبان .. هر سه مونو مرئی کردم .. واین بار خودم به تنهایی غیبم زد .. جلیل و اعظم رفتن سر جاشون . حامد و اقدس داشتن خودشونو می کشتن ..
اقدس : من می ترسم برم دستشویی ..
-باهات میام .
 -حامد نگاه کن اون جا رو زمین اسپرم ریخته شده .
-حتما از ما بهتران آمیزش کردن ..
-یعنی آب اونجاشون شبیه آب اونجای ما آدماست ؟
 -ما آدما نگو بگو شما مردا ..
دو تایی شون با ترس و لرز کارشونو انجام دادن و بر گشتن . بقیه تا اونا رو دیدن شروع کردن به سر و صدا کردن که چه خبر تونه بابا ...
حامد : من فکر کنم یک نیروی غیبی ما رو تحت تعقیب خودش داره .
 اصغر : حامد جان فکر کنم فقط تو رو تحت تعقیب خودش داره و کاری به کار ما نداره . ..
بقیه دسته جمعی زدن زیر خنده .. یکی دیگه گفت که اینا سربازان گمنام هسته ای هستند . جلیل و اعظم هم سر جای خودشون نشستند ..
 جلیل : من به قسمت اعتقاد دارم . شاید قسمت این بود که من بدون زن و تو بدون شوهر در این سفر با هم باشیم و حال کنیم . اولش غصه ام شده بود که باید مجلسو چند روزی ترک کنم ..آخه نشستن در مجلس سود دهی زیادی داره برای نماینده ها . تو که خودت بهتر می دونی . تصمیم گیری هایی که در مورد واردات و صادرات کالا ها میشه  و خرید و فروش ها و پیش خرید و پیش فروش هایی که بابت این مسئله می کنن .. وضعیت طوری میشه  که آدم دلش می خواد همیشه رو صندلی مجلس بشینه . من که اصلا دوست دارم شبا رو همون جا بخوابم .... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی