ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

بابا بخش بر چهار 89

-بابا می بینی .. احساس می کنی .. کس من از کون خواهرام تنگ تره .. الماس بهتر از مسه .. طلا بهتر از مسه .. اووووخخخخخخ مال تو .. سینه ها رو داری ؟
-الناز خیلی شیطونی .
-مردا همینو از زنا می خوان دیگه . من مال توام پدر عشق تو . فقط مال تو نمی خوام مرد دیگه ای به من دست بزنه ..
 در تصوراتم می دیدم که اگه بخوام یه سکس ضربدری و گروهی با دامادا و دخترای شوهر کرده ام,  داشته باشم تکلیف الناز چی میشه اونو که نمیشه جایی قایمش کرد تا شاهد هوسبازهای پدرش نباشه . ولی اگه بیارمش توی جمع , هم خودم دلشو ندارم که اونو زیر کیر بقیه ببینم و هم این که خودش ضربه میخوره و اون وقت حس می کنه که من برای اون ارزش قائل نشدم . بس کن اردلان این قدر به چیزای منفی فکر نکن . این چه عادت بدیه که وقتی داری از لحظه های خوشت استفاده می کنی همش باید به لحظه های بد و تکون دهنده ای که هنوز نیومده و شایدم که نیاد فکر  کنی . چقدر بده انرژی منفی دادن ..
 -اووووووخخخخخخخ پدر حواست کجاست . نکنه می ترسی کیرت رو توی کس من حرکت بدی . بابا من می خوام .. دخترت  کیرمی خواد . باید اون قدر کیرت رو داخل کسم حرکت بدی که روون تر شه .. اوخ پدر پدر پدر فدات شم . همیشه با میک زدن کسم آبمو می آوردی . حالا دلم می خواد با کیرت آبمو بیاری .
-دخترم .. واسه این کار باید شدت ضرباتمو زیاد کنم . اون وقت دردت می گیره . بابا فدای اون کس غنچه ایت شه . تو واقعا چیکار کردی . من نمی دونم .. نمی دونم چی بگم .. هنوزم باورم نمیشه .
-حالا که باورت شده و داره خوشت میاد لذت ببر . حال کن . کیف کن . من مال توام . الان تو از اون سه تا دوماد وضعت بهتره . اونا  هر کدومشون با یه زن ازدواج کردن . ولی پدر من با یک دختر عروسی کرد .
-فدات شم خوشگل ترین دختر دنیا , خوشگل ترین عروس دنیا
-خدا نکنه بابا جون تو فدای من شی که اگه نباشی منم نیستم . من بمیرم و یتیم نشم ..
 -قربون اون ناز کردنات ..
کیرمو سریع کشیدم بیرون ..
 -بابا چرا این کارو کردی .. نکن این کارو به کمرت و به اعصابت فشار میاد  . خالیش کن .. خالیش کن توی کسم .
-همینو کم داشتیم که ازدواج نکرده واسم یه نوه بیاری.
 -پس تو کی هستی بابا .
-شوخیت گرفته ؟
 -خب تو شوهرمی دیگه ..
 -می خوای مردم پدر ما رو در بیارن . یا اصلا دوست داری بگم که این نوه من بچه خودمم میشه .
 -چه ایرادی داره ! بکن کسمو خیلی حرف می زنی ها . ما از اونا عقب موندیم .
 -تو از اونا چه خبر داری .
-می خوای زنگ بزنم واسه یکی از اونا ؟
-شوخیت گرفته . ؟ تو که همش داری از اونا به بدی یاد می کنی .
-من کی گفتم خواهرام بدن . من فقط نمی خوام که تو دیگه بری طرفشون ..
 رفتم پشت الناز ..  بازم دهنمو گذاشتم روی کونش . چه حالی می کردم از این کار خودم .
-بابا خوشم میاد کیف می کنم ولی حالا می خوام کسمو بکنی .
 -الناز منم دارم حال می کنم . همیشه وقتی کونتو می خوردم بعدش یا میک زدن کس و کونت بود یا کردن کونت . حالا این بار می خوام این هیجان و امید رو داشته باشم که آخر این راه و کار من به کردن کست منتهی میشه . راه عشق و هوس به اندازه رسیدن به مقصد لذت و هیجان داره ..
-اووووووههههههه باااااابااااا خوشحالم .. لذت می برم تو این جوری خوشت میاد .. انگشتامو گذاشته بودم روی سوراخ کون و کسش .. طوری تقسیمشون کرده بودم که با هر دو تا سوراخ یک زمان داشتم ور می رفتم و از اون طرف هم لبام روی دو تا قاچ کونش قرار داشت . الناز کونشو حرکت می داد  و منم آروم آروم گازش می گرفتم و بوسش می کردم ..
 -الناز یادت میاد ؟
-آره بابا تازه می خواستم از بچگی در بیام و این کارو باهام می کردی و من خیلی خوشم میومد .
-یادتم میاد که مادرت دعوام کرد و گفت این کارا چیه می کنی این دختره پررو میشه و فردا پس فردا روی خودت وای می ایسته ؟
-نه پدر این یه تیکه شو دیگه یادم نمیاد . من فقط جاهای خوبشو یادم میاد . بزرگتر که شدم  دیگه وقتی به اون روزا فکر می کردم خودم خنده ام می گرفت .
 -تصور این روزا رو می کردی الناز ؟
-به این که واقعی بشه  ؟ نه ! ولی گاهی فکرشوکه  می کردم  مو بر تنم سیخ نمی شد فقط به اون خیلی قدیما فکر می کردم که محارم با هم رابطه داشنند و واسه سکس این همه درد سر نبود . .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی