ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

زندگی یعنی زندگی

وقتی از زندگی می گوییم یعنی از عشق گفته ایم . زندگی در کنار عشق است با همه سختیهایش . زندگی یعنی صدای نفسهایی که از آن تو نیست . زندگی یعنی زیبایی , یعنی عشق ..  یعنی طلوع خورشید را دیدن و در غروب خورشید از امید طلوعی دیگر گفتن .. زندگی یعنی این که  هرگز خود را در غروب زندگی حس نخواهی کرد .. زندگی یعنی سر بر سینه دلداده ای نهادن و دلدار بزرگ و خداوند گار عشق را ستودن . .می گویند جدایی آفت عشق و زندگیست .. اما وقتی عشق  بزرگ  را آن زندگی بخش لایزال را بر سر سفره زندگی خود بنشانی هرگز آفت جدایی تو را از محبوب یا محبوبه ات دور نخواهد ساخت . وقتی که خزان می رسد و پاییز زیبا را می بینی که در آن برگهای خشک و تکیده , تکیه گاه دیگری جز زمین ندارند تو با او و یاد او چشمه سار های بهاران را خواهی دید .. شکوفه های سپید و بنفش و سرخ را خواهی دید ..بازگشت پرستوهارا خواهی دید و اشک کوهساران را که  با لبخند خورشید جهان را نگارستان شور و عشق می سازد . و من با نفسهای تو جانی دوباره می گیرم .. زندگی یعنی بوسه های آرام من بر لبان تو که آرامم می سازد تا به فردا و فر دا ها بیندیشم .. زندگی یعنی نفسهایی تا بی نهایت .. کاروانی که به انتها نمی رسد بلکه از این منزلگه به منزگهی دیگر می رود و مرا, تو را با خود می برد . زندگی یعنی امید به زندگی دیگری که تو را عشق خاکی و زمینی با روح و قلبی آسمانی خود را در کنار خود ببینم . زندگی یعنی وقتی که به دامان معبود خود پناه می برم مرا به این وعده می دهد که باز هم تو را خواهم دید بازهم به تو خواهم گفت که دوستت می دارم . باز هم در آغوشت خواهم کشید و باز هم با هم به سوی معبود خود پر واز خواهیم نمود . چه کسی می گوید که زندگی می میرد ؟! چه کسی می گوید که دیگر تو را نخواهم دید .؟!. چه کسی می گوید که دیگر نخواهم گفت که دوستت می دارم ؟! چه کسی می گوید که دیگر نسیم , زمزمه های عاشقانه مرا ترنم اندیشه های پاک صبحگاهانت نمی سازد ؟! چه کسی می گوید که دیگر مرا نخواهی دید ؟! آن گاه که کشتی زندگی, مرا به ساحل برساند تو فقط دریا را خواهی دید .. همان دریای زیبایی که غروب عاشقانه اش را دوست می داشتیم . و من در آن ساحل به کشتی نشینانی می اندیشم که روز گاری به من خواهند پیوست . و زندگی زیباست . عشق زیباست . در کنار تو .. آری زندگی هرگز نمی میرد . مگر عشق می میرد که زندگی بمیرد ؟  عشق زمینی من ! دستهایت را به من ده .. قلبت را به من بسپار .. روحت را با من یکی گردان .. زندگی یعنی همه .. یعنی  بی نهایت .. یعنی قطره ای آب در دل صدف ..یعنی گریه های کودکی که نفسهای مادرش را می خواهد .. زندگی یعنی پرنده ای که به دنبال جوجه هایش می گردد زندگی یعنی خون جاری از قلب کودکانی که اسیر بمب های نفرت و خود خواهی خود خواهان می گردند .. زندگی یعنی فریاد ترس برای فرار ار مرگ .. زندگی یعنی غنچه هایی که با هزاران لبخند دنیا را زیبا تر و دوست داشتنی تر از آن چه هست می پندارند ..زندگی یعنی گریه کودکی که تازه به دنیا می آید و در جستجوی تاریکی دنیای درون مادرش می باشد .. زندگی یعنی روشنی آن دنیا برای آن نوزاد  لطیف تراز برگ گل . زندگی با همه سختیهایش زیباست . زندگی یعنی کودک و پیر و جوان .. و چمنهایی که با آهنگ عشق ساز نسیم می رقصد تا به زندگان بگوید که زندگی ادامه دارد . و من با تو خواهم پرید با تو به خدای خود خواهم رسید .. حتی اگر امواج سهمگین زندگی من و تو را به صخره های سخت بکوباند در کنار هم صخره ها را چشمه های عشق خواهیم دید .آری باز هم می گویم هزاران بار می گویم تا آن جا که زندگی نفس می کشد تا ابدیت می گویم تا که عشق را در کنارزندگی بینیم , زندگی زیباست . زندگی زیباست چون که تو تنها نیستی آن که با توست و همیشه با توست .. زندگی اولین وبر ترین هدیه خداست . تا که زندگی نباشد معنای عشق را نخواهی دانست . تا که زندگی نباشد بالهای پروازی نخواهی داشت تا که درکنار معشوقه ات در معبد معبود اوج گیری .. زندگی یعنی لبخند من و تو .. زندگی یعنی سراب .. یعنی شراب .. یعنی سیری .. گرسنگی .. یعنی هیچ یعنی همه چیز .. یعنی من و تو یعنی گلستان ..یعنی کویر ... و زندگی یعنی او .. سرور عاشقان جهان که  به بندگان عشق, امید می دهد ..محبوبه من ! .. مپندار که کلام عشق من به انتها خواهد رسید . مپندار که روز گاری در کنار گلستان زندگی تنها خواهی ماند و به یاد نغمه های عاشقانه آهنگ سکوت خواهی نواخت . زندگی یعنی پیوند من و تو .. آن که ما را به هم رسانیده با زهم به هم خواهد رساند .. آری زندگی یعنی زندگی .. زندگی یعنی زندگی ... پایان .... نویسنده .... ایرانی   

2 نظرات:

ناشناس گفت...

تو نمونه بارز یه ایرانی هستی. پر از تناقض و احتمالا پر از ریا. این و نمی
گم که نصیحتت کرده باشم! یا متحولت کنم ها! واقعا نه به اون داستانهای ابگوشتیت نه به اون علی علی گفتنات نه به این نوشته ات! اگه نظر یه ایرانی دیگه مثه خودت! برات مهمه یکم تعدیل کن خودت رو! یکم تو داستانهای سکسیت احساس رو هم قاطی کن فقط سکس نباشه یه داستان که سکس هم داره نه سکس خالی

ایرانی گفت...

سلام بر دوست آشنای خوبم .. انتقادتو قابل انتقاد است . چون درست انتقاد نکردی ..من ریا کار نیستم .. من با خدای خودم طرفم . آدمی هستم که فعلا دوزخی هستم . نفسا مخالف نوشتن داستانهای سکسی هستم . دیگه حالا به خاطر این که چند تا دوست اینترنتی پیدا کردم و رودر بایستی دارم و اون قدرت و شهامتشو ندارم که نه بگم ..دیگه همه نقطه ضعف های خودمه و ربطی به ریا کاری من نداره . من ایمان زبانی و قلبی دارم . عملی ندارم . به جای این که بگی در داستانهای سکسیت احساس رو قاطی کن بگو اصلا نوشتن داستانهای سکسی خودت رو قطع کن . این جوری بهتره . چون اعتقاد واقعی من اینه .. در هر حال من داستانهای سکسی رو به چند مدل می نویسم برای اقشار گوناگون .. داستانهای سکسی با احساس می خوای به قلم خودم چند تا رو اسم می برم .. بر بالهای عشق و هوس ..اولین عشق آخرین عشق .. نمیشه که همش یک مدل داستان نوشت . اصلا من مخالف سر سخت نوشتن داستانهای سکسی هستم و هزاران که نه صد ها بار اینو گفتم .. تقصیر من چیه به دوازده امام اعتقاد دارم به خدا معتقدم و چشم دیدن آخوندای گردن کلفت ستمگر و ستمکش رو ندارم . بازم امر دیگه ای بود در خدمتم . با اجازه برم سر وقت داستانهای امشب . تا خدا نخواد کسی متحول نمیشه و تا انسان خودش نخواد و اراده نکنه حتی خدا هم اونو متحول نمی کنه . خیلی از ما خیلی از واقعیاتو می دونیم ولی انجامش نمیدیم . شخصیت واقعی منو در نوشته های غیر سکسی من ببین . داستانهای سکسی ارزشی ندارند که خودت رو واسه اونا خسته کنی . راستی داستان نقاب انتقام هم بد نیست .. ولی بهت توصیه می کنم مطالب غیر سکسی و عاشقانه و ادبی و خاطرات منو بخونی . اگرم ایمانت قویه و از مطالب احساسی و مسائلی پیرامون زندگی و مذهب خوشت میاد سعی کن خالص باشی و داستانهای سکسی رو نخونی .. الان من در صد ها مجلسی که سیگار باشه و مشروب و گاهی هم تریاک نشسته ام .. در زندگیم یک نخ سیگار نکشیده یک پک به وافور نزده یک قطره شراب هم نخورده ام . حالا چند سال پیش گذارم به این سایتها افتاد در اثر بی تجربگی در رویارویی با این سایتها و علاقه و آشنایی با نویسندگی از 8 سالگی و این که بخوام خودمو تخلیه کنم پام به این سایتها کشیده شد . یه مدت فقط سکسی می نوشتم ولی دیگه دیدم میشه غیر سکسی هم نوشت و غیر سکسی نوشتن بازگشت به اصل خویشتن خودمه .. برات آرزوی موفقیت می کنم . در هر حال ازت ممنونم که حرف دلت رو خالصانه زدی و من هر نظری رو اگه فحش رکیک سکسی نداشته باشه منتشر می کنم .. حالا من هیچی ولی اگه با کس دیگه ای غیر از من بر خورد داشتی سعی کن آروم تر باشی این جور عصبی شدن خوب نیست . در ضمن من کسی هستم که تا به حال حتی یک کلمه سکسی و فحش بد در گفتگو های روزانه از دهنم خارج نشده و اگه صد بار دیگه هم باهام تند ولی در حد متعارف برخورد کنی من همونم یک مدل .. یک رنگ و بی ریا . اینو من می دونم و خدای من . و امید وارم که برسه روزی ما انسانها رو اون جوری که هستند درکشون کنیم . اراده ما اندیشه و فرهنگ ما باید اون قدر قوی باشه که تحت تاثیر این داستانها و مطالب متفرقه اون قرار نگیره ..میگن شما اگه مطلبی رو می خونین به گوینده کاری نداشته باشین به اون سخن کار داشته باشین . البته اینو هم میگن باید ایمان عملی داشت تا دیگران از ما چیز یاد بگیرن .. در هر حال دست گرمت را می فشارم .. ذهنتو واسه این داستانها که واسه اقشار مختلف نوشته شده خسته نکن .. .. درس ادیب اگر بود زمزمه محبتی ..جمعه به مکتب آورد طفل گریز پای را .. البته من که ادیب نیستم ولی آدمایی با افکاری گوناگون می تونن دلهاشونو یکی کنن . همه آدما عاشق عشقند و عاشق دوست داشتن و دوست داشته شدن . گاه خوبی ها و بدی ها رو خیلی بزرگش می کنیم . با اجازه من برم الان چند روزه داستان منتشر نکردم . این کار من به نوعی ایراد در ایراده .. چون اگه کاری بد باشه همیشه بده .. یا کلا نباید داستان سکسی بذارم یا حالا که میذارم اعتقادم باید به این باشه همیشه بذارمیا همیشه میشه گذاشت . متاسفانه نوعی شرک ناخواسته و نشون دادن اونه .. خدا میگه به من احترام نمی ذاری به بنده من احترام میذاری ؟ با احترام و آرزوی شادی و تندرستی برای شما و عزیزانت ...ایرانی