ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 56

می خواستم برم سمت جیمی و اگه می تونم از دلش در بیارم دیدم که  دیگه خیلی ضایع شده هست و نمی تونم اوضاع رو ردیفش کنم . بیشترین عاملش هم این بود که از جفت سوراخام آب کیر چارلز و ادوارد که ظاهرا دو تا مهندس بودن و داشتن یه سری برنامه های قایقو ردیف می کردند که کارشونو ول کرده اومدن سراغ ردیف کردن من.. داشت می ریخت بیرون .  . دیگه از این بهتر نمی شد . خلاصه منم دیگه اعتنایی به اون نکرده و سریع رفتم طرف حموم تا یه دوشی بگیرم و بر گردم . جلدی خودمو از آثار اون دو تا مرد غریبه پاک کردم و برگشتم سمت مرد اخمو . خوشم میومد از این که حس می کردم هنوز تصور اون لحظه ای رو داره که منو با دو تا دیگه دیده . فکرشو نمی کرد . خیلی خوب شد . لذت بردم . خوشمان آمد . در هر حال باید از این لحظات زندگیم استفاده می کردم . دستمو بردم طرف کیرش .. دیدم ازم فاصله گرفت .. می دونستم که حالیش نمیشه چی میگم . با این حال واسه این که خودمو سبک کرده باشم و دق دلی خودمو بیشتر از اینا سرش خالی کنم گفتم کون لقت مرتیکه جفنگ فکر کردی کی هستی .. خیلی بهم بر خورده بود .
-آهای جیمی عوضی رفتی دو تا خواهرامو گاییدی و اون وقت من نرم با یه مرد دیگه نباشم ؟ تو که خودت می دونی ما در داخل خاک کشورمون چقدر با این انگلیسی ها مبارزه داریم . یکی من نیستم که دارم با دشمن می جنگم . فکر کردی کی هستی .  حالا اگه نمی خوای حال کنی بازم کون لقت . این جا چیزی که قحطی نیومده , مرد و جوانمرده . فکر کردی من محتا ج اون دو تا طلایی هستم که برام خریدی .
دستبندمو از دستم در آورده گرفتم طرفش .
 -بگیرش مال خودت .
نگرفت ولی اونو کنار تخت گذاشتم . هر کاری کردم این انگشتره از دستم در نیومد . باید اونو یه کف صابونی چیزی می زدم تا درش می آوردم . تا می تونستم سر و صدا کردم و هرچی فحش ایرانی بود نثار خودش و امواتش کردم .  البته فحش خارجکی رو وارد نبودم تا از اون استفاده کنم . داشتم با عصبانیت از کابین خارج می شدم تا برم طرف عرشه که دیدم دستمو کشید و با این که هنوز لبخند به لباش نیومده بود دستمو گرفت و دستبند رو کرد توی دستم . اولش ناز می کردم و مثلا به حالت قهر می خواستم خودمو کنار بکشم ولی اون این اجازه رو به من نداد . یعنی خودم نخواستم دیگه زیادی تعارف کردن ممکن بود به ضررمن تموم شه .. با این که دلسردی خاصی رو در حرکاتش می دیدم ولی سخت بغلم کرده بود . طوری هم غمگین بود و احساساتی شده بود که هر کی ما رو در اون حالت می دید یعنی اونو می دید فکر می کرد که دیوونه وار عاشق منه و یک لحظه بدون من نمی تونه زندگی کنه . بد جوری بهش ضد حال زده بودم . جووووووون حالا اون داشت نازمو می کشید . با چهره ای در هم پاهامو  به دو طرف بازش کرد . اولش می خواستم نذارم که این کارو بکنه ولی بعدش دلم واسش سوخت . زیادی حالشو گرفته بودم  اما حقش بود . فکر نمی کردم پس از این که دو تا خواهرمو به همراه پریسا کرده باشه بازم هوسی واسه من داشته باشه ولی اون شور و حال زیادی داشت واسه این که نشون بده چقدر دوستم داره و به من اهمیت میده . هر چند این جور دوست داشتن ها به درد عمه اش می خوره که پیش من یکی دیگه رو می کنه و دلش نمیادکه یکی دیگه با من باشه . ولی حس می کردم که برنده واقعی این پیکار من هستم . جیمی کیرشو کرده بود توی کسم و تلمبه زدنو شروع کرده بود که دسته جمعی برو بچه های صمیمی گروه ما سر رسیدن .
پریزاد : اوه چه جالب ! می بینم که عاشق و معشوق با هم آشتی کردن .
 پریناز : خیلی شاعرانه هست .
-ببینم دخترا شما از کجا جریانو می دونستین .
مهدیس : وای اگه بدونی چارلز و ادوارد مثل موشی که از دست گربه فرار کرده باشه این طرف و اون طرف می دویدن . قیافه شون خیلی خنده دار شده بود .
 مهیار : ولی شما خانوما چه حالی کردین با اون دو تا . برای اونا که بد نشد .
 پریزاد : پریس جون اگه بدونی چه حالی دادن اون دو تا به ما . مهدیس : بیچاره شوهرم مهیار فداش بشم طفلک خسته شده بود از بس با این جیمی ما سه تا رو کرد و دیگه خواست نشون بده که کیر و زور ایرانی بر انگلیسی ها می چربه پدرش در اومده بود ولی دیگه مجبور شد غیرت ایرونی خودشو نشون بده و ادوارد و چارلز که داشتن ما سه تا رو می گاییدن به همراه اون سه تا پسر گل بیاد کمکشون ..
 کیوان : این جیمی چرا وقتی داره پریسا رو می کنه بیحال می کنه ؟
 شهاب : هنوز کشتی هاش غرقه ..
 روکردم به اونا و گفتم زیادی هم غرقه . آخه وقتی رسید که  یک کیر بود توی کونم و یکی هم توی کسم .
مهدیس : یه جوری زود تر تمومش کنین می خوایم بریم ساحل اروپایی ها یه قدمی بزنیم و یه حالی بکنیم .
-ببینم اونجا هم میشه سکس کرد ؟
مهدیس : به نظرم اون دفعه هم پرسیده بودی .ممنوعیتی نداره ولی اگه بخوای نظم عمومی رو مختل کنی و هرج و مرج به وجود بیاری دیگه جریمه و باز داشت میشی ولی به جرم این که کیر غریبه ای توی کس و کونت بره شلاقت نمی زنن .
-پس خیلی حال میده آدم رو به دریا سکس کنه .
مهدیس : فعلا این داخل دریا رو تموم کن . بقیه پیشکش تو و جیمی .
 قایق نوردی و ماجراهای به وجود اومده در قایق سبب شده بود که جیمی درس خوبی بگیره .. ولی باید منتظر می شدم و می دیدم که عکس العمل بعدی اون چی می تونه باشه . در موارد مشابه دیگه چه واکنشی از خودش نشون میده . گشت و گذار ما دیگه تموم شده بود . غذایی خوردیم و استراحتی کردیم و رفتیم به ساحل  لختی ها و نیمه لختی ها . امان از دست این پسرا و مردا .
پریزاد : هی دامون هرچقدر هم به شما برسن همین که چشمتون به چند تا زن و دختر جوون میفته هوش از سرتون می پره .
پریناز : راستشو بگو دامون چی شما رو این قدر حریص می کنه ؟ -راستش اون حالت و استیل کون خانوما و برهنگی اونا طوری مردا رو تحریک می کنه که انگاری همیشه به دنبال یک حس تازه و یک جنس تازه هستند .
 پریناز : شما مردا خیلی دیوونه این .
دامون : و شما زنا دیوونه ما مردایین ...  ادامه دارد .. نویسنده ..... ایرانی