ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

شیدای شی میل 63

شایان ماتش برده بود . یخ زده بود .. حس کردم دستاش داره می لرزه . با این که منم از این وضع پیش اومده ناراحت بودم ولی خیلی راحت تر می تونستم با این شرایط کنار بیام . لرزش انگشتاشو روی شورتم حس می کردم .
 -چیه شایان . تعجب می کنی ؟ این سرنوشت منه . این واقعیت وجودی منه .
 -تو ... تو.... چرا اینو زود تر بهم نگفتی ..
-تو اصلا بهم اجازه شو ندادی . راستش اون قدر غرق عشق و درون خودت شده بودی که اصلا نمی دونستی داری چیکار می کنی . از همون اول داشتی با نگات منو می خوردی .
 -شیدا من اصلا این کاره نبودم .
 -چه کاره ؟ عاشق شدنو میگی ؟ یا این جور لخت شدن و برهنگی رو ؟  فکر کردی من اهل این بر نامه ها هستم ؟ من یاد گرفتم که دوستامو دوست داشته باشم .. خونواده امو .. دوستم لاله رو .. آدمای خوب و حتی آدمای بدو به خاطر این که شاید یه روزی خوب شن ..  ولی من نمی دونم . نمی دونم عشق , اون عشقی که یک پسر و دخترو به هم پیوند میده چیه .. من یک آدم حقیر و فراموش شده ام . شاید کسی اصلا به ذهنش نرسه که این آدما هم روی کره خاکی پیدا میشن . آدمایی که خودشون نمی دونن هویتشون چیه .. احساسشون چیه . چه دیدی باید نسبت به زندگی داشته باشن . آره شایان منم مثل تو می خورم ..می خوابم می پوشم .. ولی اصلا نمی دونم چرا باید اون پیوند عاشقانه ای رو که تو دلت می خواد باهات داشته باشم . اصلا نمی دونم اون پیوند چیه .. شاید دوستت داشته باشم . بهت احترام بذارم . پسر خوبی هستی .. ولی لاله بهم گفته تو اون جوری که  من لاله می تونم یه پسری رو دوست داشته عاشقش باشم نمی تونی ..
-پس حالا این جا راجع به من چه حسی داشتی شیدا؟
  -یه حس دوست داشتن معمولی و ...
 -ادامه بده می شنوم . لااقل اینجا رو با من صادق باش .
 -من بهت دروغ نگفتم و خیلی هم صادق بودم . تو خودت رو به این خوش کرده بودی که منم می تونم عاشق تو باشم .
 -بگو می شنوم ..
 شورتمو پایین کشیدم .
 -بیا ببینش ازم بدت بیاد .
 کیرم شل شده بود . چون اون هوسو دیگه نداشت و به جاش داشت غم و غصه می نشست .
-چیه حالا دیگه یقین کردی ؟ حتی یک کیر درست و حسابی ندارم . ولی منم مث توام . مث تو .. یه آدمم . مهم نیست که بخوام یکی رو در اختیار بگیرم یا خودمو در اختیار یکی دیگه بذارم . مهم اینه که می خوام انسان باشم . انسانیت داشته باشم و زندگی کنم . کدوم دو آدمو دیدی که زندگیشون شبیه به هم باشه .
 -شیدا من عادت ندارم به این حرکات ..
-چیه این کارا رو یک زن جلف انجام میده ؟ من که زن نیستم . یا یک پسر هوسباز .. خودت هم هوسبازی . نگو نیستی . شما مردا همه تون همینین . مگه کیرت شق نشده بود ؟
-چقدر اسمشو می بری .
رفتم طرفش . شورتشو پایین کشیدم . کیر اونم شل شده بود . دستمو دور کیرش لول کردم .
 -ببین مرد ! پس به این چی میگن ؟ این هست وجود داره . اسمش کیره . من اینو چی صدا کنم . این جزیی از وجود توست . و همینو منم دارم . حالا اون ایستادگی رو نداره . سینه هامو دوست داری ؟
 یه دور خودمو برگردوندم .
-از کون گنده ام خوشت میاد ؟ از من انتظار چی رو داشتی .. من حتی نمی تونم به خاطر شکست احساس تو اشکی بریزم . چون اصلا نمی تونم اون جوری که تو عاشقی عاشق باشم . خیلی چیزا رو اجازه بده که نگم .. حتی عشق من به دوستام به زنا هم ممکنه یه رنگ و بوی خاصی داشته باشه .. تو اینو نمی دونی ..
 -چرا می دونم . من خیلی چیزا رو می تونم بفهمم . تو میگی که می تونی زنا رو دوست داشته باشی . با یه دوستی به نام لاله صمیمی هستی . گفتی که اونو مثل خواهرت دوست داری . یه عشق خاصی نسبت به اون در خودت احساس می کنی .. پس همون احساس رو هم می تونستی راجع به من داشته باشی .
 -خودت اومدی رو حرف من . پیوند من با یک زن یا یک مرد همونه .. سکوت برای لحظاتی حاکم بین ما شده بود .
 -اگه اجازه میدی من برم .
 -واگه اجازه ندم ؟
 -خودت سختی می کشی .
-نه من عذابی رو از بابت این جا بودت تو احساس نمی کنم . با سرنوشت و تقدیر نمیشه جنگید . شیدا تو گناهی نداری . این منم که گناهکارم و هنوز هیچی نشده دیگه توقع خودمو بیش از اندازه بالا برده بودم .
 خنده دار بود . دو تایی مون شورتمون تا زانو پایین کشیده شده بود و اون اومد سمت من . وقتی لباشو به لبام نزدیک کرد با لذت لبامو رو لباش قرار دادم . دستامون دور بدن هم حلقه شده بود . حالا دیگه احساس آرامش می کردم . کیر من و کیر شایان در تماس با هم قرار گرفته بود . کیر من که داشت شق می شد و همین حالتو در کیر شایان هم احساس می کردم .. دستای اون یواش یواش اومد و رو کونم قرار گرفت . حس می کردم که هوس اینو داره که کیرشو فرو کنه توی کونم . از این کارش لذت می بردم ولی بیشتر دوست داشتم که اون قمبل کنه و من فرو کنم توی کونش .. توی کون مردی  که  به نظرم تا حالا نه کون کرده و نه کون داده .. می دونستم کون دادن واسش سخته .. واسه خیلی از مردا سخته که کون بدن .   تصمیم گرفتم این نیازمو به روش نیارم ولی در عوض هر کاری که اون خواست در حد توانم انجام بدم .... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی