ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

مامان بخش بر چهار 95

نیما عین سگ زوزه می کشید و من لذت می بردم .. اسحاقو کشیدم به گوشه ای و گفتم هر گزاز پیروزی بر دشمن  مغرور نشو . به یاد داشته باش که ممکنه شکست برای تو هم باشه . اما انسانی که از شکستش هم پند بگیره همیشه پیروزه ..
-میگی حالا چیکار کنیم .
 -تا دلت بخواد به اینا دستور میدیم .
 -نیما جان به اندازه کافی پذیرای درد شدند .. حالا از پسرای گلم درخواست  می کنم که تشریف بیارن و به هر نحوی که صلاح می دونن با محجوبه خانوم حال بفر مایند .   البته عذر می خوام من نباید بگم . نظر قهرمان کیر طلایی مسابقه اسحاق جان شرطه -خواهش می کنم مادر جان هر چه شما بفر مایید کاملا درست و بر حقه . آروم زیر گوشش گفتم اسحاق تو بگو . منظورمو گرفتی ؟ سه تا کیر توی دو تا سوراخ ..
 -باشه مامان
 محجوبه : چی داری به این بچه ننه بی اختیار میگی ؟
 -همین بچه ننه بچه بابای تو رو آقای تو روشکست داده . کیر همین بچه ننه بوده که توی بچه ننه ناز نازو رو به غش کردن انداخته ..
 محجوبه رو اگه کارد می زدی خونش در نمیومد . خیلی حال می داد  که اونو این جوری می دیدم . به من لذت می داد .
 اسحاق : احسان و افشین و اشکان شما دو تا تون کیرتون رو فرو می کنین توی کون محجوبه و یکی هم می ذاره توی کسش .
 محجوبه : نه این عادلانه نیست .
-این کار نشد نداره . خیلی راحت هم انجام پذیره . پس طفره رفتن از اون بی خوده . ما از اول هم قرار گذاشتیم که اگه کاری میشه که انجامش بدیم و نشد نداره انجامش بدیم . پس مخالفت الکی تاثیری نداره . من که از شما نخواستم برای من چشمه آب حیاتو بیارین . این جوری  سوراخ کون محجوبه خانوم به اندازه ای از گشادی می رسه که آقا نیما از این به بعد راحت تر می تونه کیرشو فرو کنه داخل اون .
 احسان رفت زیر بدن محجوبه , افشین هم ایستاده کیرشو با فشار فرو کرد توی کون زن نیما . نیما اومد جلو محکم جلوی دهن زنشو گرفته بود که اون جیغ نکشه  .
 -داداش اسحاق واقعا شاهکار کردی که اون کیر کلفت رو یک ضرب کردیش توی کون این زن . من دو ضربشو هم به زور کردم .
 نیما :  با زنم مدارا کنین . اون هنوز در شوک ضربت اسحاقه ..
 اشکان هم پاهاشو از دو طرف پهلو های محجوبه رد کرد و روش سوار شده کیرشو از بغل کیر داداشش فرو کرد توی کون محجوبه ولی واسه این که در نیاد زیاد حرکت نمی داد . در عوض احسان کیرشو توی کس حرکت می داد و افشین هم که ایستاده و از رو برو کیرشو در کون محجوبه مستقر کرده بود یه حرکتایی انجام می داد .
 نیما : زنم گشاد شد .
-ببینم پسر مگه می خوای اونو ببری موزه نگهش داشته باشی که تنگ بمونه ؟ الان خیار توی کون تو همین جور مونده .  در مرحله بعدی هویج و بعد موز و بعدش بادمجون فرو می کنیم توی کونت . کون تو هم ممکنه گشاد شه . اتفاقا این جوری بهتره  عمل دفع بهتر انجام میشه .
 اسحاق که باید دستور می داد رو کرد به من و گفت مامان جان جسارت میشه  اگه امکان داره من به شما تفویض اختیار کنم که هر کاری رو که دوست دارین انجام بدین؟
 -عزیز دلم دستور بده تو برنده شدی ..اگه امکان داره حالا موز و بعد هویج و بعد بادمجونو توی کون  نیما جون وارد بفر مایید که با باز شدن کون شاید زبونشون بسته شه . این زن و شوهر حسابی از سوراخ گشاد شن و به اندازه کافی حال کنن .
خیار هنوز توی کون نیما مونده بود . اونو کشیدم بیرون و هویج رو که کمی کلفت تر و دراز تر از خیار بود کردمش توی کون ..
-این قدر از مردای کونی بدم میاد که نگو و نپرس . نیما جون همش از این می ترسم که یه وقتی با این اقلام حال کنی و اون وقت کونی شی . اگه این جوری شه من دیگه زیر کیر تو نمی خوابم .
 چند تا محکم به کون نیما زدم و هویج رو به جای خیار کردمش توی کون .. 
-منصوره  جون .. شنیدم که هویج ویتامین آ داره برای چشم خیلی خوبه . شما می تونین اون قسمت از هویج رو که از کون نیما جون بیرون مونده گاز بزنین و میل کنین . فقط مراقب باشین زیاد نخورین که یه وقتی ممکنه به اندازه ای توی کونش جا بمونه که نشه بیرون کشیدش . فقط یک نفر بیاد گاز بزنه ببینم چه جوری می خوره .. پس کسی نمیاد . مثل این که خودم باید دهن به کار شم .
 یه گازی به این هویج زدم که یارو یه تکونی به خودش داد .
 -پسر من که اونو هلش ندادم  به طرف جلو نترس .. ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی 

2 نظرات:

دلفین گفت...

داداشم داستانها همه عالی دمت گرم مرسی

ایرانی گفت...

سپاسگزارم دلفین عزیز .. شب خوبی داشته باشی ...ایرانی