ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 66

ازحال رفته بودم . دلم می خواست همونجا دراز می کشیدم و می خوابیدم . عجب آرزویی کرده بودم . وسط اون دو تا ولو شدم . چقدر پستوی تنگ و کوچولویی بود با این حال  می شد کمی این طرف و اون طرف کرد . کوس و کونم حسابی گرم افتاده و حالا دو تایی شون کیرشونو گرفته بودن سمت دهنم . ار اونجایی که کیر استیو که تازه توی کسم خیس کرده بود و آب از سرش در حال چکه چکه کردن بود اونو گذاشتم دهنم و خوب که میکش زدم و ته مونده هاشو خوردم یه دستمو گذاشتم دور کمر این و دست دیگه امو دور کمر اون قرار دادم . اون دو تا هم هر کدوم دستشونو روی کسم قرار داده باهاش ور می رفتن . سه تایی مون یه نیم ساعتی رو این جوری گذروندیم .. حالمون حسابی جا اومده بود . من یکی که حال و حوصله برخاستن  و پاشدن و رفتن به میون شلوغی ها رو نداشتم ولی دیگه رفتیم . سرم داشت سوت می کشید . استیو و ریچارد رفته بودن ..
 -وای مهدیس آبروی هر چی ایرونی رو بردی الان توی این شلوغی و در کنار هم کسی تا این حد بر هنه نشده که تو شدی ..
 -ایرادی نداره . به من چه مربوطه که بقیه هنوز تا این حد پیشرفت نکردن . یکی باید شروع کنه ..
 مهدیس همه چیزشو در آورده بود با یه نخ نازکی که روی کون و یه برگی که  روی کسشو پوشش می داد در حال رقصیدن بود و هر کی که از کنارش رد می شد چه زن چه مرد یه دستی به کونش می کشید یا با وسط بدن یه ضربه ای بهش می زد و می رفت ..
-پریسا اگه بدونی چه کیفی داره .
-یکی کیرشو در بیاره و الان بکنه توی سوراخت  چی ؟!
 -آخ اگه بدونی چه با حال میشه . امشب دیگه خیلی عقب افتادن و نمی دونم چرا بازی در آوردن تا حالا باید از این بر نامه ها شروع می شد .
 -مهیار ببینه خیلی ناراحت میشه . حتما میگه زنش جنده شده ..
-اون داره مث خر کیف می کنه و از این که به همه بگه من زن اونم داره به خودش می باله . چاره داشته باشه میره کیر بقیه مردا رو می گیره و اونو میاره به سمت کون من . خیلی حال می کنه به دیدن ابن صحنه ها . خب منم کارش ندارم .  اگه بدونی از سر شب تا حالا با چند تا زن حال کرده و با چند تا شون ور رفته . راستی تا حالا کجا بودی .
-هیچی توی یه پستو با دو تا سیاه گردن کلفت داشتم حال می کردم .
 -ببینم گردنشون کلفت بود کیرشونم کلفت بود . نامرد حالا دیگه تنهایی می خوری بگو کجان تا یه حالی با هاشون بکنم . حیفه تا دو روز دیگه باید اینجا رو ترک کنیم . تازه داشتم عادت می کردم . خیلی لذت بخشه . جون میده . مزه داره .
 -مهدیس جون ایناها ش . یکیشون اومد . ریچارد ..
 اون تا مهدیس و کونشو دید انگار نه انگار که یه ساعتی رو داشته با من حال می کرده . در جا اون نخ دکوری دور کون و روی چاک کون مهدیسو داد کنار و چهار تا انگشتشو کرد توی کسش و بعد از یه دقیقه ای رفت .. سر و کله مهیار که دستش دور کمر یه زن اروپایی حلقه شده پیدا شد و گفت آهای مردای غریبه همین جور دارین به کون زنم دست می زنین از من اجازه  می گیرین ؟ ..
مهدیس : ببینم زنای دیگه که دارن بهت حال میدن ازم اجازه می گیرن ؟
مهیار : خوشم میاد از این حاضر جوابی تو . اگه تونستی قاچاقی فیلم بگیرم و از یه گوشه کناری ردش کنیم خیلی با حال میشه .
 گفتم بهتره یه دوری بزنم و حال و هوایی عوض کنم .. خیلی از مردا خودشونو لوس می کردند . بعضی ها که از کنارم رد می شدند دامنه پیر هنمو می دادن بالا . اون زیر دیگه شورت نبود و با تعجب یه فریادی کشیده و مثل کون ندیده ها یه کف دستی بهش می زدند و می رفتن . حس کردم خیلی ها شون به یه حالت سیری رسیدن . چون همه جا فراوونی نعمت بود و همه می تونستن سیر سیر بخورن . این دو تا خواهرام معلوم نبود کجا رفتن .. اونا رو هم یه گوشه ای پیدا کردم .
 پریناز : پریسا جون بیا پیش  ما کجا غیبت زد ..
 -همین دور و برا بودم . امشب خوب دارین با اروپایی ها حال می کنین .
 با این که تعداد مردا کمتر از زنا نشون می داد ولی سه تا مرد داشتن با دو تا خواهرام حال می کردن . دو نفر که داشتند پرینازو می کردن و یکی از اونا هم پریزاد رو . یکی از اونایی که با پریناز مشغول بود کیرشو از توی کونش در آورد و اومد سراغ من ..
-پرین جون ازم ناراحت نباش .  این خودش اومد سراغم . تقصیر من نیست .
-من که اعتراضی ندارم ..
اون مرد  پیراهنمو داد بالا و دستاشو گذاشت رو سینه هام و خودشو به پشت من چسبوند . شکاف کونمو باز کرد و کیرشو رو به بالا به یه سمتی فرستاد . اولش فکر می کردم می خواد بکنه توی کسم ولی کیرشو فشار داد به کونم .
 -آخخخخخخخ .. نهههههههه ..
 با این که احساس درد می کردم ولی کیرش راحت تر از اونی که فکر می کردم رفت توی کونم . دستشو هم از سمت جلو روی کسم قرار داده باهاش بازی می کرد .
-اوووووووووههههههه ووووووووویییییی .. کسسسسم کسسسسسسم ..
 یه دستشو هم گذاشته بود رو سینه ام و چنگش می گرفت . این جیمی هم معلوم نبود کجا غیبش زده بود . خلاصه از شر اونم خلاص شده بودم . می دونستم داره یه گوشه ای با یکی حال می کنه ولی مثل سابق ازش حساب نمی بردم . دیگه دو روز دیگه باید از هم جدا می شدیم . چه خوش اشتها ! از اون دور اونو می دیدم که با سه تا زن داره حال می کنه ولی مثل ما بی حجاب نبود . هر چهار تا شون حجابو رعایت کرده بودند و در مرحله ای قرار داشتن که یواش یواش باید لخت می شدند . ... ادامه دارد ... نویسنده ..... ایرانی