ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

هر کی به هر کی 250

-اوووووووفففففف آریا من تو رو می خوام . تو رو می خوام ..
 بازم اومد زیر گوش من و به من گفت نمی دونم بهت گفتم  که این دو تا زن و شوهرند یا نه ؟
-فکر کنم گفته باشی . مثل این که دلاوریهای زیاد داره رو حافظه ات اثر می ذاره اشی جون .
 -خیلی حال میده یک زن و شوهرو این جوری گاییده باشیم و آورده باشم توی خط .
-ببینم بسیجی! به این میگن گناه یا ثواب ؟ -اگه دو تایی شونو راضی به این کار کنیم که حتما به اون میگن ثواب در ثواب . ثواب از این بالا تر چی میشه .
-کاش ترکی بلد بودم اشی ..
-منم همین طور . چیکار کنیم که نه ننه مون ترک بود نه بابامون . .
البته اینو به عنوان سیاست گفته بود که بلد نیست .  کس شهره ورم عجیبی پیدا کرده بود . زن و شوهر هم از اون زیر سرشونو به هم نزدیک کرده بودند . به نظرم میومد دارم همو می بوسن . دیگه از اشک و آه و زاری و ناله خبری نبود . هر دو چشاشونو بسته بودند و  از هم لب می گرفتن .
 -آریا چه شاعرانه ! اشی داره به هدفش می رسه . این ثوابی که دارم میگم اینجاست که بتونی از یک طوفان یک آرامش بسازی .
 -منم حالا با لذت دارم شهره جونو میگام .
هنوز نمی دونستیم اسم مرد چیه . منتظر بودیم زنه شوهرشو صدا بزنه . چه هوای عالی ودلپذیری بود . شهره دیگه نرم شده بود . چاره ای نداشت . پاهاشو کاملا به دو طرف باز کرده بود تا اون جوری که بیشتر حال می کنه من اونو بکنم . شوهره هم یواش یواش دستاشو رو جفت قاچای کون اشی گذاشته و خودشو از زیر به طرف بالا حرکت می داد تا بسیجی دلاور رو با نیروی بیشتری بکنه ..
 اشرف : آخخخخخخخ آقاجون چقدر باحال حال میدی . حالا داری مث بچه آدم منو می کنی . کاش می دونستم اسمت چیه ...
-میثم .. میثم ..
-ای اشرف جون این که فارسی حالیش میشه .
 -من فدات شم میثم جون .. می دونم تو جاسوس نیستی و داشتی کس دید می زدی و خانومت هم هوس کیر تازه رو کرده بود . حالا هر دو به مرادتون رسیدین .. چقدر این جا با صفاست . این جا بهشته و من و تو داریم در این سر زمین بهشتی  از این قشنگی ها لذت می بریم .
 سرمو به طرف سینه های اشرف خم کرده تا نوک یکی از اون سینه های درشتو بذارم توی دهنم و همین کارو هم انجام دادم . جووووووووون . .جوووووووووون .. چه حالی می کردم ..ولی یک لحظه دیدم یه دستی رو یک طرف صورتم قرارگرفت . اولش فکر کردم اشرفه ولی حالت دستاش طوری بود که نمی تونست کف دست اون باشه . شوهره هم که اون زیر قفل شده بود و جز گاییدن اشی راه و کار دیگه ای نداشت . شهره بود که که روی منو به طرف خودش بر گردوند . یه چیزایی می گفت که حالیم نشد . فقط حس کردم که از من دلخوره که چرا کیر من وقتی توی کس اون قرار داره و داره اونو می کنه من لبامو متوجه سینه اشرف کردم .. شک داشتم که آیا منظورش همینه یا نه . واسه همین لبامو رو لبای این زن  تر و تازه و خوش پوست قرار دادم . کاملا تسلیم من شده بود . چه لبای داغی داشت و چقدر هم این بوسه اش شیرین بود و به من می چسبید ! جوووووووون داغ داغ شده بودم ..
 -اشی ساعت دستته .؟
-هنوز خیلی وقت داریم .. میگم ما خلاف مقررات رفتار نکردیم ؟
-چرا عزیزم؟
 -آخه تا این حد نباید لخت می شدیم .
-عیبی نداره . وقتی فرماندهی تشخیص میده در بعضی شرایط و موارد  با حفظ امنیت میشه خیلی کارا صورت داد باید حتما این کار رو انجام بدیم .
 صدای ناله های شهره اوج کرفته بود .. اینو یادم رفته بود به روش بیارم و راستش نمی دونستم که تا چه حد فارسی می دونه ولی بالاخره حرفمو زدم . رفتم زیر گوشش و گفتم
-این قدر فیلم بازی نکن . من سینه های اشرفو که میکش می زدم تو اعتراض کردی . پس باید به منم حق بدی که وقتی داشتی شوهرت رو می بوسیدی منم ناراحت شم . ولی من درکت کردم و گفتم هرچی باشه اون شوهرته . درسته داری زیر کیر یک مرد  دیگه دست و پا می زنی ولی من اون قدر بد جنس نیستم که بخوام شما دو تا رو از هم جدا کنم .
یه دستمو رو سینه شهره گذاشته و با بوسیدن و کردن کسش  اونو به یه حالتی رسوندم که داشت زمینو فشارش می گرفت . ولی نمی تونست از دست من در ره .. اون طرف هم آب کیر برگشتی میثم خان عین جوی روان از کس اشرف در حال بیرون ریختن بود ..
 -شهره ارضا شدی ؟
 سرشو تکون داد که یعنی آره.
-ببین شوهرت توی کس خانوم رئیس ما خالی کرده .. منم توی کست آب بریزم ؟
چند بار سرشو به علامت رضا به طرف پایین تکون داد .. شوهره به زبون ترکی یه غرو لند هایی کرد ..
 -آهای مادر قحبه .. مرتیکه  بی غیرت . حالا ما احترام میذاریم از زنت اجازه می گیریم دیگه نباید این قدر روتو زیاد کنی که به زنت اجازه ندی که آب کیر منو قبول کنه . مگه تو خودت آبتو توی کس اشرف خالی نکردی ؟ اینو که گفتم دیدم شهره جون داره می خنده .. پس از چند ضربه و چند ناله دیگه شهره , آب کیرمو ریختم توی کسش .. چشاشو بسته بود و رفت توی خماری .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی