ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 67

از حرکات اون مرد خوشم میومد .  می دونستم که از اون جایی که به اندازه کافی ارضا شدم دیگه جا ندارم که به ار گاسم برسم . فقط خوشم میومد و بی اندازه لذت می بردم . همش دعا می کردم که جیمی نیاد این طرفا و موی دماغم نشه . خوشبختانه دیگه ندیدمش . حتما  می دونه که من دارم چیکار می کنم . چون من این جا نیومدم که عروسک بازی کنم . یه چشمه شو توی قایق یا همون کشتی کوچکش دیده بود که تا منو ول کرد چه طور دو تا مرد افتادن به جون و روی کون من . این یکی طوری کونمو می کرد و دستشو روی کسم حرکت می داد که بی اختیار منو به یاد ویولون زدن مینداخت ..
 -آخخخخخخخ نهههههههه نههههههههه ..
 یه مرد دیگه که اونم ازاون مردای خیلی خوش تیپ غربی بود و چشایی آبی داشت اومد جلوی من و لباشو گذاشت رو لبام . زیپ شلوارشو کشید پایین و از همون سمت کرد توی کسم .. چرا این قدر شلوغ پلوغ و هر کی به هر کی شده بود .. با این که داشت اون هیجان اولیه شو از دست می داد ولی من که داشتم همچنان حال می کردم . بی نظمی همه جا حاکم بود ولی همین بی بر نامگی و هرج و مرج بود که تمام این جریانات رو طبیعی تر نشون می داد .. هیچی رو حس نمی کردم جز این که اعضای بدنم زیر نفوذ دو تا کیری قرار داشت که بدون کاندوم رفته بود توی کس و کونم . خیلی خوابم گرفته بود .. ولی با همون حال و احوال سخت مشغول بودیم .   یه وقتی به خودم اومدم که دیدم از سکس و بقیه مردا خبری نیست و دیگه سر و صدایی هم نیست و ما هم سوار ماشین جیمی شده داریم به طرف بانکوک حرکت می کنیم .. چقدر دلم می خواست می گرفتم می خوابیدم . به این آرزوم هم رسیدم . با این که دو ساعت راه تا بانکوک رو همش در خواب بودم ولی وقتی هم که پام به خونه باز شد بدون این که لباس عوض کنم تلپ شدم رو تختم . فقط خودم بودم و خودم . حدود سی و شش ساعت دیگه باید بر می گشتیم ایران . پری ناز و پریزاد داشتن وسایلو مرتب می کردن ولی  من اول به خودم وجسمم توجه داشتم .. بیدار که شدم دیدم نزدیک ظهره و اون دو نفر گرفتن خوابیدن . چهار ساعت خوابیده بودم . اما همین چهار ساعت به اندازه چهل ساعت سبکم کرده بود . کوفتگی شدیدی داشتم . تمام تنم درد می کرد . آخیش یه نفسی به راحتی می کشیدم . کیوان و شهاب و دامون که رفته بودن به اتاق خودشون و مهدیس و مهیار هم که در اتاق یا سوئیت خودشون بودن .
 -بچه ها چه عجب شد که سه تا پسرا نگفتن بیان با ما بخوابن .
 پریناز : اتفاقا شهاب و دامون خیلی دوست داشتن که بیان  و همین طور هم کیوان ولی کیوان گفت که پریسا خیلی خسته هست و ما اگه بیاییم اونجا نمی تونیم ساکت بشینیم .
 -راستی اصلادیشب  اون سه تا غیبشون زده بود .
 پریزاد : همون جوری که ما هم رفته بودیم دنبال تفریح اونا هم رفته بودن عشق و حال کنن دیگه . ..
 ناهار خورده و نخورده دیدیم زنگ در خونه رو زدن .. مهدبس و مهیار بودن .
-ببینم شما دو تا اصلا دلشو ندارین واسه چند ساعتی هم که شده دست از سر ما بر دارین ؟
 مهدیس : نخیر این تازه اول آشنایی ماست . رسیدیم  به ایران به این دوستی و رفت و آمد های خودمون ادامه میدیم .
-گفته باشم که من در ایران از این بر نامه ها نخواهم داشت . حالا خود دانید .  اولا مهران از این ضربدر بازیها بدش میاد و منم دوست ندارم شلوغش کنم و فضای ایران مناسب این کارا نیست و آدمو از کار و زندگی میندازه . این ده روزه رو دیدی که خیلی داغ و حرفه ای کار کردم به این خاطر بود که دیگه مسئولیت چیزی به گردن ما نبود و راحت بودیم .
 مهیار : باشه پریسا خانوم حالا چرا ما رو می زنی . تازه اینجاشم کاری به کارت نداشتیم و اگه خودت تمایل نشون نمی دادی تا صد سال دیگه هم دست به کار نمی شدیم .
 -میگم چطوره واسه حسن ختام و و این که لذتمون کامل شه امروزه رو بریم یه  سکس ماساژ در مانی حسابی راه بندازیم و بعد از بر گشتن کاملا  یکسره استراحت کنیم یعنی شبو بخوابیم و بعدش فردا صبح تا غروب بریم خرید و کم و کسری های خودمونو هم جبران کنیم . در ضمن شما سه  تا خانوم هم بیست و چهار ساعت و تا برسین به ایران بیش از سی ساعت رو بدون سکس می گذرونین . که من بمیرم براتون چه ریاضتی ! در عوض وقتی برسین به ایران تشنه و گرسنه میفتین بغل شوهراتون . واووووو اونا فکر می کنن که شما چه عذابی کشیدین -چقدر حرف می زنی  مهدیس . بازم باید کاندوم بازی در بیاریم ؟
-خب دیگه ما خودمون هستیم خودمون کاندوم نمی خواد ولی دیگه این جوری بهتره .
 -من یکی که دوست ندارم زیر کیر مردان تایلندی و شرقی برم . اونا اصلا حال نمیدن . خیلی شلن و بیشترشون هم زود انزالی دارن .
-اتفاقا منم این طور دوست ندارم .  میریم جایی که غربی ها باشن .
-ببینم این کار خلاف نیست ؟
-زنگ می زنم تعزیرات بیاد ترتیبتو بده ها ..
-هروقت جمهوری اسلامی اومد اینجا رو گرفت اون وقت این قوانین اینجا هم پیاده میشه .
- اتفاقا ملا های ما هر سال میان اینجا یه ماساژ حسابی می گیرن  .. بیشتراشون لخت می خوابن و ترجیح میدن که مردا اونا رو ماساژ بدن . و بعد همون خودشون با دستای خودشون دو طرف کونشونو باز می کنند و همون مردا می کنن توی کونشون .
-با کاندوم ؟
-با کاندوم دو لایه یا بهتره بگم دو کاندومه  . چه حالی میده پریسا . یه سالنو در بست کرایه می کنیم . ما هشت نفریم . چهار تا زن و چار تا مرد .
-ما که پنج تا بیشتر نیستیم .
-ببینم شما این روز آخر سکسمونو می خواین در حق اون سه تا پسرا نامردی کنین ؟  ما به خاطر شما قصد نداریم توی تهرون بر نامه بذاریم ولی در عوض تصمیم داریم با هم بر نامه های سفر به ترکیه و دبی و سنگاپور و مالزی روو کشورهای دیگه رو برای بعد  ها ردیف کنیم . هر چند وقت در میون یکی از این بر نامه ها برای تنوع و رفع خستگی لازمه . آدم روحیه می گیره ولی خیلی دلم می خواد یواش یواش عادت کنی به این که در تهران خودمون هم از این بر نامه ها بذاری . 
-مهدیس حرفشم نزن !. ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی