ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پریان در غربت 60

هنوزم هر چند ثانیه درمیون نگاهشو به نگام می دوخت . ولی بعدش دیگه نمی تونستم اونو ببینم چون چشام از هوس بازنمی شد و اگه گاهی از فضای بین پلک ها نگاهی به بیرون مینداختم فقط آدمایی رو می دیدم که از دور در رفت و آمدن . دیگه نمی  خواستم جز به همون لحظه به چیزی فکر کنم . نمی خواستم به این مردی فکر کنم که زمانی اونو مایه دردسر می دونستم و هنوزم ازش خوشم نمیومد . هوای معتدل و دلپذیری که هوسمو زیاد می کرد و  دلم می خواست که بعد از سکس برم تنی به آب بزنم .  می رفت تا این لحظات برام تحمل کردنی و دلپذیر شه و همین طورم شده بود . ولی حرفی نمی زدم و چیزی نمی گفتم و هنوز غرورم بر من غلبه داشت . همون که تونسته بودم خودمو راضی کنم که در اختیارش باشم دیگه باید با دمش گردو می شکست وقدر اونو می دونست . رو من کاملا منطبق شد . کیرشو هم تا ته کرد توی کسم . این یه تیکه رو نمی خواستم ولی اون می خواست خودشو به آرزوش برسونه . لباشو به لبام چسبوند .  من اونا رو بهم فشردم . نمی خواستم,  نمی خواستم که اون لبامو به هم قفل کنه . نمی خواستم که لبام رو لباش حرکت کنه .
-پریسا لباتو بازش کن . اگه نمی خوای حرکتش ندی نده . حالا در عمرت یه نیم ساعتی داری ثواب می کنی پس درست بکن ..
 حرفشو گوش کردم . زیادی آزارش داده بودم و زیادی لجباز شده بودم . بین لبام فاصله ایجاد کردم تا اون لذت بیشتری ببره ولی خودم هیچ حرکتی نکردم . حواسمو متوجه اون کیری کردم که کسمو به آتیش کشیده بود و لحظاتی بعد اون احساس گرم و داغی رو که کیرش در کسم به وجود آورده بود به لبام منتقل شد و حس می کردم این منم که دارم اونو می بوسم و لبامو رو لباش حرکت میدم . دستاشو دور کمرم حلقه زده و سرعت گایشی منو زیاد کرده بود .  بدنمو شل  کردم  . روی کس خودمو می خاروندم و با این کار لذت خاصی رو در تمام تنم پخش می کردم . و بابک هم با دست مالی سینه هام  طوری کرده بود که حس می کردم رو فضای اون جا دارم پرواز می کنم .. شل شده بودم .  حالا دیگه به جای بوسیدن اون ,  لباشو و لبامو گاز می گرفتم . دستام به دو طرف باز و شل شده بود و ساکت شده بودم . اون منو ار گاسمم کرده بود . کسی بهش نگفته بود چیکار کنم ولی در حالت خماری خودم ریزش آب کیرشو توی کسم حسش می کردم .. اون کارشو انجام داده بود .. بعد از این که کارش یا همون کار کیرش تموم شد منو بوسید .
 - همیشه در قلب منی پریسا ..
و آخرین بوسه اون بر پیشونی من بود که از این کس خل بازی  اون خیلی خوشم اومد . در همون وضع دراز کشیدم و چشامو بستم . وای که عجب روزی و عجب لحظاتی بود . هنوز پس ریزی منی بابکو از کسم حس می کردم . انگشتامو توی کسم فرو کرده تا هرچی رو اون داخله بکشمش بیرون . آخه اگه یکی از مردای گروه خودمون میومد سراغم و منو در اون شرایط می دید  من باید از خجالت آب می شدم و آبروم پیشش می رفت . چند دقیقه بعد از این که اون رفته بود و منم داخل کسمو لایروبی کرده بودم دیدم بر و بچه ها برگشتند . مهدیس : کجا بودی همه جا رو دنبالت گشتیم .
پریناز : وای اگه بدونی که چشم چه مردایی دنبال ما بود ! همه شون از اون اروپایی های خوش تیپ  .. دو سه تاشون دوستای جیمی بودن . دلم می خواست با یکی شون می رفتم . تو هم اگه می دیدیشون ازشون خوشت میومد ..
 مهیار : حالا نمی خواد این قدر روضه خونی کنی . تو همین به دور و بری هات حال بده خوبه . فکر کردی ما یه دوری اینجا بزنیم نمی تونیم زن ناب  گیر بیاریم ؟ ولی همچین هرکی به هر کی هم نیست که هر کی بخواد بره سراغ هرکی دیگه یه اصولی داره .. یه مقدمات و مقرراتی داره .
پریناز : ببینم وقتی داشتی میومدی ساحل قرار داد امضاءکردی ؟ الان کیرت که داخل شورتت داره می زنه بیرون و یه تیکه از بیضه هات مشخصه طبق اصول و مقررات داره کار می کنه ؟
 مهدیس : پریس جون چند بار به این مهیار بگم که شورتاشو از مدلایی انتخاب کنه که حجاب کیرش حفظ شه ولی مگه حرف گوش می کنه .
 اینو که گفت مهیار شورتشو کشید پایین و کیرش زد بیرون .
 -چیکار کردی ؟ الان از خجالت باید فرار کنیم ..
چند تا زن از کنار مارد شدند . خندیدند و با اشاره به کیر مهیار یه چیزایی گفتن و رفتن . شهاب و دامون و کیوان فقط داشتن می خندیدن . جیمی که از جمع جدا مونده بود سر و کله اش پیداشد . صورتش خیلی سرخ شده نشون می داد که یه خورده زیادی مشروب خورده . مستقیم اومد سمت من و بغلم زد .  یه نگاهی به دور و اطرافم انداختم و دیدم همه جا امن و امانه کسی با کسی بر نامه ای نداره و هیشکی هم هیشکی رو بغل نزده و نمی بوسه .. خیلی سختم بود ولی چاره ای نداشتم گذاشتم هر جوری که دوست داره فشارم بگیره . منو انداخت روی شن . کف دستشو محکم می کوبوند به باسنم و اونو کاملا سرخش کرده بود .
 -چه خبرته !..
 اگه شلوارشو می کشید پایین دیگه پاک آبرومون می رفت .. در هر حال به خیر گذشت و تنی به آب زدیم و فکر کنم این جیمی هم خنک تر شده باشه . توی آب که بودیم مردا دست از انگولک کردن زنا بر نمی داشتند . قرار شد شبو بریم به یکی از دیسکو های همون دور و اطراف .. زنا از خوشحالی نمی دونستن چیکار کنن . ولی من دوباره حالم گرفته شد .
 -بچه ها واسه من چه فرقی می کنه . این جیمی مگه میذاره ما حال کنیم .
 پریناز : غلط می کنه . اون که شوهرت باشه این جور روی تو اختیار نداره . خیلی بهش رو میدی . امشب درستش می کنم .. و درستش می کنیم . یه کاری می کنیم که تو هر جوری که دوست داشتی حال کنی . ولی اگه کار به اون مدل حال کردنا رسید حواست باشه که کیر بدون کاندوم قبول نکنی .... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی