ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 93

-چرا ساکتی .. دلم می خواد حس خودت رو نشون بدی . راستش خیلی ناراحت شدم که تو در مورد من این قضاوتو داری . خب بهت حق میدم . اون جور که به عنوان مامور مخفی بودی . ازت می خواستم که  کمکم کنی . حالا هم این جوری فکر می کنی .. فکر می کنی من بوقلمون هفت رنگم ؟ من برای زندگی خودم و حفظ اون مبارزه نکردم ؟
 -تو می خواستی خودت رو در اختیار نیما بذاری .
-ولی این کارو نکردم . اون لحظه خون جلو چشامو گرفته بود . کینه تازه توی دلم ریشه زده بود . در تمام وجودم . تا ته دلم رفته بود . ولی تو اومدی .
-اون وقت فکر کردی این جوری راحت تر کارت پیش میره ..
-نادر چت شده . چرا یهو این جوری شدی . چرا داری مث بچه ها لج می کنی . این تویی که داری منو از خودت می رونی . تو هنوز خودت رو باور نداری . عشقی رو که ازش دم می زنی باور نداری . می دونی فرق بین شما مردا با ما زنا در چیه ؟ شما مردا ادعای عاشق بودنو دارین ولی ما زنا وقتی که میگیم عاشقیم وقتی که عاشق میشیم دیگه هیچ چیز و هیچ کس نمی تونه جلوی رشد احساسات ما رو بگیره .
-نوشین نرو .. نرو صبر کن ..
نادر به سمت نوشین رفت .. دستشو گرفت ..
 -چند بار بهت بگم که دوستت دارم . چند بار بهت بگم نوشین که بدون تو نمی تونم ادامه بدم ..
نوشین لباشو گاز می گرفت و به گوشه ای خیره می شد تا بتونه خودشو کنترل کنه . تا بتونه ضعف خودشو پنهون کنه .  نادر خیلی آروم اونو به سمت خودش بر گردوند .نوشین سرشو انداخته بود پایین . سعی داشت  که نگاهش به نگاه نادر نیفته .  مرد دستشو گذاشت زیر چونه زن خواست سرشو بیاره بالا .
-نوشین دلت نمی خواد توی چشات نگاه کنم حستو بخونم ؟
-همون یه بار خوندی کافیه .
-من نمی تونم دروغ بگم . این دلیل نمیشه . حتی صمیمی ترین عشاق هم ممکنه نتونن راز نگاه همون بخونن . نباید این قدر راحت در مورد مسائل قضاوت کنیم .
-منم انتظار نداشتم تو بخونی ولی این انتظارو هم نداشتم که در مورد من این طور قضاوت کنی . اگه منو یک زن هوسباز تشخیص نداده باشی از نظر تو من یک زن کینه توزی بودم . خودمو به آغوش تو سپردم بدون این که احساسی در من زنده شه . فکر کردی من برای چی اومدم این جا ؟ راستی راستی از این می ترسیدم که نا صر منو بزنه ؟ اون کوچیک تر از این حرفاست که دست رو من بلند کنه . یعنی پدر و مادری نداشتم که به اونا پناه ببرم ؟ از تنهایی خوابیدن می ترسیدم ؟ یا این که اومدم هوسبازانه خودمو در اختیارت بذارم ؟ اصلا دیگه نمی خوام به سکس فکر کنم . نمی خوام منو یک زن بد کاره بدونی . چرا این اصطلاح هرزه و بد کاره رو برای مردا به کار نمی برند ؟ مگه ناصر هرزه نیست ؟
-آره من نباید دوباره عاشق شم . نباید دوباره کسی رو دوست داشته باشم . من یک زن هستم . اگه شوهرم خلاف کرد اشتباه کرد باید اونو تحمل کنم . تا اون بر گرده سر خونه و زندگیش . اما اگه خودم یه اشتباهی کردم همسرم حق داره به شدید ترین وجهی با من بر خورد کنه .
-نوشین تو اینا رو واسه من چرا تعریف می کنی . ؟ واسه منی که به تو و حرفای تو ایمان دارم . منم با تو هم عقیده ام . که به زن این فرشته های زمینی و آسمانی ظلم میشه . ولی هرچی هست من عاشقتم .
 -تو به من فرصت ندادی نادر . به من فرصت ندادی تا بهت بگم چقدر دوستت دارم . که چطور لحظه ها رو می کشم تا به تو برسم . وقتی که در کنارم نیستی هر یه دقیقه مثل یه روز می گذره . اومدم تا روز هامو در کنار تو مثل دقیقه ها کنم . اومدم تا در کنار تو گذشت زمانو احساس نکنم . اومدم تا بهت بگم چقدر دوستت دارم . تا به تو بگم که  نمی تونم دور از تو باشم . تو به این حس چی میگی . میگی دوست داشتن ؟ میگی تظاهر ؟ عشق ؟ فریب ؟ هوسبازی ؟ این که بخوام خودمو , شکست خودمو توجیه کنم و به آرامش برسم ؟ کدوم آرامش ؟ من با ناصر دیگه نمی تونم به آرامش برسم . من ازدواج نکردم که فقط نیاز های جنسی خودمو رفعش کنم . می تونم با این نیاز ها بجنگم . اراده شو دارم . می تونم مبارزه کنم . می تونم ولی نمی تونم تحمل اونو ندارم که کسی که با تمام وجودم دوستش دارم و هر لحظه بیشتر از لحظه پیش به اون احساس وابستگی می کنم این عقیده رو در مورد من داشته باشه . من بدون تو نابودم . دیگه هیچی ازم نمونده . من کار سبکی انجام ندادم . شاید گناه کرده باشم اما این عشقه که گناه کرده تا من و ناصرو در کنار هم قرار بده . حتی تو هم با من از بازی بد عشق و گناه سر نوشت گفته بودی ... ادامه دارد ... نویسنده ... ایرانی