ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 91

ناصر با خودش فکر می کرد که این چه طرز رفتاری بوده که نوشین با اون داشته ؟ انتظار بر خورد تند تری رو هم داشت ولی نوشین از کلامی استفاده می کرد که در عین این که نفرت خودشو نشون می داد نوعی بی تفاوتی اونو هم به رخش می کشید .اون همسرشو می شناخت . می دونست که  جز شوهرش نمی تونه به کسی دل ببنده . می دونست که اصلا در این فاز ها نیست که بخواد در پی تلافی باشه . اصلا ذره ای هم به  مغزش خطور نکرده بود که ممکنه همسرش به نوعی با این مسئله کنار اومده و اونو دور زده باشه . اون برای آشتی با نوشین بی تابی می کرد . حس می کرد که خیلی بیشتر از نلی اونو دوست داره . اگه دختر عمه شو از دست بده می تونه خودشو با این قضیه هماهنگ کنه ولی تحمل دوری از نوشینو نداشت . رنج می کشید از این که دستش پیش همسرش رو شده . و نلی تا زمانی براش دوست داشتنی بود که جریانشون لو نرفته باشه و بتونه عشق و محبت همسرشو داشته باشه . ولی از برق نگاه نوشین و از درشتی حالت چشاش تعجب می کرد . قبلا هر وقت که با همسرش سکس می کرد تا دو سه ساعتی اونو در همین وضعیت می دید ..ولی حالا اونو به عصبی بودن اون نسبت می داد . من چطور می تونم عشق به نوشینو فراموش کنم .. ولی اون راست میگه . حق با اونه . من چطور می تونم اشتباهمو جبران کنم . من چطور می تونم با اون کنار بیام . 
 -الو نلی چیکارم داری . من حوصله شو ندارم .
-ببین نیما رفته بیرون . میای پیشم ؟
 -این چند روزه حسابی بیکارمون کردی . نلی من دارم زنمو از دست میدم .
 -از دستش نمیدی .
-اگه بخواد ازم جدا شه چی؟
 -اون همچین کاری نمی کنه .  زنا خیلی بخشنده اند .
 -ولی اون هنوز منو نبخشیده ..
-ناصر من چقدر واست صبر کنم . کی میای فدات شم ..
-مثل این که تو همه چی رو شوخی گرفتی . اون اگه بیاد همه چی رو به پسر عمه اش نیما بگه چی ؟ که شوهر جنابعالی باشن . تازه پسر عمه اش قبل از این که شما رو بگیره عاشق  زن قبل از از دواجم بوده یعنی عاشق نوشین .. اون وقت اگه بخوان تلافی کنن چی ؟ تازه پدر تو رو هم در میارن . فکر می کنی آب خوش از گلومون پایین  میره ؟
-مطمئن باش نوشین چیزی به نیما نمیگه تازه من از خدامه که بگه . من از چیزی یا کسی  باکی ندارم . من از اولش با از دواج خودم و نیما مخالف بودم . اصلا احساس خوشبختی نمی کنم . تو مجبورم کردی .  من و تو برای هم ساخته شدیم . باور کن بین شما عشقی نیست .
 -نلی تا یه حرف تند بهت نزدم ساکت شو ..
 با این حال راه خونه نلی رو در پیش گرفت . نمی دونست چرا بازم رفته سمت اون .. شاید از حرصی بود که به عکس العمل نوشین داشت . حالا که تو با من راه نمیای همون بهتر که فکر کنی من درمانده و دست و پا بسته ام . بالاخره خودت خسته میشی و میای سمت من . .. من حالا می دونم باهات چیکار کنم . دیگه تحویلت نمی گیرم . .. نادر هم رفته بود به دانشگاه .. همش به اتفاقات این دو سه روزه فکر می کرد . ناصر بر گرده .. بر گرده و با زنش آشتی کنه چی میشه . درسته که اون دو شبو با یک زن شوهر دار گذرونده ولی اون شوهر دیگه براش شوهر نیست . هیشکدوم به هم علاقه مند نیستند . از اول هم از دواجشون بی خود بود . ولی اگه نوشین باهاش آشتی کنه . اگه دیگه منو نخواد .. اگه منو نخواد . اگه دوستم نداشته باشه .. اون تا یه حدی عشقشو نشون داده . ولی اگه فقط به این دلیل باشه که این روزا خودشو با این وضعیت وفق بده من چیکار کنم  . من دوستش دارم . بهش عادت کردم . تن داغش هم واسم یه دنیا عشق و آرامشو به ار مغان آورده بود . حرارت تنش .. نفسهای گرمش .. بوی گونه هاش .. بوی موهاش .. عطر پیر هنش .. و صدای گرم و دلنشینش . من نمی تونم اینا رو فراموش کنم . من فقط به اون فکر می کنم . ..
نوشین استرس خاصی داشت . دوست داشت که شب دیگه ای رو هم با نادر بگذرونه .  هیجان و نیاز رو در اعماق وجودش حس می کرد .. مدام از این سمت به اون سمت می رقت . ثانیه ها واسش مثل یه سال می گذشتند . اونی که یه روزی دوست داشت یه دختری بیاد و با نادر دوست شه تا این جوری اون دست از سرش برداره حالا داشت به این حسادت می کرد که در غیابش چی می گذره . نکنه دخترا بخوان تورش کنن . چرا زنگ تفریح نمیشه تا من یه زنگی بهش بدم .. .. بالاخره اون لحظه رسید .. وقتی نادر الو رو گفت صدای خنده های چند تا دخترو که دور و بر نادر بودند رو شنید .. اونا به حال خودشون بودن ولی نوشین احساس ناراحتی می کرد .. کاش می رفتم دانشگاه . بهتره این بی حوصلگی و تنبلی رو کنار بذارم . تا اونو هم مثل ناصر از دست ندم . ولی اگه دوستم داشته باشه به این سادگی ها به من خیانت نمی کنه .. خنده اش گرفته بود .. من که هنوز بهش نگفتم عاشقشم . شاید بازم اسیر یه غروری شدم که نمی تونم دختری رو بالا تر از خودم ببینم که رو دست من بلند شده .
 -الو ..نوشین ..نوشین .. حالت خوبه ؟ چرا ساکتی ..نوشین ..نوشین ..
-ببخش منو .. حواسم رفته بود جای دیگه .. اصلا حواس ندارم . بهم گفته بودی من یادم نیست . خواستم ببینم عمه گل  تا امشب از شهرستان بر می گرده ؟
 -چی بود ؟
 -بر می گرده یا نه؟
 -نه اون تا دو سه روز دیگه هم نمیاد ..
 - من توی خونه ام احساس امنیت نمی کنم . اگه زحمتی نیست شبو بیام اونجا ..
 -چی ؟ درست می شنوم ؟
-مزاحمم ؟
 -وووووویییییی نههههههه نههههههه خیلی خوشحالم ..
 -من غروبی زود تر میام پیشت ..
 نادر باورش نمی شد .. ای دانشجوی شلخته .. زود تر باید بری خونه و اتاقتو مرتب کنی . امشب عشقت خودش میاد اون جا ... ادامه دارد .. نویسنده ... ایرانی