ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پسران طلایی 90

سینا رفت به اتاقش و مثلا دراز کشید . خواست خودشو خیلی راحت نشون بده . ولی همش از این اضطراب داشت که نکنه مادر متوجه تغییر حالتش بشه .
-سینا پسرم کجایی .
سارا اومد به اتاق  پسرش ..
-  میای اتاقم ببینی چی خرید کردم ؟ انواع و اقسام شورت و سوتین و لباس زیر و دکلته و پیراهن شب و روز و بلند و کوتاه .. سکسی و..
-مامان چه خبره نکنه بانکو زدی .. بوتیک خریدی ؟
 -نه از بوتیک خریدم . از پول بابات که کم نمیاد اینا رو به من میده و خودش میره گردش . معلوم نیست کجا میره . میگه رفتم و میرم ماموریت . ولی حالا از این کاراش بیشتر خوشم میاد . هرچی بیشتر نباشه من و تو بیشتر با همیم ..
-مامان حواسمون باید باشه که ساناز بد جوری تو نخ ماست و احتمال میدم اگه  زیاد با هم باشیم اون متوجه جریان ما بشه.
 -عزیزم من و تو پسر و مادریم و این یک امر طبیعیه که بخواهیم با هم باشیم . حتی اگه بیای کنارم بخوابی موردی نداره .
-بدون لباس ؟
 -مگه می خواهیم جار بزنیم و بگیم تشریف بیار ما رو ببین ؟ درو هم از داخل قفل می  کنیم ..میگم مگه اتفاقی افتاده اون چیزی به تو گفته که این قدر در مورد این مسائل حرف می زنی ؟
-نه  مامان همین جوری یه چیزایی گفتم . باور کن اصلا منظور خاصی نداشتم . کار از محکم کاری عیبی نمی کنه ..
 سارا یه شورتی پاش کرده بود به رنگ صورتی که از پهلو گره می خورد و با باز کردن گره باز می شد . و از پا در میومد . از پشت یه شکافی داشت که کس اونو به خوبی نشون می داد .
-سینا چطوره ..
-کونت یا اونی که رو کونته ؟
-هر دو تاشو میگم . اولیشو که می دونم کشته مرده شی .
-از کجا می دونی هنوز دلمو نزده.
-از اون چشای حریصت می فهمم . از این که می دونم تو هیچوقت از سارا جونت سیر نمیشی .. ..
-مامان درو از داخل قفل کنیم بهتره .. حفره کلید رو هم با یه چیزی پوشوند .
 -یه چیزی شده به من نمیگی ..
 -مادر چند بار باید بهت بگم که چیزی نشده . فقط دارم کاری می کنم که چیزی نشه . -روز به روز لطیف تر میشی .. چه عطر و بوی خوشی !
 -چند تا عطر هم برای خودم خریدم . البته دو تاشو پسش میدم . می گفت واسه هیشکی این کارو نمی کنه که عطرا رو بهش بدن ببره خونه و اینجا انتخابش کنه . من چون مشتری فوق العاده اونا بودم قبول کردن .
-مامان تو خیلی فوق العاده ای .
-فقط تو باید خوشت بیاد از این عطرا .. اون وقت منم انتخاب می کنم . همه چیزای منو تو باید بپسندی . می خوام برای تو خوشگل و هوس انگیز کنم .
-بیا روم بشین سارا جون می خوام از راه همون شکاف کست  کیرمو فرو کنم ..
 -واااااییییییی سینا .. صدای کلید انداختن پدرته . زود باش برو اتاق خودت . لعنتی این دیگه از کجا پیداش شد . خروس بی محل ..
 سینا از اتاق خارج شد و سریع رفت اتاقش .. سیاوش اومد و دیگه مثل همیشه انگار نه انگار که چند روزی رو خونه نبوده . بازم اظهار خستگی می کرد . سارا کشتی هاش غرق شده بود . انتظار نداشت که اونو در این شرایط و این جا ببینه .
-عزیزم خبرمون می کردی تا واست گاوی گوسفندی قربونی می کردیم.
 -این چه طرز خوشامد گویی به شوهرته ..
-من این جا شوهری نمی بینم .
 در اتاقشون باز بود  ساناز صدای اونا رو شنید .. از این که پدرش اومده بود خوشحال بود و خوشحالی بیشترش به خاطر این بود که می تونست با برادرش تنها باشه و مامانه  نمی تونست پیگیر اون باشه و سرش با پدرش گرم بود ..
-بابا جونم خوش اومدی . حالا تو رو خدا با هم دعوا نکنین پس از چند روز می خواهیم دور هم باشم .
ساناز دوست نداشت بین پدر و مادرش بحث بشه وموقعیت تنها بودن با برادرش از بین بره .  برای ساعتی چهار تایی شون دور هم بودن . سارا چشمکی به سینا زد که از دید ساناز پنهون نموند ولی این چیزی رو نتونست برای دختر ثابت کنه . یه لحظه که ساناز رفته بود اتاقش تا لباسشو عوض کنه و سیاوش هم رفت تا یه آبی به دست و صورتش بزنه سارا رو کرد به پسرش و گفت وقتی پدرت خوابید میام اتاقت . زود نخوابی ها .
-مامان ریسک نکن . ممکنه ساناز بیدار باشه و داره درساشو می خونه .
 -عزیزم این قدر باهام بحث نکن . من الان چند ساعه رویای امشبو توی سرم دارم . نمی تونم اجازه بدم پدرت این رویاهای شیرین منو خراب کنه .... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی