ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

گناه عشق 87

نوشین به اوج لذتش در سکس رسیده بود . هماغوشی با نادر آرومش کرده بود . حس کرد که که از هم بستری با اون سیر و خسته نمیشه .
 -ادامه بده نادر . نمی دونم که ته این راه کجاست . شاید انتهای این راه روشن نباشه . ولی دوست دارم برم . دوست دارم همچنان  این راه رو طی کنم . احساس قشنگی که هست و منو با خودش می کشونه . به جایی که نمی دونم کجاست .. نادر به من بگو من دارم به کجا میرم . به کجا می رسم . نمی دونم این راه به کجا می رسه . شایدم دور یه دایره دارم دور می زنم . شایدم برسم به نقطه اول ..
 -نوشین هرچی باشه و هر چی بشه تو پا به خونه واقعی عشق گذاشتی . به همونجایی که باید بذاری . همون جایی که خیلی وقت پیشا باید می رسیدی به اون . همیشه رسیدن به مقصد,  نهایت اون چیزی نیست که آدم می خواد . زندگی یعنی حرکت .. حرکت و باز هم حرکت . اما تو شاید به خیلی از چیزایی که می خواستی رسیده باشی .. لحظه ای که داره حرکت می کنه ممکنه توقف لحظه ای دیگه باشه . دستاشو یک بار دیگه دور کمر برهنه نوشین حلقه زد و گفت مثل حالا که لحظه ها هم دارن حرکت می کنند و هم من و تو رو به حال خودمون رها کردن . رها کردند تا با هم باشیم . تا بایستیم و فریاد بزنیم که عاشق همیم . این راه تردید نیست . راه بی انتها نیست و حتی بن بستی که ما رو به هیچی و پوچی برسونه . راه همین جاست . حرکت همین جاست . آغوش من و تو . چیزی که ما رو به هم می رسونه و در واقع رسونده . من دیگه به جدایی بین خودم و تو اعتقادی ندارم .
 -نادر من شوهر دارم .
-شوهرت هم زن داره .. تاریکی هرگز نمی تونه بین فرشته و شیطان حکومت کنه .
 -فکر نمی کنی منم یک شیطان باشم ؟
 -برای چی ؟ چون خودت رو در آغوش من قرار دادی ؟ تا به کی یک زن  و حتی یک انسان می تونه خودشو حتی بعد از فریب خوردن و خیانت دیدن اسیر تعهداتی بکنه که جز مرگ و نابودی اون اثر دیگه ای نداره .
 -بغلم بزن .. بازم منو ببوس . بازم باهام سکس کن .. حالا دیگه نمی خوام  خودمو به این باور برسونم که منم می تونم . منم می تونم بد باشم . حالا می خوام آروم بگیرم .  باور کنم که منم می تونم زندگی کنم . منم اگه راه زندگیمو گم کردم پیداش کنم . نمی دونم  باید چیکار کنم . ولی همینو می دونم که می تونم حالا خودمو بهت بسپرم . می دونم که امشب مال توام . دیشب هم مال تو بودم .. چون من مال خودمم .. پس می تونم خودمو بسپرم به دست کسی که دوستش دارم و دلم می خواد که با اون باشم . می خوام خودمو باور کنم . تو رو باور کنم . ولی هنوز خیلی چیزاست خیلی چیزای دیگه که باید باورشون کنم .
 وقتی نادر این بار لباشو رو لبای نوشین قرار داد تا با بوسه ای دیگه به استقبال هماغوشی دیگه ای بره حس کرد که داره بوسه هاشو باور کنه . یه حس گرم و آشنایی که اونو به ساحل آرامش می رسوند .. ساحلی که اونو از دریای پر تلاطم و طوفانی نجات داده بود . چشاشو بسته بود .. انگاری داشت به خوابی طولانی فرو می رفت . نادر هم که دیده بود نوشین داره از بوسه گرمش لذت می بره اونو به حال خودش گذاشت . هر دوی اونا حس می کردند که این طولانی ترین بوسه ای بوده که لباشون اونو حس و تجربه کرده .. هیشکدوم اونا  دوست نداشت بین لبهاشون فاصله ای بیفته . نادر از این که نوشین تغییر زیادی کرده خیلی خوشحال بود . اما برای رسیدن به فضا و تغییری که دوست داشت هنوز راه زیادی مونده بود . می دونست که قدرتشو داره که اون فضا رو ایجاد کنه . اگه نوشین به اون فرصت می داد می تونست . می تونست عشق پاکشو بیشتر نشون بده . موهای بلند و سیاه نوشین اسیر نوازشهای نادر شده بود ..  نوشین در آغوش نادر خوابش برده بود .  اون چشاشو بسته به خوابی عمیق فرو رفته بود .. نادر خیلی آروم زیر گوشش زمزمه می کرد.
 -بخواب عشق من .. بخواب .. در آغوشم آروم بگیر . بخواب که لحظه های شیرین عشق من و تو در راهند . بخواب !
 با این که چشای نادر سنگین شده بود ولی با لذت به آرامش عشقش نگاه می کرد . همین واسه خوشبختی اون کافی بود . نوشین در عالم خواب و رویا و بی حسی بود و نادر واسه خودش و اون حرف می زد.
 -بخواب عشق من .  نمی ذارم هیشکی اذیتت کنه .. نمی ذارم کسی دل کوچولو و مهربونتو بشکنه .. نمی ذارم کسی تو رو از زندگی بیزارت کنه .. تو رو با عشق آشتی میدم . کاری می کنم که عشق جلو ت زانو بزنه .. گریه کنه و ازت بخواد که اونو ببخشی ..  حالا نوشین یواش یواش داشت بیدار می شد و به نوعی هوشیاری می رسید اما موتور نادر تازه گرم افتاده بود .
-عزیزم تو حالا توخواب نازی .. تو رو فریادت می زنم با تو از روشنی فردا میگم .. بخواب عشق من .. بازم صبر می کنم که تو با عشق و هوس بغلم کنی . نوشین من !عشق بالاتر از هوسه بر تر از هوسه .. عشق از شهوت و نیاز جنسی بالاتره . آخه عشق همیشه هست . وقتی که هوس فروکش می کنه این عشقه که سلطنت می کنه .. حتی وقتی که هوس نفس می کشه بازم این عشقه که فرمان میده . بهت نشون می دم که دوستت دارم . عشق پاکمو بهت نشون میدم .
 نوشین از شنیدن حرفاش لذت می برد .. دوست داشت لباشو بذاره رو لبای اون ولی دوست نداشت که حرفای شیرینشو قطع کنه . بازم خودشو زد به خواب  .. به این فکر می کرد که ای کاش آدما بیشتر و بهتر می تونستن همو درک کنن . به این فکر می کرد بیشترین وقتی که میشه به یه نفر اعتماد کرد و حرفاشو باور داشت زمانیه که داره با خودش حرف می زنه ... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی