ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

پدرم تقصیر داشت

بابام پونزده سال بزرگتر از مامانم بود و خیلی هم بهش بها می داد .  مامانم زن خوشگلی بود که همه دوستش داشتن چون رفتارش با همه خوب بود و مردا هم همه یه جوری نگاش می کردن .  بابا رئیس یه اداره ای بود و علاوه بر اون از پدرش  ارث زیادی بهش رسیده بود که خیلی از املاک خودشو به اسم مامان کرده بود . هر جا که مهمونی و عروسی و مراسمی می رفتیم دوست داشت مامان یه لباسای فانتزی بپوشه و در عروسی ها که تقریبا سکسی پوش بود . با این همه همش از زنش تعریف می کرد و از طرفی هم می خواست پزشو به اون بده .  همه هم از وفاداری و نجابت و سادگی و قاطعیت و سیاست مادر تعریف می کردن که در عین آزاد بودن به کسی رو نمیده . من که بچه بودم و تازگیها رسیده بودم به مرز دوازده سالگی و یواش یواش داشت خوشم میومد که پیش دخترا جلب توجه کنم . خیلی هم خجالتی بودم . و شاید با بسیاری از مسائل دوست دختری پسری و فحشهای رکیک آشنایی نداشتم . و چند تا اصطلاح زیر لحافی رو هم از این و اون یاد گرفته بر زبون نمی آوردم . یه روز تابستون بود و من از مامان شینا خواستم که برم خونه مادر بزرگم و اونم به من این اجازه رو داد . دنبال گوشی موبایلم می گشتم . واسه کسی که زنگ نمی زدم . بیشتر واسم شده بود اسباب بازی . .. یهو یه صدای پچ پچی رو شنیدم .. قبلش صدای زنگ در اومده بود که دقت نکردم کیه ..
 -ببینم مطمئنی که شهروز رفته بیرون ؟
-آره هوشنگ جون رفته خونه شما .
 -اگه اون باشه کارمون زاره .. آبرومون میره . الان اولین باره که می خوایم تو خونه شما با هم باشیم .
 -اون الان رفته خونه شما ..
  عمو هوشنگ هم سن مامان بود و هنوزم ازدواج نکرده بود . اون و مامان رابطه صمیمانه ای داشتند . ولی عمو اونو صداش می زد زن داش . و مامان هم اونو صداش می زد داداش . پدرم از این که عمو دور و بر مامان باشه و جای اون به خیلی از مهمونی ها بره نه تنها ناراحت نمی شد خوشحال هم می شد .  اونا چیکار می خواستند بکنن که از من هراس داشتن رو نمی دونستم . از ترس زیر تختم قایم شدم .. نمی دونم چرا این کارو کردم ولی می ترسیدم خودمو به اونا نشون بدم . خجالت می کشیدم .. مامان چند بار صدام زد تمام اتاقا رو گشت وبه عمو  گفت خاطرت تخت بریم روی تخت ؟
-نه شینا همین جا رو کاناپه خوبه .
 از زیر تخت اومدم بیرون و از لای در اتاقم نگاهمو به پذیرایی دو ختم . مامان که همیشه سعی می کرد توی خونه پیش من رعایت کنه و با شورت نباشه پیش عمو جونم با شورت بود و با یه سوتین . عمو هم فقط یه شورت پاش بود .. نمی دونم چرا به من می گفت این کارا بده . می دونستم زشته که آدم پیش یه مردی غیر شوهرش لخت باشه . ولی هنوز خیلی چیزا حالیم نبود . در محیطی زندگی می کردم که اصلا از این چیزا حرفی زده نمی شد . خیلی از دوستام وقتی به من می گفتن تا حالا کون کردی نمی فهمیدم چی میگن . دوازه ساله و کون کردن؟ یکی دوبار عکسای سکسی رو نشونم دادن که یک  مرد داشت سوراخ کون یک زنو لیس می زد بدم اومده بود . چندشم شده بود .. مامان وسط هال شورت عمو رو کشید پایین و داشت کیرشو می لیسید .. عمو هوشنگ دستشو رسوند به کمر مامان سوتینشو باز کرد ..
-ببینم می دونی داداش سر نمی رسه ؟
 -آره واسه دوروز رفت ماموریت . خودم باهاش تماس گرفتم .
 دستای عمو اومد پایین تر و یواش یواش شورت مامانو کشید پایین . کون گنده مامان کاملا مشخص شد . می خواستم برم وسطشون و بگم این کارای زشت چه معنا داره .. ترسو و خجالتی بودم .. عمو جون کون مامانو  به دو طرف بازش می کرد  . یه انگشتشو فرو کرد توی سوراخ کون مامان.
 -آخخخخخخخ دردم میاد .. نمی ذاری یه درست و حسابی کیرت رو بخوریم .
-خودم فدای کونت .
عمو رفت پشت سر مامان ..  سرشو گذاشت رو کونش ..
-سر به فدای این کون .
زبونشو رو سوراخ کون مامان قرار داده بود . می دونستم با اون شکاف پایینی که کوس باشه هنوز کاری نداشته .
 -نکن هوشنگ .. کونمو داری می خوری آب کسم داره می ریزه .
 -فدای داداش جونم که دل و جیگر زنشو ریخت بیرون . ولی می کشمت شینا اگه از این به بعد بخوای بی حجاب باشی .
 -چه غلطا ! اگه این کارو بکنی دیگه بهت کس نمیدم ..
عمو جا رفت .. حالم داشت به هم می خورد . دستاشو رسوند به سینه مامان .. عمو کیرشو گرفت جلو صورت مامان .
 -این خوبه ؟
-آررررره آررررره بذارش توی کسم . جررررررم بده .. زود باش .. الان هم که شهروز رفته خونه شما و میگم که تا شب هم بمونه اصلا تا فردا هم اونجا بمونه . 
 -اون وقت منم تا فردا این جا می مونم .
-اگه پسر خوب و کوس لیسی باشی .
 -کونتو هم می لیسم .
 کون مامانو طوری بغلش زده بود که انگاری یه وسیله گنده ای رو توی دستش گرفته داره اسباب کشی می کنه .. کیرشو تیز کرده بود .. خیلی ناراحت شده بودم . چرا اینا دارن این کارو می کنن . چرا این کار از نظر دیگران زشته .. اصلا چه معنایی داره . عمو هوشنگ کیرشو رو سر کون مامان فشار داد که مامان دستشو گذاشت رو کیر عمو و اونو پایین تر روی یه سوراخ دیگه تنظیم کرد و گفت اول اینجا .. عمو یه حرکتی به کیرش داد و اونو فرو کرد توی کس مامان.
 -جووووووووون شینا .. 
عین شلاق کیرشو به ته کس مادرم می کوبوند .
 -آخخخخخخخ هوشنگ هوشنگ کسسسسسسم کسسسسسسسم اووووووفففففف ..
عمو خودشو رو کمر مامان شینا خم کرده بود و سینه شو با دستش به دهنش رسوند و اونو میکش می زد .
 -جووووووون فداش بشم . بخورمش . چه حالی میده . چه لذیذه .
 برای اولین بار حس می کردم که کیرم به یه تیزی و سفتی خاصی رسیده .  یه حرکات موجی خاصی رو در کیرم مخصوصادر قسمتای جلوی کیر حس می کردم که تا حالا سابقه نداشت .. با این که لجم گرفته بود که چرا عمو و مادرم دارن پنهون کاری می کنن ولی لذت می بردم از این که دارم یه صحنه سکسی زنده ای رو می بینم . مامان هوشنگو رو زمین خوابوند و رفت رو کیرش نشست . زاویه دید من طوری بود که کس و کون شینا جون و کیر کلفت و دراز عمو به خوبی مشخص بود .. دستم داشت با کیرم بازی می کرد .
 -هوشنگ هوشنگ حالم  جا اومده آبتو می خوام آبتو می خوام . کیرتو محکم بزن .
 -سربالایی بیاد ؟
 -بیاد بیاد .. من دیگه نمی تونم حسمو بهم بزنم ..
صدای ناله های مامان و عمو در هم پیچیده شده و عمو جون که صداو ناله اش منو یاد صدای گاو مینداخت .. صدای ناله مامانو هم قبلا یکی دوبار از پشت در اتاق خواب شنیده بودم .خیلی ظریف و دلنشین و با ناز و ادا بود . وقتی که اون و بابا با هم بودند . احتمالا اونا هم داشتن با هم از این کارا می کردند .. خیلی به هیجان اومده بودم .. کیرمو به شدت توی دستم حرکت می دادم و حس کردم یه چیزی توی دستم خالی شده .. یعنی همون منی معروفه ؟ همونی که از اون به نام مایه ومایع هوس یاد میشه و زنا رو بار دار می کنه ؟ خلاصه در همین افکار بودم که دیدم به همین رنگ و همین حالت آبی از کس مامان شینا ریخت بیرون .. همون مایع هوس عمو جون بود .. من مرد شده بودم و در واقع حالا می دونستم دیگه هوس به چی میگن و چرا بچه ها ی تازه به سن بلوغ رسیده این قدر هیجان زده ان . چون دسترسی به چیزی ندارن که کیرشونو راحت فرو کنن داخلش و هوس خودشونو مهار کنن . آخه به اونا میگن بچه .. این بچه های بیچاره چیکار کنن . تازن نبردن تا هیجده نشدن برن بمیرن ؟ عمو و مامان رفتن توی حموم و منم زدم به چاک . هم ناراحت بودم و هم خوشحال .. دیدم نسبت به زنا و دخترا یه جور خاصی شد .
 یکی دوروز بعد که با مامان روبرو شدم دیگه نمی تونستم اون احترام درونی گذشته مو نسبت به اون داشته باشم . از دستش دلخور بودم . دیدم نسبت به زندگی عوض شده بود . حالا می دونستم شهوت به چی میگن .. ولی به نظرم تقصیر پدرم بود که مامان این جور دریده شد .. شایدم زنایی که این جوری میشن زمینه شو دارن . از اونجایی که مامان و عموم رابطه داشتن دیگه شینا جونو به عنوان یک زن غریبه هم در نظر می گرفتم .  مدتی بعد ازاین جریان , مامان  دیگه از این که پیش منم فانتزی پوش و سکسی پوش شه ابایی نداشت و این برام آرزویی شده بود که که یه روزی منم مامان شینای خودمو بکنم . مگه خون عموم از خون من رنگین تره ؟ ... پایان ... نویسنده .... ایرانی 

3 نظرات:

ناشناس گفت...

Incredibly wonderful post, i certainly adore this
website, keep it up.

Also visit my web site: how to get Rid Of acne Scars

دلفین گفت...

چه داستانه باحالی بود مرسی داداشم

ایرانی گفت...

لطف کردی داداش دلفین . ممنونم از پیام گرمت ...ایرانی