ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لز با دوست دخترم 24

اون همین کارو به خوبی انجام داد . دستام رفته بود رو سینه هام . اون جوری که دوست داشتم و خوشم میومد با سینه هام ور می رفتم . این جوری به من لذت بیشتری می داد . اونم می تونست به من حال بده و با هام ور بره . ولی دوست  داشتم دستاش باشه دو طرف پاهام و به من لذت بده . لاپامو باز کنه و کسم به دو طرف کشیده بشه و اون دهنش روی کس بیشتر به من حال بده . -عزیزم خیلی عالیه . همین جور با لبات ماساژم بده . من نمی دونستم چند مدل مالوندن برای داغ کردن بدن و به جریان انداختن خون داریم .  دخترم سکوت کرده بود و تر جیح می داد که به این صورت به من لذت بده و  درکیف کردن من وقفه ای نندازه . این جوری منو لحظه به لحظه بیشتر به اوج نزدیک می کرد . حس کردم که یک نیرویی قوی تر و هوس انگیز تراز یک کیر کلفت داره با کس من ور میره و به من حال میده . هیجان پشت سر هیجان و لذت پشت لذت . سرمو پی در پی به این طرف و اون طرف تکون می دادم . در یک حالتی که بی شباهت به تیک عصبی نبود این حرکاتو انجام می دادم . شعله لذت می برد وقتی می دید تونسته این جوری مادرش اسیر خودش کنه . . بازم فکرم رفت پیش این مسئله که اون و لیدا تا حالا چند بار با هم از این کارا کردند و تا چه حد تونستن پیشرفت داشته باشن . ولی راستش حس می کردم اگه این دختر بخواد به بقیه کارای زندگیش برسه و تا حدودی هم دراین زمینه تجربه پیدا کنه شاید براش مفید باشه .. لعنت بر من .. لعنت بر من .. این تصورات چیه که داری . تو نباید اجازه بدی دختر تو با غریبه ها از این کارا بکنه . اگه گرفتار هیجاناتی بشن که کار دست خودشون بدن چی  .. ووووووویییییی من داشتم دیوونه می شدم . وسط بدن و کسمو محکم می چسبوندم به لب و گونه های شعله بدون این که این قصدو داشته باشم نمی ذاشتم اون جوری که اون دوست داره  کسمو میکش بزنه .. یه فشار شدید می خواستم . -شعله جون اگه می تونی فشارت رو زیاد ترش کن . یه درد هایی هست که با فشار زیاد تر و داغ تری رفع میشه . ازت می خوام که سریع تر طوری که هم نرم تر باشه هم فشارش بیشتر با این قسمت کار کنی . از این که بخوام اسم کس رو ببرم شرم داشتم و. اونم به خوبی متوجه شده یود . خودش پاهامو که جمع شده بود به دو طرف باز ترش کرد . -مامان پس همه کارا رو بسپر به من .. تا اینو گفت شروع کرد . سعی کردم دیگه خودمو از حالتی که در ش هستم زیاد جدا نکنم . با موهای بلند شعله ور می رفتم . چشامو بسته بودم و سعی داشتم به هیچی فکر نکنم وافکار مزاحمو هم از خودم دور کنم . حتی به این فکر نکنم که بهرام من و لیدا رو با هم دیده که چه جوری داریم با هم لز می کنیم . دلم می خواست خودمو خالی می کردم . هوسمو ..  شاید دیگه در عالم خودم نبودم .  دیگه به این فکر نمی کردم اونی که داره کسمو میک می زنه دختر منه و خیلی حرفا رو نباید بزنم .. -اووووووووووففففف بخورش بخورش .. می تونی آروم آروم گازش بگیری . بین دندونات با لبات حرکتش بده .. اووووووههههههه شعله من سوختم .. بازم بخورش .. بازم باهاش بازی کن .. عزیزم .. عزیز دلم .. می خواستم موهاشو بکشم . با آخرین توانم  ولی حالشو نداشتم . یه حس خیلی خوب و عالی اومده بود سراغم . خیلی عالی تر از اون حسی که از لز با لیدا میومد سراغم و از سکس با بهرام . دخترم بیشتر از هر دو ی اونا قلق منو داشت و  تونست به من حال بده . حس کردم که آبم داره می ریزه . نخواستم جلوشو بگیرم . فقط به همون فکر می کردم . به چشمه وجودم که داغ شده و قسمتی از آب خودشو داره خالی می کنه . بذار بریزه . هر جایی که دوست داره خالی شه . مهم اینه که من آروم شم و اعصابم آروم بگیره . ..خوابم گرفته بود . اون کاری که اون با هام کرده بود خوابو به چشام آورده بود . .. چشامو گذاشته بودم رو هم . به لذت فکر می کردم . به هوس , به فردا . به این که بازم از این لحظه های دلپذیر و شیرین با دخترم خواهم داشت . می تونم بهترین عشقو با فرزندم بکنم . لذتی بی نهایت . که اون سرش ناپیداست . حس کردم بازم دارم پرواز می کنم . این بار خیلی بیشتر از دفعات قبل اوج گرفتم . شاید به شعله افتخار می کردم . شعله ای که فکر نمی کردم تا به این حد قدرتمند شده باشه . اون واسه من دیگه اون دختر کوچولوی دیروز نبود . باید چشامو به روی واقعیت باز می کردم . اون رشد کرده بود بزرگ شده بود . خیلی چیزا رو می فهمید . من به سن اون که بودم اونو داشتم . پس فکرش پخته هست .  یک انسان نباید در هر سنی که قرار داره فکر کنه که فقط خودش می فهمه .. داشتم به همین چیزا فکر می کردم که معلومم نشد کی خوابم برد . .. چشامو که باز کردم واسه لحظاتی یادم نیومد که اینجا چه خبره و من چرا رو این تخت هستم . حتی نمی دونستم که صبحه یا بعد از ظهر فقط احساس سبکی می کردم . یواش یواش همه چی به یادم اومد . ولی شعله کجا رفته بود . اون پیشم نبود . دختر ناز و خوشگلم اینجا نبود .  در حال بیرون رفتن از اتاق بودم که چشام افتاد به شعله درپذیرایی که روی کاناپه دراز کشیده بود در جا بر گشتم سر جام . اون متوجه من نشده بود . نمی خواستم که ناراحتش کنم و یا خلوت اونو به هم بزنم . اون در حالی که شورتشو پاش کرده بود همونو پایین کشیده داشت با کسش ور می رفت . و چشاشو بسته  بد جوری هم حشری شده بود . بد جوری دلم براش سوخته بود . به عنوان یک مادر نمی تونستم ببینم که تا این حد عذاب بکشه . اون خودشو وقف من کرده بود . به من لذت داده بود . اون قدر حالیش بود که ازم نخواد که باهاش ور برم . مگه یه مادر چی می خواد . فداش بشم . دختر با تر بیت و فهمیده من  . از انصاف به دور بود که من اونو بخوام این جور ولش کنم . می دونستم که کمرش چقدر سنگین میشه و تمام فکر و ذهنش هم متوجه این موضوع خواهد بود که  کی می تونه خودشو ار ضا کنه . فکر کنم برای یه لحظه شک کرد که من مراقبشم یهو از جاش پا شد و رفت طرف حموم .. ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی