ابزار وبمستر

ابزار وبمستر

لبخند سیاه 8

قبلا ول کنم نبود . اگه ار گاسمش نمی کردم باید خودمو می کشتم با کس لیسی یا طولانی کردن سکس هر طوری که شده اونو ارضاش می کردم .. ولی حالا فقط به این توجه داشت که  من زود تر انزال شم و سکسو به آخرش برسونه . اولش فکر کردم که می خواد هوای منو داشته باشه و زود تر سبکم کنه . مهسا وقت و بی وقت میومد سراغش و اونو با خودش می برد . کمی نگران شده بودم . هرچند در جامعه کنونی  ما غربی تر از خود غرب رفتار میشه و خیلی ها اصالت و فرهنگ خودشونو از یاد بردن ولی با این حال من می ترسیدم از این که اثراتی از فرهنگ دنیای غرب که با جامعه و نگرش ما ساز گاری نداره وارد زندگی ما شه . تا زمانی که مهسا وارد زندگی ما نشده بود من زیاد به این که زنم با بقیه چگونه نشست و بر خاست داره خیالم نبود ولی نمی دونم چرا از این دختره خوشم نمیومد . حتی وقتی یه آخر هفته ای رو فتانه بهم گفت که می خواد با مهسا و دو سه تن از دوستان مجردی با هم برن  ویلای ساحلی خونواده مهسا در شمال , من یکه خوردم و با وجود مخالفت فلبی خودم موافقت کردم . در طول زندگی مشترکمون هر گز تا به این حد نگران شرایط فتانه نبودم . اصلا قبلا از این جریانات نگران نبودم . بار ها بهش می گفتم که برای خونه یه کار گر بگیریم و نظافت و کارای دیگه رو انجام بده اون مخالفت می کرد . می گفت من خودم بیشتر به امور و چم و خم کار آشنام . تازه به هر کار گری نمیشه اعتماد کرد .. ولی مدتی بود که انگاری حال و حوصله کار کردن رو هم نداشت . بیشتر وقتا آشپزی رو هم می داد به این کار گر براش انجام بده .. غذای یکی دو وعده مونده رو به خوردمون نمی داد ولی یه مدتی بود که در این زمینه هم تنبل شده بود . اونی که از فست فود و غذاهای بیرونی و کنسرو شده انتقاد می کرد رضایت داده بود که هفته ای سه چهار بار از این غذا ها بخوریم .. چه اتفاقی ممکنه افتاده باشه .. چرا اون وقت و بی وقت میره سراغ لپ تابش .. چرا همش مشغول تایپ کردنه .. چرا مثل سابق به تر بیت فربد توجهی نداره .. چرا بیش از هر وقت دیگه ای به ظاهرش می رسه . روزی چند ساعت میره جلو آینه و حالت های مختلف مو رو امتحان می کنه .. نمی دونستم باید چیکار کنم . وقتی ازش خواستم که با هم یه مدتی رو بریم سفر خارج از کشور هوایی بخوریم قبول نکرد . در حالی که دو سه باری اون ازم اینو خواسته بود و من به دلیل شرایط کاری نپذیرفته بودم . حالا اون قبول نمی کرد که بیاد . راستش منم علاقه چندانی به این سفر نداشتم . می خواستم یه چند روزی اونو از دوستش دور نگه داشته باشم و اونم فضای با من بودنو بیشتر احساس کنه . هر وقت هم ازش می پرسیدم چیزیت شده مدام می گفت نه من همون آدمم تو چرا این قدر سوال پیچم می کنی . قبلا وقتی که خونوادگی با گروهی از فامیلا می خواستیم بریم پیک نیک اون بیشتر از بقیه شوق و ذوق داشت . می گفت حوصله مون سر رفته از بس خونه نشین شدیم . ولی حالا خونه نشینی رو بر همه اینا ترجیح می داد . روزانه ساعتها با خودم فکر می کردم کجای کارم اشتباه بوده که اون این جوری با دیدن یه دوست قدیمی دگرگون شده . شاید بیش از اندازه به فکر کار و مسائل کاری خودم بودم . از پدرم خواهش کردم که یه چند روزی رو چند ساعتی کمتر برم نمایشگاه و از حال و روز فتانه در حدی که احتمالا اون مشکل عصبی داره براش گفتم . پدرم هم از اونجایی که دوستش داشت و نگران حال و روزش شد بهم این اجازه رو داد . حتی فربد رو می ذاشتم پیش مادرم و دو تایی مثل زوجی عاشق می رفتیم و می گشتیم تا این حسو درش زنده کنم که ما هم می تونیم ..ولی اون تمایل چندانی به این حرکات من نشون نمی داد . وقتی میومد خونه احساس خوشحالی می کرد . همین که پاشو از خونه می ذاشت بیرون حس می کرد که وارد زندان شده .. تصمیم گرفتم چند روزی رو بی خیال شم . اتفاقا آخر هفته ای یه کاری پیش اومد که برای این که یه سری کارای گمرکی ورود دو تا ماشین خارجی رو انجام بدم مجبور شدم شخصا برم جنوب .. از فتانه خواستم که با هام بیاد ولی موافقت نکرد .. اون شب باهاش سکس کردم.. هنوز به ماه بعدی که می خواست از قرص ضد بار داری استفاده کنه نرسیده بودیم .. بازم ازم خواست که زود خیس کنم و منم  سر کیرم کاندوم کشیدم و آبمو همون داخل خالی کردم . -از پریود بعدی قرص می خورم .. هر دو مون راحت میشیم .. نمی دونم چرا از این که خیره بهم نگاه کنه هراس داشت .. کاش باهام میومد ولی خسته می شد . برای دو سه روزی رو نبودم . وقتی که بر گشتم فتانه رو خیلی هوس انگیز و تو دل برو دیدم . انگاری چهره اش باز شده بود . خیلی بشاش و پر نشاط نشون می داد . ولی هنوز از خیره نگاه کردن به من هراسان بود . همش یه لبخند خاصی می زد . طوری فانتزی شده بود که منو به هوس آورده بود . همه جا عطر خوش اون پیچیده بود .. -عزیزم اگه می خوای کاری بکنی بیا .. بدون مقدمه و از پشت کردم توی کسش .. -اگه می خوای کاندوم بکشی و ار ضا شی حرفی ندارم .. یعنی داشت می گفت که زود تر این کارو بکنم .. -فتانه خیلی ناز شدی . می دونستی دارم میام ؟/؟ چیزی نگفت .. -من همیشه همین بودم .. -آخخخخخخخ .. اووووفففف تو نمی خوای ارضا شی؟ .. -چرا من همین جوریش خوشم میاد . وقتی آبمو توی کاندومی که در کس فتانه قرار داشت خالی کردم حس کردم خیلی راحت و سبکبال شدم . .. رفتم طرف آشپز خو نه .. در سطل آشغالو بازش کردم کاندومو از رو کیرم کشیدم و اونو به همون صورت انداختمش اون داخل .. یه کاندوم دیگه روی آشغالا جلب توجه می کرد .. چقدر این زن بی خیال شده . هنوز اون آشغالای  دو سه روز قبل رو خالی نکرده ..خواستم بر گردم یه لحظه به نظرم اومد منی های داخل کاندوم سفید و تازه به نظر می رسند در حالی که من سه روز پیش سکس قبلی مو با همسرم انجام داده بودم .. کاندومو بیرون کشیدم .. تقریبا تازه بود .. یعنی ممکنه هنوزحل  نشده باشه ؟/؟ نه اون کاندوم باید خشک شده باشه .. ظاهرا این آشغالا اون آشغالا نبودن .. یه لحظه  متوجه نکته دیگه ای شدم که نزدیک بود  قلبم از حرکت وایسه .. اصلا این کاندوم از جنس کاندومی که من استفاده می کردم نبود ...... ادامه دارد ... نویسنده .... ایرانی